صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 18 - سلام الله یا غالب یا علی بن ابیطالب

بخش 18 - سلام الله یا غالب یا علی بن ابیطالب

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون محمد این ندا از حق شنید

گفت هستی نور حق از عین دید

22

ای تو را حق در کلام خویشتن

خوانده صد جایت بنام خویشتن

33

ای ز تو ایوان شرع افروخته

جمله بدعتها ز قهرت سوخته

44

ای ز تو راه طریقت آشکار

وی ز تو نور حقیقت آشکار

55

راه تو هر کس نرفت ایمان نبرد

کور بود و در ره شیطان بمرد

66

ای تو از مهر حقیقت نور نور

پیش تو روشن شده احوال صور

77

ای ز تو روشن شده روی زمین

رهنمای اولیای راه بین

88

در حقیقت واصل اندر راه حق

از تو در عالم نبرده کس سبق

99

هر که او با سرّ تو همراز شد

در میان عاشقان ممتاز شد

1010

هر که در راهت نباشد سر براه

هست ملعون و مقلّد روسیاه

1111

هر که او از دین تو برگشته شد

در ره معنیّ ما سرگشته شد

1212

هر که او از پیرویت عار داشت

در گلستان شریعت خار کاشت

1313

این معانی را نگویم من چنین

گفت احمد آن نبیّ المرسلین

1414

یا نبیّ المرسلین عطّار را

زنده دل کن وانما اسرار را

1515

تا شود او راه بین شرع تو

در زمین جان کند او زرع تو

1616

هست عطّار از ضعیفی رشته‌ای

در میان خاک و خون آغشته‌ای

1717

هست عطّار اندر این ره خاک راه

از تو می‌جوید ز بی‌دینان پناه

1818

هست عطار این زمان بی‌خویش و کس

خود تو را دارد بهر دو کون و بس

1919

یا أمیرالمؤمنین دستم بگیر

ز آنکه سلطان جهانی ای امیر

2020

یا أمیرالمؤمنین جانم بسوخت

در میان کفر و ایمانم بسوخت

2121

با چنین جمعی منافق چون کنم

غیر مهر تو ز دل بیرون کنم

2222

یا امیر این قوم بی‌ره گشته‌اند

از طریق افتاده در چه گشته‌اند

2323

یا علی این جمع مردود آمدند

بر طریق قوم نمرود آمدند

2424

یا امیر این قوم سرگردان شدند

همچو قوم لوط بس بیجان شدند

2525

یا امیر این قوم که می‌نگروند

از پی مردار چون سگ می‌روند

2626

یا امیر از دست اینان چون کنم

خود قبای صبر را بیرون کنم

2727

دیگرم صبری نماند از جورشان

ظلمها پیدا شده در دورشان

2828

قاضی و مفتی و اهل احتساب

مکرها ورزند جمله بی‌حساب

2929

زینهار ای راهرو زیشان گریز

تا نیابی هول روز رستخیز

3030

جمله بگذارند اصل و فرع را

حیله پندارند ایشان شرع را

3131

یا علی زین خلق یارانت چو من

پیش تو ماندند آخر هفده تن

3232

دیگر از اصحاب وقوم روزگار

از دمشق و کوفه بد پانصد هزار

3333

از مقام مکّه تا اقصای روم

وز بلاد مصر تا سرحدّ فوم

3434

پس خراسانست و ترکستان زمین

پس بلاد ترک تا سرحدّ چین

3535

ازولایت تا ولایت مردمان

بود در شرع محمّد آن زمان

3636

جملگی باطور ایشان گشته‌اند

از امیرمؤمنان برگشته‌اند

3737

رفته‌اند ایشان زشهر دین بدر

میر خوددانند گر را با مگر

3838

بعد بهمان دین ایشان شد درست

با فلان کز نسل بی ایمان برست

3939

همچو شمر نابکار و چون یزید

آید از حقّ لعن بر وی برمزید

4040

پورنادان پورعاصی بیعتی است

پس فلان بن فلان لعنتی است

4141

جملگی گفتند چون بهمان بُد او

در طریق کفر با ایمان بد او

4242

خط بهمان دارد اندر دست او

گر باو بیعت کنیم آید نکو

4343

چون خلیفه بود عثمان در جهان

خوانده ذوالنورین خلق او را عیان

4444

پور بوسفیان پس از وی خوب بود

در امیری چون از او منسوب بود

4545

این جماعت جملگی از ره شدند

سوی او رفتند پس ابله شدند

4646

وین زمان هم مردمان آگه شدند

بر طریق جدّ خود بی‌ره شدند

4747

می‌روند این جمله تا دار جزا

رو بایشان باش گر داری روا

4848

خلق عالم ره بکوری رفته‌اند

راه شرع احمدی بنهفته‌اند

4949

همچو من در شرع و در دینش بکوش

تا بیایی از همه مستی بهوش

5050

این همه تصنیف بین از عالمان

آنچه حق بوده نکردندی عیان

5151

من عیان و آشکارا گفته‌ام

وین همه درها بمظهر سفته‌ام

5252

من نمی‌ترسم ز کشتن همچو تو

ز آنکه اسرارم علی گفتا بگو

5353

من از او گفتم شه عرفان من

همچو نوری در میان جان من

5454

ای بدنیا دشمنت را چند روز

پرورش دادی بخوردی همچو یوز

5555

گرچه او بر تو بسی زینت فروخت

عاقبت دنیا بچشمش میخ دوخت

5656

ای پسر از قوم خود بیزار شو

بازگرد از غفلت و بیدار شو

5757

رو تو گفت مصطفی را گوش کن

جام از ساقی کوثر نوش کن

5858

نی محمّد گفت باب علم اوست

انّما در شأن حیدر خود نکوست

5959

تو زغفلت گشته‌ای دنیاپرست

هر کرا غفلت نباشداو برست

6060

این کتبها غفلت آرد این بدان

روز غفلت دور شو مظهر بخوان

6161

تا تو را روشن شود اسرار دین

وین نماز و روزه‌ات گردد یقین

6262

گر تورا عمر دو صد باشد بسال

وندران عمرت بخوانی قیل و قال

6363

ور تو در روزه شوی عمری دراز

ور بشب دایم گذاری تو نماز

6464

بی ولای او نیابی هیچ نور

رو سیه باشی تو اندر روز صور

6565

پیرو شرع محمّد باش چست

در طریق شاه مردان رو درست

6666

هست امّیدم بشاه اولیا

ز آنکه هست او تاجدار انّما

6767

همچو او آن را که شاهی باشدش

دردو کون آن را پناهی باشدش

6868

ای ز دین مصطفی بیرون شده

همچو حجّاج لعین ملعون شده

6969

خیز و همچون مؤمنان دیندار شو

وآنگهی در کلبهٔ عطار شو

7070

هست عطار اندراین ره سربلند

ز آنکه هست ابیات شیرینش چو قند

7171

نی شکر دانی چرا شیرین بود

ز آنکه مهر شه در او تعیین بود

7272

کمتر از چوبی نه‌ای در راه عشق

گوش کن معنیّ آن از شاه عشق

7373

تا که گردد روشنت اسرار عشق

بعد از آن گردی تو خود انوار عشق

7474

این مراتب از تو خود ظاهر شده

وین معانی از تو خود باهر شده

7575

لیک باید جسم خود را سوختن

وآنگهی خرقه زعرفان دوختن

7676

رو تو درخرقه خدا را کن طلب

وآنگهی دم درکش و نه لب بلب

7777

ای تو اندر جسم صورت بین شده

بعد از آن هم صحبت سرگین شده

7878

جهد کن خود را بعرفان پاک ساز

تا شوی در ملک عرفان پاکباز

7979

رو درون را پاک ساز از کندگی

تا ترا روشن شود فرخندگی

8080

کندگی مهر پلیدان با شدت

پیروی نفس شیطان با شدت

8181

رو تو از فعل بد شیطان ببر

ریسمان مهر بد کیشان ببر

8282

هیچ میدانی که تو خود کیستی

آمده در دهر بهر چیستی

8383

ظاهر از آثار ذات حق توئی

واندرین عالم صفات حق توئی

8484

هیچ میدانی کزین عالم ترا

جز جفا و جور نبود خود دوا

8585

ترک دنیا کن چو حیدر مردوار

تا شوی واصل بلطف کردگار

8686

هر که او در آتش محنت بسوخت

همچو بوذر جامه‌ای از صدق دوخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این سخن نقلست از شیخ کبیر

آنکه در آفاق بوده بی‌نظیر

عطار»مظهرالعجایب»بخش 17 - نقل سخنی از شیخ عبدالله خفیف شیرازی معروف بشیخ کبیر

اگلی نظم

راویم این نکته را از شیخ دین

آنکه او را بود خود علم الیقین

عطار»مظهرالعجایب»بخش 19 - حدیث دیگر در آتش رفتن جناب ابوذر در حضور حضرت مولی الموالی علیه و آله السلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور