صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 45 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «التعظیم لامر الله والشفقة علی خلق الله»

بخش 45 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «التعظیم لامر الله والشفقة علی خلق الله»

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

تا که ایمانت شود محکم از او

مهر او میدار در جانت نکو

22

جان خود آمیز با مهرش نکو

تا درآید در میان جانت او

33

دیگری آن کز میان خلق رو

گوشه‌ای گیر ودرون دلق رو

44

چون بیابی سرّ ما سرپوش باش

در میان عاشقان می نوش باش

55

رو چو عطّار و قناعت پیشه کن

در میان مظهرم اندیشه کن

66

زاد راهت هرچه باشد غیر ازین

دشمنان باشند و دارندت کمین

77

ای برادر اهل دنیا را مبین

ز آنکه ایشانند گمراهان دین

88

تو بهردرویش عارف باش یار

گاه گاهی جوهر را پیش آر

99

چون ببینی جوهر ذاتم چنان

اندر آیی در میان سالکان

1010

درّ ز بحر دل در آرم بیشمار

گر تو می‌جوئیش رو جوهر بیار

1111

هر دری زین گوشوار عالمی است

هر که این راگوش دارد آدمی است

1212

فکر وذکر خویش را صافی بساز

جهد فرما آنگهی اندر نماز

1313

بعد از آنی روزه‌دار از کلّ نفس

ز آنکه باشد روزهٔ تو غلّ نفس

1414

از طعام بد بپرهیز ای پسر

همچو دد کم باش خونریز ای پسر

1515

نفس را از روزه اندر بنددار

مر ورا نز لقمهٔ خورسند دار

1616

روزه‌ای میدار چون مردان مرد

نفس خود را از همه میدار فرد

1717

نی همین از اکل او را باز دار

بلکه نگذارش بفکر هیچ کار

1818

رو تو کُش نفس و مگردانش تو سیر

وانگهی بر خود مگردانش دلیر

1919

ذکر حقّ باشد تمامی کار او

ورنه از خوردن نباشد عار او

2020

در میان اهل معنی کن حضور

ز آنکه ایشانند چون دریای نور

2121

رو تو از مردان دین غافل مباش

ز آنکه ایشانند ما را خواجه تاش

2222

گر تو اهل فضل را نشناختی

دین و دنیا را به یک جو باختی

2323

رومعانی دان شو و اسرار خوان

تا شوی در ملک معنی جان جان

2424

نقطهٔ باب ولایت را طلب

و آنگهی از وی هدایت را طلب

2525

گر نبایستی بعالم راهبر

کی فرستادی رسول با خبر

2626

انبیا را اولیا باشد وصی

اولیا را اصفیا باشد صفی

2727

اولیا و انبیا لطف حقّ‌اند

در حقیقت جمله حقّ مطلق‌اند

2828

انبیا را خود ولی باید مبین

تا بگوید علم معنی را یقین

2929

گر تو بی ایشان روی راه ای پسر

از حقیقت خود کجا یابی خبر

3030

گر نیابی تو ولی را در جهان

رو ز مظهر جوی تا گوید عیان

3131

هر چه ایشان گفته‌اند آن را شنو

هرچه کردند ای پسر با آن گرو

3232

تا شوی در ملک معنی مقتدا

خیز و برخوان ربّ انصرنی علی

3333

تا رسی بر آنچه مقصودت بود

خود بیابی آنچه مطلوبت بود

3434

بهره کی یابی ولی زین کار تو

زآنکه میجوئی بسی اسرار تو

3535

هرکه آزار کسی دارد بدل

پیش مردان باشد اودایم خجل

3636

جانت از مهر علی آباد کن

خاطرت از بار غم آزاد کن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای پسر گویم ترا آثار خیر

تا بیابی بهرهٔ در کار خیر

عطار»مظهرالعجایب»بخش 44 - تربیت نمودن بطلب هدایت و بیان آنکه مراد از کلمه التعظیم لامر الله فرمان بردن ولایت امیر است و تعظیم نمودن آن و شفقت نمودن برخلق بتعلیم آن

اگلی نظم

خواجهٔ نوری بما همخانه بود

وز طریق ناقصان بیگانه بود

عطار»مظهرالعجایب»بخش 46 - سؤال نمودن خواجه ابوالحسن نوری سبب مخالفت معاویة بن ابی سفیان علیه اللعنه و بیان نمودن آن را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور