صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 46 - سؤال نمودن خواجه ابوالحسن نوری سبب مخالفت معاویة بن ابی سفیان علیه اللعنه و بیان نمودن آن را

بخش 46 - سؤال نمودن خواجه ابوالحسن نوری سبب مخالفت معاویة بن ابی سفیان علیه اللعنه و بیان نمودن آن را

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خواجهٔ نوری بما همخانه بود

وز طریق ناقصان بیگانه بود

22

علم معنی از وجودش همچونور

شعله میزد همچو نور کوه طور

33

یک شبی در پیش من آن بحر راز

از حکایات شهان میگفت باز

44

از احادیث نبیّ و از علوم

وز حکایات شه هر مرز و بوم

55

گفتگوئی بود خوش ما را بهم

از مقامات صحابه بیش و کم

66

گفتمش از حرب صفّین گو سخن

یا زحرب نهروان هم یاد کن

77

چون امیرالمؤمنین آن قتل عام

کردو گفتا خود منم نصّ کلام

88

چون کلام الله را بر چوب دید

کرد با اصحاب خود گفت و شنید

99

که شما را خود طبیب حاذقم

آن کلام صامت و من ناطقم

1010

صد هزاران تن ز سر بیجان شده

ذوالفقار شاه خونریزان شده

1111

این چنین قتلی ندانم بهر چیست

پور بوسفیان بگو بر دین کیست

1212

پور بوسفیان ز اصحاب نبی است

جنگ او با مرتضی از بهر چیست

1313

گفت او با من که گویم سرّاین

گوش خود را سوی من دارای امین

1414

چونکه فاروق از جهان بیرون شتافت

حکم در ایّام ذوالنورین یافت

1515

گفت با او چون توهستی خویش من

دایماً خواهی که باشی پیش من

1616

بیتو ملک شام ویران می‌شود

بر طریق قوم هامان می‌شود

1717

بایدت رفتن بشام و عدل کرد

مال دنیا را سراسر بذل کرد

1818

خاطر درویش و مسکین شاد کن

مسجد اندر شام و مصر آباد کن

1919

پس بدست خویش منشورش نوشت

کرد لازم حکم او برخوب و زشت

2020

او گرفت آن حکم وشد تا حد شام

زیر حکم آورد مردم را تمام

2121

گاه گاهی از ضرورت ظلم کرد

بر همه ارباب دولت ظلم کرد

2222

چون شنید او بارها آن ظلم وداد

او تغافل کرد و داد کس نداد

2323

عاقبت از ظلم و جور آن پلید

گشت ذوالنّورین کشته روز عید

2424

مردمان کردند سعی قتل او

هیچکس حاضر نشد در غسل او

2525

پور صدّیق آمده با او بجنگ

بر سر او بارها می‌ریخت سنگ

2626

هم بایشان سعد و مالک یار شد

ز آنکه از کردار او بیزار شد

2727

این خبر چون پور بوسفیان شنید

گفت واویلا خلیفه شد شهید

2828

زین خبر صبح نشاطش شام شد

ظلم پیشه کرد و بی‌آرام شد

2929

پس تفحص کرد کاین غوغا که کرد

با خلیفه این چنین سودا که کرد

3030

مردمان گفتند کز دفع گزند

جمله از قهرش ز اطراف آمدند

3131

و آن همه در پیش حیدر رفته‌اند

بر ره سلمان و بوذر رفته‌اند

3232

جمله را با او شده بیعت درست

گوئیا این نخل از آن باغ رست

3333

چون همه در بیعت شاه آمدند

از همه راهی به یک راه آمدند

3434

او ورا از شام دردم عزل کرد

هر چه بود ازمال جمله بذل کرد

3535

پس امیر از شام او را خلع کرد

وین چنین حکم از برای شرع کرد

3636

مملکت را حکم با عباس داد

بر همه اقران خود فضلش نهاد

3737

بهر ملک شام منشور او گرفت

حکم هر نزدیک و هر دور او گرفت

3838

پورسفیان لشکری را عرض کرد

بهر لشکر بس یراقی فرض کرد

3939

کرد شخصی را سوی حیدر روان

گفت رو این نامه را با او رسان

4040

گفت دارم خون عثمان را طلب

تا که کرده قتل او را بی سبب؟

4141

قاتلان هستند پیشت این زمان

جانب من زود شان بفرست هان

4242

تا از ایشان من کنم تحقیق آن

ورنه ریزد خون خلقی در جهان

4343

پس همی گفتند از هر مرد و زن

جملگی با پورسفیان این سخن

4444

که علی صد بار با ایشان بگفت

با همه در آشکارا و نهفت

4545

که باو دم کم زنید از هر کجی

گشته ذوالنورین با منِ ملتجی

4646

گر باو دیگر عداوت می‌کنید

خویشتن را زود گردن می‌زنید

4747

ترک کردند آن جماعت چند روز

چونکه بیرون رفت شاه دلفروز

4848

کار خود کردند و شه حاضر نبود

این چنین قتلی بکس ظاهر نبود

4949

شاه هم اندر جواب نامه گفت

کای شده با مکر و با هر حیله جفت

5050

گر تو اندر قتل او داری سخن

ساز دار العدل و تحقیقی بکن

5151

زود حاضر شو بپرس از حال او

وز عناد خلق و قیل و قال او

5252

قتل او راتا سبب ظاهر شود

هر که باشد قاتلش حاضر شود

5353

چون بر او ثابت شود آن حال و کار

او قصاص آن بیابد در کنار

5454

از امیرالمؤمنین چون این شنفت

پور بوسفیان جواب خوش بگفت

5555

گفت من خود حاکمم بر اهل شام

متّفق باشند با من خاص و عام

5656

گفت آن دم چون علم را برفراشت

حاکم اندر شهر کی خواهم گذاشت

5757

حکم نشنید از امیرمؤمنان

اوفتاد اندر خطا یک چند آن

5858

کرد در دین چون خلاف آن بی‌حیا

گشت واقع لاجرم آن حربها

5959

این سخن را چون بیان کرد این چنین

گفتم ای نوری چه می‌گوئی در این

6060

گفت از من بشنو ای طالب عیان

این حکایت را که من سازم بیان

6161

من ز باب خود شنیدم این سخن

کو بمن گفت این معانی فهم کن

6262

شافعی هم گفته زین معنی تمام

وین سخن خاص است در عالم نه عام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا که ایمانت شود محکم از او

مهر او میدار در جانت نکو

عطار»مظهرالعجایب»بخش 45 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «التعظیم لامر الله والشفقة علی خلق الله»

اگلی نظم

گفت روزی مصطفی اصحاب را

عقد میفرمود با هم در اخا

عطار»مظهرالعجایب»بخش 47 - عقد اخوت مصطفی با مرتضی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور