صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 77 - در مدح شاه اولیا سلطان اصفیا علی مرتضی علیه السلام میگوید

بخش 77 - در مدح شاه اولیا سلطان اصفیا علی مرتضی علیه السلام میگوید

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ای باحمد لحمک لحمی شده

ای باحمد دمک دمّی شده

2

ای باحمد بوده در هر جا یکی

وی باحمد سر دو و اعضا یکی

3

ای باحمد گفته اسرار الاه

وی باحمد داده خاتم صبحگاه

4

ای باحمد همره و همتاج تو

ای باحمد در شب معراج تو

5

در ولایت انبیا را سرشده

بر تمام اولیا سرور شده

6

ای بشاگردیت فخر جبرئیل

وی ترا مادح شده ربّ جلیل

7

ای تو خود مظهر عجایب آمده

ای بهر دو کون غالب آمده

8

ای بهر دو کون فرمانت روان

ای شده حکمت روان درملک جان

9

ای ترا جنّ و پری جویا شده

ای به انسان در زبان گویا شده

10

ای ترا نشناخته قاضی شهر

خود باو راند شریعت تیغ قهر

11

ای ترا نشناخته مفتی ما

عاقبت گیرد ورا نار بلا

12

ای ترا نشناخته ناپاک زاد

ز آنکه او بوده ز قوم و نسل عاد

13

ای ترا نشناخته جز عاشقان

خود ترا نشناخته جز صالحان

14

ای ترا نشناخته جز مرد حق

غیر این معنی نخواندم من سبق

15

ای ترا نشناخته جز حقّ کسی

زآنکه حقّ رفتی و حق گفتی بسی

16

ای ترا نشناخته جز مصطفی

مصطفی دیده به معراجت لقا

17

ای ترا نشناخته جز اهل درد

زآنکه ایشانند خود مردان مرد

18

ای ترا نشناخته جز اهل راز

زآنکه ایشانند دایم در نیاز

19

ای ترا نشناخته جز عارفی

یامگر در کوی وحدت واقفی

20

ای ترا نشناخته جز کاملان

بهر دیدارت ستاده حاملان

21

ای دو عالم را شده مقصود، تو

وی بمعنی عارفِ معبود، تو

22

ای ربوده هستی منصور را

جام مستی داده او را بر ملا

23

ای تو کرده یک نظر در چشم او

خود اناالحق گشتهٔ بر اسم او

24

ای بمکّه کرده در اوّل ظهور

وی بآخر در نجف دریای نور

25

ای تو در معنی ظهور مصطفی

وی تو در صورت لقای مصطفی

26

ای دل عطّار از نام تو پر

جان عطّار است از جام تو پر

27

ای تو گشته واقف دلها بنور

دارم از نور ولایت بس حضور

28

چون دلم را ساختی سلطان نشین

نور ایمانی بیا در جان نشین

29

چون مرابرداشتی ای بحر نور

برمدار از من نظر تا نفخ صور

30

ختم کن عطار این اسرار را

در دلت میدار این انوار را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای تو سلطان و کریم لایزال

بی‌مثال و ذات پاکت بی‌زوال

عطار»مظهرالعجایب»بخش 76 - در مناجات بدرگاه حضرت قاضی الحاجات عرض میکند

اگلی نظم

بودم اندر تون بوقت کودکی

داده از کف رشتهٔ آسودگی

عطار»مظهرالعجایب»بخش 78 - در شرح احوال خود و خواب دیدن حضرت مولی و شفا دادن او را فرماید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور