عطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماندحکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماندشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآن مگس میشد ز بهر توشهایدید کندوی عسل در گوشهای2نقل کریںشد ز شوق آن عسل دل دادهایدر خروش آمد که کو آزادهای3نقل کریںکز من مسکین جوی بستاند اودر درون کندوم بنشاند او4نقل کریںشاخ وصلم گر ببرآید چنینمنج نیکوتر بود در انگبین5نقل کریںکرد کارش را کسی، بیرون شویدر درون ره دادش و بستد جوی6نقل کریںچون مگس را با عسل افتاد کارپای و دستش در عسل شد استوار7نقل کریںدر طپیدن سست شد پیوند اووز چخیدن سختتر شد بند او8نقل کریںدر خروش آمد که ما را قهر کشتوانگبینم سختتر از زهر کشت9نقل کریںگر جوی دادم، دو جو اکنون دهمبوک ازین درماندگی بیرون جهم10نقل کریںکس درین وادی دمی فارغ مبادمرد این وادی به جز بالغ مباد11نقل کریںروزگاریست ای دل آشفته کارتا به غفلت میگذاری روزگار12نقل کریںعمر در بیحاصلی بردی به سرکو کنون تحصیل را عمری دگر13نقل کریںخیز و این وادی مشکل قطع کنبازپر، وز جان وز دل قطع کن14نقل کریںزانک تا با جان و بادل هم بریمشرکی وز مشرکان غافلتری15نقل کریںجان برافشان در ره و دل کن نثارورنه ز استغنی بگردانند کار◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفت مردی مرد را از اهل رازپرده شد از عالم اسرار بازعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»گفتار پیری مستغنیاگلی نظمبود شیخی خرقه پوش و نامداربرد از وی دختر سگبان قرارعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»حکایت شیخی خرقهپوش که عاشق دختر سگبان شدآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفت مردی مرد را از اهل رازپرده شد از عالم اسرار بازعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»گفتار پیری مستغنی
اگلی نظمبود شیخی خرقه پوش و نامداربرد از وی دختر سگبان قرارعطار»منطقالطیر»بیان وادی استغنا»حکایت شیخی خرقهپوش که عاشق دختر سگبان شد