عطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بودگفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بودشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکاران: فاطمه زندی، آزادهآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںصوفیی میرفت، آوازی شنیدکان یکی میگفت گم کردم کلید22نقل کریںکه کلیدی یافتست این جایگاهزانک دربستست این بر خاک راه33نقل کریںگر در من بسته ماند، چون کنمغصهٔ پیوسته ماند، چون کنم44نقل کریںصوفیش گفتا؛که گفتت خسته باشدر چو میدانی برو، گو بسته باش55نقل کریںبر در بسته چو بنشینی بسیهیچ شک نبود که بگشاید کسی66نقل کریںکار تو سهل است و دشوار آن منکز تحیر میبسوزد جان من77نقل کریںنیست کارم را نه پایی نه سرینه کلیدم بود هرگز نه دری88نقل کریںکاش این صوفی بسی بشتافتیبسته یا بگشادهای در، یافتی99نقل کریںنیست مردم را نصیبی جز خیالمی نداند هیچ کس تا چیست حال1010نقل کریںهر که گوید چون کنم، گو چون مکنتا کنون چون کردهای اکنون مکن1111نقل کریںهر که او در وادی حیرت فتادهر نفس در بیعدد حسرت فتاد1212نقل کریںحیرت و سرگشتگی تا کی برمپی چو گم کردند من چون پی برم1313نقل کریںمیندانم کاشکی میدانمیکه اگر میدانمی حیرانمی1414نقل کریںمر مرا اینجا شکایت شکر شدکفر ایمان گشت و ایمان کفر شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممادری بر خاک دختر میگریستراه بینی سوی آن زن بنگریستعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»مادری که بر خاک دختر میگریستاگلی نظمشیخ نصرآباد را بگرفت دردکرد چل حج بر توکل اینت مردعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکرد◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممادری بر خاک دختر میگریستراه بینی سوی آن زن بنگریستعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»مادری که بر خاک دختر میگریست
اگلی نظمشیخ نصرآباد را بگرفت دردکرد چل حج بر توکل اینت مردعطار»منطقالطیر»بیان وادی حیرت»حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکرد