عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفتحکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفتشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںیک شبی روح الامین در سدره بودبانگ لبیکی ز حضرت میشنود22نقل کریںبندهای گفت این زمان میخواندشمیندانم تا کسی میداندش33نقل کریںاین قدر دانم که عالی بنده ایستنفس او مرده است او دل زنده ایست44نقل کریںخواست تا بشناسد او را آن زمانزو نگشت آگاه در هفت آسمان55نقل کریںدر زمین گردید و در دریا بگشتبار دیگر گرد عالم دربگشت66نقل کریںهم ندید آن بنده را، گفت ای خدایسوی او آخر مرا راهی نمای77نقل کریںحق تعالی گفت عزم روم کندر میان دیر شو معلوم کن88نقل کریںرفت جبرئیل و بدیدش آشکارکان زمان میخواند بت را زارزار99نقل کریںجبرئیل آمد از آن حالت بجوشسوی حضرت بازآمد در خروش1010نقل کریںپس زفان بگشاد گفت ای بینیازپرده کن در پیش من زین راز باز1111نقل کریںآنک در دیری کند بت را خطابتو به لطف خود دهی او را جواب1212نقل کریںحق تعالی گفت هست او دل سیاهمینداند، زان غلط کردست راه1313نقل کریںگر ز غفلت ره غلط کرد آن سقطمن چو میدانم نکردم ره غلط1414نقل کریںهم کنون راهش دهم تا پیشگاهلطف ما خواهد شد او را عذر خواه1515نقل کریںاین بگفت و راه جانش برگشاددر خدا گفتن زفانش برگشاد1616نقل کریںتا بدانی تو که این آن ملتستکانچ اینجا میرود بیعلتست1717نقل کریںگر برین درگه نداری هیچ توهیچ نیست افکنده، کمتر پیچ تو1818نقل کریںنه همه زهد مسلم میخرندهیچ بر درگاه او هم میخرند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکرده بود آن مرد بسیاری گناهتوبه کرد از شرم، بازآمد به راهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مرد توبه شکناگلی نظمصوفیی میرفت در بغداد زوددر میان راه آوازی شنودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت صوفی و انگبین فروش◆آڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکرده بود آن مرد بسیاری گناهتوبه کرد از شرم، بازآمد به راهعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت مرد توبه شکن
اگلی نظمصوفیی میرفت در بغداد زوددر میان راه آوازی شنودعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت صوفی و انگبین فروش