عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادندحکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںغازیی از کافری بس سرفرازخواست مهلت تا که بگزارد نماز2نقل کریںچون بشد غازی نماز خویش کردبازآمد جنگ هر دم بیش کرد3نقل کریںبود کافر را نمازی زان خویشمهل خواست او نیز بیرون شد ز پیش4نقل کریںگوشهای بگزید کافر پاکترپس نهاد او سوی بت بر خاک سر5نقل کریںغازیش چون دید سر بر خاک راهگفت نصرت یافتم این جایگاه6نقل کریںخواست تا تیغی زند بر وی نهانهاتفیش آواز داد از آسمان7نقل کریںکای همه بد عهدی از سر تا بپایخوش وفا و عهد میآری بجای8نقل کریںاو نزد تیغت چو اول داد مهلتو اگر تیغش زنی جهل است جهل9نقل کریںای و او فو العهد برنا خواندهگشته کژ، بر عهد خودنا مانده10نقل کریںچون نکویی کرد کافر پیش ازینناجوامردی مکن تو بیش ازین11نقل کریںاو نکویی کرد و تو بد میکنیبا کسان آن کن که با خود می کنی12نقل کریںبودت از کافر وفا و ایمنیکو وفاداری ترا، گرمؤمنی13نقل کریںای مسلمان، نامسلم آمدیدر وفا از کافری کم آمدی14نقل کریںرفت غازی زین سخن از جای خویشدر عرق گم دید سر تا پای خویش15نقل کریںکافرش چون دید گریان ماندهتیغش اندر دست، حیران مانده16نقل کریںگفت گریان از چهای بر گفت راستکین زمان کردند از من بازخواست17نقل کریںبیوفا گفتند از بهر توماین چنین گریان من از قهر توم18نقل کریںچون شنید این قصه کافر آشکارنعرهای زد بعد از آن بگریست زار19نقل کریںگفت جباری که با محبوب خویشاز برای دشمن معیوب خویش20نقل کریںاز وفاداری کند چندین عتابچون کنم من بیوفایی بیحساب21نقل کریںعرضه کن اسلام تا دین آورمشرک سوزم، شرع آیین آورم22نقل کریںای دریغا بر دلم بندی چنینبیخبر من از خداوندی چنین23نقل کریںبس که با مطلوب خود ای بیطلببیوفایی کردهای تو بیادب24نقل کریںلیک صبرم هست تا طاس فلکجمله در رویت بگوید یک به یک◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهندوان را پادشاهی بود پیرشد مگر در لشگر محمود اسیرعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شداگلی نظمده برادر قحطشان کرده نفورپیش یوسف آمدند از راه دورعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنهاآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهندوان را پادشاهی بود پیرشد مگر در لشگر محمود اسیرعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شد
اگلی نظمده برادر قحطشان کرده نفورپیش یوسف آمدند از راه دورعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنها