صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 16 - ***

بخش 16 - ***

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

این سخن نقلست از سلطان دین

از امام متقیین ایمان دین

22

آن امامی کو حقیقت یاب بود

در میان بحر دین گرداب بود

33

اسم او خواهی که دانی ز اولیا

هست نام او علی موسی الرضا

44

آن امامی کو طریق دید حق

جمله اهل الله را داده سبق

55

آن امامی کو بغیر از حق ندید

عالمی انوار از او آمد پدید

66

گفت تو خواهی که ایمانت بود

انس و جنّ جمله بفرمانت بود

77

تو ز دین مصطفی جاهل مباش

در طریق مرتضی غافل مباش

88

در ره دین ذکر حق را کن نثار

تخم حبّ مرتضی در دل بکار

99

هست ذکر حق حصار و شرط آن

حبّ آل مصطفی باشد بدان

1010

گفت پیغمبر حدیثی بر ملا

هست این معنی خود از پیش خدا

1111

رو تو از عطّار پرس اسرار او

ز آنکه دارد مظهر انوار او

1212

من بتو اسرارگویم پایدار

گر تو منصوری سخن را پاسدار

1313

ای زانوارت جهان روشن شده

قرص خور، شمعی از آن روزن شده

1414

چند گویم من بتو اسرار را

خود ز کل نشناختی انوار را

1515

هست از نور خدا روشن دلم

حلّ شده از نور حیدر مشکلم

1616

گشته روشن این ضمیر پاک من

شد زیارت گاه مردان خاک من

1717

ز آنکه من عطّار ثانی آمدم

وز وجود خویش فانی آمدم

1818

خود مرا مولد به نیشابور بود

لیک اصل من بکوه طور بود

1919

طور چبود مظهر اسرار او

نور چبود واصل انوار او

2020

نور طور خود در اودیدم عیان

گر تو می‌بینی بیا نزدیک مان

2121

ز آنکه چون منصور واصل آمدیم

نی چو زرّاقان جاهل آمدیم

2222

بیعت ما بیعتی باشد نخست

گشته این بیعت بدین ما درست

2323

دین خود را می‌کنم من آشکار

گر برندم این زمان در پای دار

2424

دین من دین امیرالمؤمنین

راه من راه امام المتقین

2525

ما بدین حیدری داریم رو

یک جهت باشیم ما در دین او

2626

تو زدین لفظی برآری برزبان

خودنمی‌دانی معانی را عیان

2727

رو، ز قرآن مغز گیر و پوست مان

پوست را انداز پیش کرکسان

2828

روغن این مغز جان اولیاست

این چنین معنی بیان اولیاست

2929

رو، ز قرآن صورت و معنی ببین

تا شود روشن ترا دنیا و دین

3030

خود نمی‌دانی که قرآن نطق راست

ناطق او را نمی‌دانی کجاست

3131

ناطق او خود امیرمؤمنان

در کلام الله نطق او بیان

3232

او بود قرآن ناطق در یقین

زانکه او گفته است نطقم را ببین

3333

ناطق من خود محمّد بود شاه

رو تو واقف شو ز اسرار اله

3434

جمله اسرار خدا آموختم

جامه از انّا عطینا دوختم

3535

گر هزاران سال باشی در طلب

ور هزاران جام گیری تا به لب

3636

ور بهر روزی گزاری صد نماز

ور شوی با روزه در عمری دراز

3737

گر شوی غزّالی طوسی به دهر

ور برون آری بسی درها ز بحر

3838

گر اویس خاص باشی مصطفا

ور حسن گردی به سیرت با صفا

3939

ور چو مالک تو نهٔ دینار جو

چون محمد واسعی تو یار جو

4040

گر تو باشی همچو ایشان درروش

ور بیابی در طریقت پرورش

4141

ور حبیب اعجمی باشی بحال

ور چو بوخالد شوی در عمروسال

4242

ور شوی تو همچو عتبه ذکر گوی

ور بیابی تو در آن سیر آبروی

4343

ور تو همچون رابعه باشی خموش

ور فضیلی خود بعالم در خروش

4444

گر چو ابراهیم ادهم در جهان

ور چو بشر حافی آیی راز دان

4545

گر شوی ذوالنون مصری پرمحن

بایزیدی گر شوی بسطام فنّ

4646

ور چو عبدالله مبارک آمدی

ور چو لقمان نور تارک آمدی

4747

گر شوی داود طائی با وفا

ور چو حارث شد جنابت باصفا

4848

ور سلیمانی و دارائی بدرد

ور محمد این سمّاکی تو فرد

4949

گر محمد اسلم و اعلم شوی

احمد حرب اندرین عالم شوی

5050

گر چو حاتم کو اصم بدعالمی

ور ابوسهلی و در دین مکرمی

5151

گر شوی معروف کرخی در کرم

ور چو سرّی سقطی گردی تو هم

5252

گر شوی تو همچو فتح موصلی

ور شوی چون احمد حواری ولی

5353

گر چو سلطان احمد خضرویه راه

یابی و گردی بملک فقر شاه

5454

یا بگردی بوتراب نخشبی

یا شوی تو همچو شیخ مغربی

5555

یا چو یحیی معاذو شه شجاع

کین دوشه کردند عالم را وداع

5656

گر چو یوسف بن حسین راز دان

باشی و عبدالله حیری روان

5757

یا تو چون بوحفص حدادی شوی

از علوم دین دل آبادی شوی

5858

یا تو چون حمدون قصاری شوی

یا تو چون منصور عمّاری شوی

5959

گر شوی چو احمد عاصم به علم

ور شوی همچون جنید محترم

6060

عمر و عبدالله مکّی گر شوی

بر همه مردان عالم سرشوی

6161

گر تو چون خراز باشی سرّ پوش

چون حسین نوری آیی در خروش

6262

یا ابوعثمان حیری در حرم

در طریق عشق باشی محترم

6363

چون محمد گر بود اسمش رویم

بر سر ارباب عرفان بود غیم

6464

گر شوی ابن عطا در کار حق

ور چو ابراهیم رقی یار حق

6565

یوسف اسباط یا یعقوب پیر

نهر جوری آنکه بود او بی‌نظیر

6666

چون محمد کو حکیم سرمدی است

آنکه او سرور بملک بیخودیست

6767

بوالحسن آن شیخ بوشنجی شوی

یا تو چون ورّاق راه دین روی

6868

گر چو بوحمزه خراسانی شوی

ور براه حق بآسانی شوی

6969

ور شوی عبدالله ابن الجلا

ور تو باشی چون علیّ مرحبا

7070

جملگی کردند کار راه حق

تو بری در معرفت ز آنها سبق

7171

احمد مسروق اگر باشی بدهر

ور شوی سمنون مجنون نورشهر

7272

ور شوی در رتبه چون شیخ کبیر

در میان اهل عرفان بی نظیر

7373

ور چو بواسحق گردی کاردان

بو محمد مرتعش را همزبان

7474

ور تو منصوری و حلاج اسم تست

جمله انوار خدا در جسم تست

7575

همچو فضل ار صاحب سیری شوی

بوسعید بن ابوالخیری شوی

7676

ور چو شیخ مغربی گردی عیان

چون ابوالقاسم شوی شیخ کلان

7777

گر شوی تو همچو نجم الدین ما

از تو گیرد عالمی نور و صفا

7878

ور چو سیف الدین و مجدالدین شوی

چون علی لالا توهم ره بین شوی

7979

ور هزاران سال تو شیخی کنی

ور شوی در ملک عرفان تو غنی

8080

گر کتبهای سماوی بشنوی

ور تو عمری در ره عرفان شوی

8181

راه یک دان نه دو باشد راه حق

این سخن را گوش کن از شاه حق

8282

این جماعت جمله از خورد و کلان

راه بین باشند و جمله راه دان

8383

راه این جمله یقین میدان یکیست

کور باشد آنکه رادر این شکیست

8484

بود اینها را مسلّم راه شرع

باخبر بودند جمله اصل و فرع

8585

همچو ایشان باش در دین پایدار

تخم ایمان در زمین دل بکار

8686

تخم ایمان را بعالم زرع دان

تا که گردد سیر ایمانت عیان

8787

چونکه گردد سبز باز آرد ثمر

رو تو این بررا چو جان خود شمر

8888

بعد از آن جان را بجانان وصل کن

دست و رو از جمله دینها غسل کن

8989

گرچه مردم دین بسی دارند لیک

تو نمی‌دانی که این دین نیست نیک

9090

راه دانانی که بر حقّ رفته‌اند

راه حقّ را راست مطلق رفته‌اند

9191

جمله یک دینند پیش شاه خود

چون بدانستند ایشان راه خود

9292

ای تو گم کرده ز ایمان راه را

روشناس آخر چو ایشان شاه را

9393

جمله دانند این جماعت شاه را

گم نکردند از حقیقت راه را

9494

هر که در راه ولایت انور است

او بشهر دین احمد چون دراست

9595

هر که در راه علی ره دان شده

در میان جان ما ایمان شده

9696

هر که در راه علی از جان گذشت

تیر او از هفتمین ایمان گذشت

9797

هر که در راه علی دارد قدم

هست در دار بهشت او محترم

9898

گر تو مردی سرّ شاه از من شنو

مظهر حقّ را بدان با او گرو

9999

هست عطّار این زمان خود حیدری

یافته در دین حیدر سروری

100100

هست عطار این زمان با شه درست

دامن او گیر ای طالب تو چست

101101

ز آنکه همچون او نداری رهبری

رهبر عطّار آمد سروری

102102

سرور مردان عالم شاه ماست

در حقیقت دید او همراه ماست

103103

من بدیدم دید او در خویشتن

ز آن بنالم همچو بلبل در چمن

104104

بلیل طبعم از او گویا شد

چشم دید من از او بینا شده

105105

عالمی روشن شده از نور او

و آنکه هست انسان کامل پور او

106106

هر که راه او رود فرزند اوست

رشتهٔ جانهای ما پیوند اوست

107107

گمره است آنکس که غیر او بود

وز خدا دور است آنکو بشنود

108108

بشنود هر کس بجان این را ز ما

در جهان جان شود انبازما

109109

زو شنیدم نطق و نطقم او بداد

این همه اسرار در جانم گشاد

110110

این چنین مظهر همه از غیب دان

بعد از این عطّار گشته غیب دان

111111

در میان جان من او بوده است

خود همو گفته همو بشنو ده است

112112

من چه گویم من چه دانم من که‌ام

در شنیدن در سخن گفتن که‌ام

113113

هست او گویا چو نور اندر تنم

کز زبان او حکایت می‌کنم

114114

این سخنها را روایت می‌کنم

خلق عالم را هدایت می‌کنم

115115

من ازو گویم ازو دانم از او

می‌کنم دایم ز مظهر گفتگو

116116

بعد از این گویم حقایق بیشمار

گر تو ره دانی بسویم گوشدار

117117

من معانی با تو گویم بیشمار

شمّه‌ای را ز آن معانی گوشدار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن دگر گفتا ولایت افضل است

ز آنکه این قول از کلام مرسل است

عطار»مظهرالعجایب»بخش 15 - در سوخت و کشتن اهل خلاف درویشی را بجهة ذکر حدیث الولایة افضل من النبوة

اگلی نظم

این سخن نقلست از شیخ کبیر

آنکه در آفاق بوده بی‌نظیر

عطار»مظهرالعجایب»بخش 17 - نقل سخنی از شیخ عبدالله خفیف شیرازی معروف بشیخ کبیر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور