عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت شهریاری که قصری زرنگار کردحکایت شهریاری که قصری زرنگار کردشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشهریاری کرد قصری زرنگارخرج شد دینار بر وی صد هزار2نقل کریںچون شد آن قصر بهشت آسا تمامپس گرفت از فرش آرایش نظام3نقل کریںهر کسی میآمدند از هر دیارپیش خدمت با طبقهای نثار4نقل کریںشه حکیمان و ندیمان را بخواندپیش خویش آورد و بر کرسی نشاند5نقل کریںگفت این قصر مرا در هیچحالهیچ باقی هست از حسن و کمال6نقل کریںهر کسی گفتند در روی زمینهیچ کس نه دید و نه بیند چنین7نقل کریںزاهدی برجست، گفت ای نیک بخترخنهای ماندست و آن عیب است سخت8نقل کریںگر نبودی قصر را آن رخنه عیبتحفه دادی قصر فردوسش ز غیب9نقل کریںشاه گفتا من ندیدم رخنهایهم برانگیزی تو جاهل فتنهای10نقل کریںزاهدش گفت ای به شاهی سرفرازرخنهای هست آن ز عزرائیل باز11نقل کریںبوک آن رخنه توانی کرد سختورنه چه قصر تو و چه تاج و تخت12نقل کریںگرچه این قصرست خرم چون بهشتمرگ بر چشم تو خواهد کرد زشت13نقل کریںهیچ باقی نیست، هست اینجای زیستلیک باقی نیست، این را حیله چیست14نقل کریںاز سرای و قصر خود چندین منازرخش کبر و سرکشی چندین متاز15نقل کریںگر کسی از خواجگی و جای توبا تو عیب تو بگوید وای تو◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعابدی کز حق سعادت داشت اوچار صد ساله عبادت داشت اوعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»عابدی که پس از سالها عبادت به نوای مرغی دل خوش کرده بوداگلی نظمکرد آن بازاریی آشفته کاراز سر عجبی سرایی زر نگارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت بازاریی که سرای زرنگار کردآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعابدی کز حق سعادت داشت اوچار صد ساله عبادت داشت اوعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»عابدی که پس از سالها عبادت به نوای مرغی دل خوش کرده بود
اگلی نظمکرد آن بازاریی آشفته کاراز سر عجبی سرایی زر نگارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد