صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 82 - در حکایت بیداری بیداردلان که تنبیه است بآگاهی ارباب عرفان و رهائی یافتن از خواب غفلت بی‬حاصلان

بخش 82 - در حکایت بیداری بیداردلان که تنبیه است بآگاهی ارباب عرفان و رهائی یافتن از خواب غفلت بی‬حاصلان

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مالک دینار مرد کار بود

از ریاضت روز و شب بیمار بود

2

گفت او را دختر وی ای پدر

خود ز بیخوابی بود دردت مگر

3

گفت مالک کی برحمت همنشین

من زخواب خود همی باشم حزین

4

زآنکه خواب غفلت از شیطان بود

خود به بیداری همه رحمن بود

5

دیگر آنکه چون بیاید دولتی

خفته باشم من بخواب غفلتی

6

چونکه در غفلت بیابد خفته را

بگذرد آن خفتهٔ بنهفته را

7

پیش شب بیدار، گیرد او قرار

من بمانم دور از او محروم و زار

8

دولت حق پیش آن کامل بود

کو ز بی‌خوابیش درد دل بود

9

هرکه درخوابست او خربنده است

وآنکه بیدار است او دل زنده است

10

هرکه در خوابست او را دید نیست

ذرّهٔ در جان او توحید نیست

11

هرکه در خوابست در غفلت بود

هرکه بیدار است در دولت بود

12

هرکه در خوابست او دارد ممات

هرکه بیدار است او دارد حیات

13

هرکه در خوابست او رحمت ندید

هرکه بیدار است او زحمت ندید

14

هرکه درخوابست از حق دور شد

هرکه بیدار است او پرنور شد

15

هرکه در خوابست در غفلت بود

هرکه بیدار است در عصمت بود

16

هرکه در خوابست از وی دور شو

هرکه بیدار است با او نور شو

17

هرکه در خوابست او را برگ نیست

هرکه بیدار است اور ا مرگ نیست

18

هرکه در خوابست او را دیو زاد

هرکه بیدار است او را نیک باد

19

هرکه درخوابست او کی دیدروز

هرکه بیدار است او کم دید سوز

20

خواب چبود غفلت و پندار اوست

هست بیداری همه بیدار دوست

21

تو به بیداری سخن را ختم کن

خواب کم کن ختم شد بر این سخن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود دربغداد شیخی نیک رای

خلعت عرفان گرفته از خدای

عطار»مظهرالعجایب»بخش 81 - تمثیل احوال آنهائی که به هر چه توجه پذیرند، رنگ آن گیرند و برای صورت میرند

اگلی نظم

اندر آن سالی که طبعم گشت یار

بود سال پانصد و هشتاد و چار

عطار»مظهرالعجایب»بخش 83 - در خاتمه کلام و تاریخ سال اتمام و اظهار عجز و ناتوانی و معذرت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور