صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 74 - در بیان خبر دادن از جلوۀ ظهور مولوی رومی قدس سره

بخش 74 - در بیان خبر دادن از جلوۀ ظهور مولوی رومی قدس سره

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عارفی واقف ز اصل هر علوم

بعد من پیدا شود گوید به روم

22

گر تو مست وحدتی زو گوش کن

جام عرفان را ز دستش نوش کن

33

او بنوشد او بپوشد از یقین

از کف سلطان معنی شمس دین

44

از همان جامی که من نوشیده‌ام

وز همان خرقه که من پوشیده‌ام

55

رهرو راه نبی او را بدان

پس ز احمق سرّ ما را کن نهان

66

جمله را از شرع سر پوشی بساز

تا نباشی از بیانش در گداز

77

هرکه معنی دان شود انسان شود

زندهٔ جاوید از قرآن شود

88

هرکه او در شرع محکم ایستاد

پیش او عیسی بن مریم ایستاد

99

رو شریعت را چو حیدر در جهان

تا تو گردی در طریقت راه دان

1010

تو بدان معنی قرآن فی المثل

تو مکن بر قول هر مفتی عمل

1111

مفتی و قاضی وعامی گمرهند

همچو مردار اوفتاده در چه‌اند

1212

پیش ایشان جاه باشد بس عزیز

خود نباشد در شریعت شان تمیز

1313

در ریادارند علم شرع را

خود ندانستند اصل و فرع را

1414

رو تو خود را با شریعت راست کن

تو گناهت را ز حق درخواست کن

1515

در شریعت حیله و تزویر نیست

هرکسی اندر شریعت پیر نیست

1616

در شریعت در طریقت پیر جوی

پیر پر معنی و پر تأثیر جوی

1717

پیر آن را دان که دایم با خداست

با طریق مصطفی و مرتضی است

1818

تو در آزار کسان کامل شدی

احتسابت را بسی مایل شدی

1919

تو بیازاری دل درویش را

پیشه سازی ظلم هر بدکیش را

2020

در شریعت رو تو کم آزار باش

در طریقت با سخاوت یار باش

2121

ای چو خفّاشان شب نادیده روز

چند سازم راه اخلاصت بروز

2222

رو گشا این دیده معنیت را

تا ببینی نور حق را بی لقا

2323

هرکه بیند نور حق او نور شد

اوبجنّت همنشین حور شد

2424

هرکه کاری کرد مزدش هم رسید

هرکه نیکو گفت نیکو هم شنید

2525

هرکه با انسان نشست انسان شود

او بقرآن آیت رحمن شود

2626

در محبّت کوش با مردان دین

تو محبّت را ندانستی ز کین

2727

تو باهل الله داری کینه‌ها

در محبّت کوش و کین را کن رها

2828

چند از تعریض پرسی از لقا

چون ندانستی فنا را از بقا

2929

طعن کم زن ای تو شیطان رجیم

تو لقا را دان چو رحمن رحیم

3030

گر تو از قرآن نخواندی ای دغا

رو بقرآن خوان «فمن یرجولقا»

3131

رو تو از خلقان گریزان شو چو من

تا ترا گردد بهشت این جان و تن

3232

رو بایمان باش و در ایمان بمیر

تا شود ایمانت آخر دستگیر

3333

گر تو ایمان خواهی از هستی گریز

خود تو جام نیستی بردار تیز

3434

چونکه جام نیستی برداشتی

تخم هستی را دگر نی کاشتی

3535

رو بمعنی راه بر در کوی او

رو بسوی شاه خود چون جوی او

3636

ای برادر راه نادانی مرو

خویشتن را پیش دانا کن گرو

3737

ای برادر علم معنی دانش است

زآن ترا در کوی تقوی خواهش است

3838

ای برادر رو بعلم دین بکوش

جام عرفان از علوم دین بنوش

3939

علم دین باشد چو باده پاک و صاف

هرمکدّر را باو نبود مصاف

4040

علم دین بخشد جهان را روشنی

تو ندیدی روشنی در گلخنی

4141

گلخن دنیا مقام آمد ترا

کی ازین باده بجام آمد ترا

4242

ای برادر در علوم دین بکوش

جام عرفان از علوم دین بنوش

4343

گر تو ایمان خواهی از هستی گریز

جام هستی کرده مغرورت بریز

4444

چون تو جام نیستی برداشتی

تخم هستی در درون کم کاشتی

4545

زندگی کن تو بعلم معرفت

زندگی را کم بخوردن کن صفت

4646

زندگی از خورد حیوان یافته

زندگی از علم انسان یافته

4747

علم حق خود علم صرف ونحو نیست

این نداند هر که در حق محونیست

4848

علم ظاهر را بود درس و سبق

علم معنی در دل افتد چون شفق

4949

آن شفق از علم خورشید ازل

گشته لایح هرکجا دیده محلّ

5050

علم دینم حیدر کرّار گفت

او مرا در لو کشف اسرار گفت

5151

هرکه دارد دین او علم آن اوست

نعمت جنّت همه برخوان اوست

5252

هر که پیرو شد باو دیندار شد

در حقیقت واقف اسرار شد

5353

هرکه راه او رود ره یابد او

جای در منزلگه شه یابد او

5454

هرکه با ما همرهست از ما بود

هرکه بی ما باشد او رسوا بود

5555

هر که ما را دید او از ما بود

گفتن او ربّنا الاعلی بود

5656

هرکه او قول نبی راگوش کرد

جام شرع از دین جعفر نوش کرد

5757

من طریق جعفری دارم بیاب

خوردم از ساقی کوثر این شراب

5858

چونکه دین من ترا معلوم شد

بغض و کین من ز تو مفهوم شد

5959

خودترا میراث باشد بغض و کین

زآنکه داری دین مروان لعین

6060

ای منافق رافضی ما را مدان

زآنکه ما داریم حبّ خاندان

6161

هرکه رفض من کند ملعون بود

همچو سگ دایم سرش در خون بود

6262

هر که رفض من کند سگ زان بتر

جای دارد عاقبت اندر سقر

6363

عمر و قاضی چون مرا دشمن گرفت

مسخ گردید و ره گلخن گرفت

6464

هر که معلون گشت او شمری بود

بیشک او قاضی ابوعمروی بود

6565

گفت سنّیم من و تو رافضی

ای منافق چیست بر گو رافضی

6666

او نبُد سنّی منافق بود او

چون برون از دین صادق بود او

6767

هست رفض ارحبّ آل مصطفی

گر نباشی رافضی بر گو بیا

6868

رو تو ای عطّار از بی‌دین گریز

زآنکه بی‌دین با تو باشد در ستیز

6969

رو تو ای عطار راه شاه گیر

زنده شو آنگه براه شاه میر

7070

هرکه بیرون شد زره گمراه شد

همچو عمرو او راندهٔ درگاه شد

7171

روشناس این مبدأت را بامعاد

تا که از معنی شود روح تو شاد

7272

جمله عالم گشت ویران یک زمان

تا شود مقصود او حاصل در آن

7373

صدهزاران جان طفیل انبیا

صد هزاران دل نثار اولیا

7474

رو بدان کین ظاهر و باطن که بود

چون بنادانی بمیری ز آن چه سود

7575

سود از اینجا بر که آنجا غم خوری

چون نداری معرفت حسرت بری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گه شوی دریا و گردی موج زن

گه درآئی در میان مرد و زن

عطار»مظهرالعجایب»بخش 73 - در حقیقت معنی «لا مُؤَثِّرَ فِي الوُجودِ اِلَّا الله» که صرف توحید است

اگلی نظم

چون بیابی سرّ او را بر ملا

خود بمیری در میان این بلا

عطار»مظهرالعجایب»بخش 75 - در نصیحت بترغیب دین و آئین نبی، و ترک دنیا و میل بعقبی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور