عطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت صوفیی که هرگاه جامه میشست باران میآمدحکایت صوفیی که هرگاه جامه میشست باران میآمدشاعر: عطاروزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: آزادهآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوآزادهخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںصوفیی چون جامه شستی گاه گاهمیغ کردی جملهٔ عالم سیاه2نقل کریںجامه چون پر شوخ شد یک بارگیگرچه بود از میغ صد غم خوارگی3نقل کریںاز پی اشنان سوی بقال شدمیغ پیدا آمد و آن حال شد4نقل کریںمرد گفت ای میغ چون گشتی پدیدرو که مویزم همی باید خرید5نقل کریںمن ازو مویز پنهان میخرمتو چه میآیی، نه اشنان میخرم6نقل کریںاز تو چند اشنان فرو ریزم به خاکدست از صابون بشستم از تو پاک7نقل کریںدیگری گفتش بگو ای نامورتا به چه دلشاد باشم در سفر8نقل کریںگر بگویی، کم شود آشفتنماندکی رشدی بود در رفتنم9نقل کریںرشد باید مرد را در راه دورتا نگردد از ره و رفتن نفور10نقل کریںچون ندارم من قبول و رشد غیبخلق را رد میکنم از خو به عیب11نقل کریںگفت تا هستی بدو دلشاد باشوز همه گویندهٔ آزاد باش12نقل کریںچون بدو جانت تواند بود شادجان پر غم را بدوکن زود شاد13نقل کریںدر دو عالم شادی مردان بدوستزندگی گنبد گردان بدوست14نقل کریںپس تو هم از شادی او زنده باشچون فلک در شوق او گردنده باش15نقل کریںچیست زو بهتر، بگو ای هیچ کستا بدان تو شاد باشی یک نفس◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمداشت ریشی بس بزرگ آن ابلهیغرقه شد در آب دریا ناگهیعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بوداگلی نظمبود مجنونی عجب در کوه ساربا پلنگان روز و شب کرده قرارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت دیوانهای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بودآڈیوصداکار منتخب کریںآزادهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمداشت ریشی بس بزرگ آن ابلهیغرقه شد در آب دریا ناگهیعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بود
اگلی نظمبود مجنونی عجب در کوه ساربا پلنگان روز و شب کرده قرارعطار»منطقالطیر»عذر آوردن مرغان»حکایت دیوانهای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود