صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 75 - در نصیحت بترغیب دین و آئین نبی، و ترک دنیا و میل بعقبی

بخش 75 - در نصیحت بترغیب دین و آئین نبی، و ترک دنیا و میل بعقبی

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون بیابی سرّ او را بر ملا

خود بمیری در میان این بلا

22

ای تو از اسلام رفته خود برون

خویشتن را کرده از دنیا زبون

33

همچو شیطان عاق گشتی ای دنی

اندر این دنیا تو کمتر از زنی

44

مرد آن دان کو به دین مصطفا است

پیرویّ شاه میر اولیاست

55

مرد آن دان کو براه شاه رفت

زین جهان او با دل آگاه رفت

66

مرد آن دان کو ز دنیا برگذشت

در دل او میلی از دنیا نگشت

77

مرد آن دان کز تولاّ دم زند

وز تبرّا عالمی بر هم زند

88

مرد آن دان کو درین ره سرنهاد

تاج شاهی بر سر قیصر نهاد

99

مرد آن دان کو ز خود آگاه رفت

تا چو عیسی سوی الاّ الله رفت

1010

مرد آن دان کو بحق بینا شود

او ز نطق نور حق گویا شود

1111

مرد آن دان کو درین ره نور دید

او درون بحر خود منصور دید

1212

مرد آن دان کو به حق واصل شود

این مراتب خود درو حاصل شود

1313

مرد آنرا دان که او از سرگذشت

از جهان خواجهٔ قنبر گذشت

1414

هرکه او از فکر دنیا دور رفت

همچو موسی در مقام طور رفت

1515

مرد آن دان کو فنای خویش دید

بعد از آن نور بقای خویش دید

1616

مرد آن دان کز جهان بیزار شد

رو بسوی کوچهٔ عطار شد

1717

مرد آن دان کو بدین جعفر است

یا چو سلمان بر طریق حیدراست

1818

مرد آن دان کو بمن یکرنگ شد

نه ز دو رنگی بمن در جنگ شد

1919

مرد آن دان کو بدانا شد قرین

یا بجوهر ذات من شد همنشین

2020

مرد آن دان کز جهان بیزار شد

بعد از آن درکوچهٔ اسرار شد

2121

مرد آن دان کو زمروان روی تافت

او بسوی خواجهٔ قنبر شتافت

2222

مرد آن دان کو بدین گویا شود

یا بنور بوذری بینا شود

2323

مرد آن دان کو زند منصوروار

نعرهٔ اسرار نی در پای دار

2424

مرد آن دان کو چو عطار این زمان

سازد او اسرار پنهانی عیان

2525

دین عباسی چو کردند آشکار

خلق بگرفتند اندر وی قرار

2626

من طریق شرع پنهان داشتم

ظاهر خود را چو ایشان داشتم

2727

باطن من برطریق شاه بود

ظاهرم بر دین عباسی نمود

2828

بعد از آنگفتم که ای عطار حیف

کز جهان رفتی تو بی گفتار حیف

2929

گفتم این مظهر که تا اهل یقین

خود بگویندم که ره برده بدین

3030

مؤمنان منکر نباشندی مرا

خود دعا گویند ما را بر ملا

3131

بر من این جمعی زره دانان دین

چون دعا خوانند و گویند آمین

3232

راه حق این است گفتم با تو من

اندر این ره گیر ای مسکین وطن

3333

دو وطن باشد بر اهل کمال

این سخن را گفته‌اند ارباب حال

3434

یک وطن عشاق را باشدالاه

خود محقق گیرد اندر وی پناه

3535

یک وطن دیگر به پیش اهل شرع

هست جنت این دو باشد اصل و فرع

3636

گر تو در دین نبی پی برده‌ای

جانب معبود رو آورده‌ای

3737

اول از هستی خود بگذشته‌ای

در طلب با خون دل آغشته‌ای

3838

در مقام نیستی پی برده‌ای

خویش را ذاتی عجب نشمرده‌ای

3939

رفته بیرون تو ز پندار و غرور

نیستی از خودستائی بیحضور

4040

گشته‌ای تو با موحّد همنشین

بر تو گردد کشف اسرار یقین

4141

خود تو باشی مصحف آیات غیب

جلوه گر گردی تودر مرآت غیب

4242

خود میان عاشقان معشوق وار

تو در آیی تا بری صبرو قرار

4343

خوش درآیی در بهشت اولیا

خوش ببینی موسی خود را لقا

4444

چون بمیری تو زخود در این زمان

خوش ببینی منزل خود را عیان

4545

بعد از آن گوئی تو با صدذوق و حال

بیخودانه یا کریم لایزال

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عارفی واقف ز اصل هر علوم

بعد من پیدا شود گوید به روم

عطار»مظهرالعجایب»بخش 74 - در بیان خبر دادن از جلوۀ ظهور مولوی رومی قدس سره

اگلی نظم

ای تو سلطان و کریم لایزال

بی‌مثال و ذات پاکت بی‌زوال

عطار»مظهرالعجایب»بخش 76 - در مناجات بدرگاه حضرت قاضی الحاجات عرض میکند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور