صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 26 - تمثیل آنکه هرکرا جوهر قابلیت معنی هست پاک سخن را بهتر از جواهر قیمتی داند و خودرا بنافرمانی از نظر پادشاهان معنی نیفکند

بخش 26 - تمثیل آنکه هرکرا جوهر قابلیت معنی هست پاک سخن را بهتر از جواهر قیمتی داند و خودرا بنافرمانی از نظر پادشاهان معنی نیفکند

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شاه غازی شاه محمود آنکه داشت

برجهان حکم نکونامی گذاشت

22

بود شاه عادل و بس هوشمند

هیچ خلقی را نبوده زو گزند

33

صیت عدلش در جهان مشهور بود

زنگ ظلمت از دل او دور بود

44

داشت سلطان در جهان یک جوهری

گوهری در بحر معنی مظهری

55

بود او را یک غلام راز دان

نام او را خود ایاز خاص خوان

66

گفت سلطان خود ایاز خاص را

رو طلب کن جوهروقّاص را

77

جوهری اندر خزینه خاص بود

نام آن جوهر یقین وقّاص بود

88

آن جواهر را بگویم کز که بود

وز که آمدآن جواهر در وجود

99

خود سلیمان داشت آن جوهر نگین

زو رسیده تا به آن و تا به این

1010

خود تبرّک بود آن جوهر بدهر

صدهزاران کُشته گشته زو بزهر

1111

گوهری بود او و روشن همچو خور

کرده او را اهل دنیا نام دُر

1212

رفت ایاز و در خزینه گشت زود

یافت جوهر راکه سلطان می‌نمود

1313

پس بد او درّی بزرگ و قیمتی

هرکرا باشد ندارد محنتی

1414

گفت سلطان کن بهایش از قیاس

ز آنکه هستی در جهان جوهرشناس

1515

گفت ایاز خاص کی سلطان جود

من بگویم خود بهایش هرچه بود

1616

لیک سرّی اندر او موجود هست

دردل آن سرّی از معبود هست

1717

گر نبودی آن بهایش کردمی

آنچه مقصود تو بودی گفتمی

1818

گفت سلطانش که آن سر را بگو

تا شوم دانا بر آن معنی نگو

1919

گفت ایازش گر کنی تصدیق تو

من بگویم تاکنی تحقیق تو

2020

قرنها بوده است این سر خود نهان

می‌شوداندر زمان تو عیان

2121

در درونش کرم بی برگی بود

در دهان او مگر برگی بود

2222

رو تو بشناس این در معنیّ خود

تانیفتی دور از تقویّ خود

2323

چیست درّ و کرم در معنی بگو

گر نمی‌دانی مرو در کوی او

2424

جسم دُردانِ کرم عقل و برگ عشق

کی توانم کرد هرگز ترک عشق

2525

عشق چبود معنی عرفان جهان

این معانی در میان جان بدان

2626

شد درون جوهرم عشقش نهان

لیک در مظهر کنم او را عیان

2727

چونکه این سرّ از ایاز آن شه شنید

گفت می‌خواهم شود این سرّ پدید

2828

بشکنم او را بدست خویش زود

تا عیان گردد که پنهانی چه بود

2929

خود درون گوهر است آن سرّ غیب

من برون آرم از آن چون زرزجیب

3030

گفت بامیری که بودی قدرتش

بشکن این گوهر مبین در قیمتش

3131

گفت امیر اشکستنش از عقل نیست

این جواهر خود خراج ملکتی است

3232

نشکنم گفتا که هست ازعقل دور

تو خراج ملک را مشکن بزور

3333

کرد امروگفت سلطان کی ایاز

بشکن این جوهر که بینم سرّ راز

3434

تا ببینم کرم و برگش را عیان

زآنکه بوده سالها این سرّ نهان

3535

چون ایاز از امر سلطان درشکست

جمله میران را برفت از کار دست

3636

که چرا بشکستی این در را علن

گفت از امر شه است اینت سخن

3737

من ز گفت شه شکستم درّ او

گفت او درّ است و این دانم نکو

3838

چون شما از امر شه لب بسته‌اید

درّ گفت شاه را بشکسته‌اید

3939

خود شما صورت همی بینید و جسم

ز آنکه نشناسید معنی را ز اسم

4040

من ز معنی گفتم این اسرار را

تو بصورت خود مبین گفتار را

4141

من ز گفتار کسی گویم سخن

برکنم بنیاد بد ازبیخ و بن

4242

زآنکه او اسرار در نیکیم داد

وین چنین گنجی بجان من نهاد

4343

هست این اسرار معنی‌ام بجوش

میکنم در عالم معنی خروش

4444

جوهر ذاتم که اشکستش نبود

درمعانی همّت پستش نبود

4545

جوهر من خود لدنّی آمده است

نه چو ن جوهر که کونی آمده است

4646

جوهر معنی من در بحر عشق

غوطه‌ای خورده بدیده شهر عشق

4747

چون برون آمد ز جوهر کرمکی

شاه گفتا با ایازش نرمکی

4848

کاین زمان گردید بر من این عیان

کرمکی یک برگ دارد در دهان

4949

جوهر معنیّ من گوید سخن

رو تو اسرار خدا را گوش کن

5050

جوهر معنیّ من گوید بتو

تا بکی باشی چو صورت تو بتو

5151

جوهر معنی من گوید که رو

پیش عشاق رخم کن جان گرو

5252

جوهر معنی من این رمز گفت

رو تو با اهل خدا میباش جفت

5353

جوهر معنی من معنی شکافت

وز شکاف آن معانی عشق یافت

5454

جوهر معنی من از عشق گفت

این چنین اسرار زو باید شنفت

5555

جوهر معنی من خود یار دید

نه چو تو خوددید و او اغیار دید

5656

جوهر معنی من مظهر شده

همچو درّی در صدف گوهر شده

5757

ای که مهر تست در جان نور من

ای تو گشته ناظر و منظور من

5858

مهر تو در کام جانم ریخته

جان بمهرت از ازل آمیخته

5959

جوهر ذاتت بود عالی بسی

پی نخواهد برد بر ذاتت کسی

6060

چون ایاز این لطفها از شه شنید

خویش راکمتر ز خاک راه دید

6161

گفت شاها بندهٔ خاص توام

در هواداریت رقّاص توام

6262

من تمام ازخود برونم آمده

در ره عشقت زبونم آمده

6363

در زبان و در بیان من توئی

آشکارا ونهان من توئی

6464

جز خداوند جهان در پیش و پس

غیر تو دیگر نبینم هیچکس

6565

چونکه شد بشنید این راز از ایاز

ز آتش غیرت در آمد در گداز

6666

گفت هستی تو بجای جان من

با تو یک شخصیم در یک پیرهن

6767

این سخن را عشق می‌گوید تمام

تا شوند آگاه ازین هر خاص و عام

6868

منکران عشق کوران رهند

هرکسی را کی چنین می میدهند

6969

جوهر معنی به بینایان دهند

این سعادت کی برعنایان دهند

7070

جوهر معنی من عالم گرفت

تو نپنداری همین آدم گرفت

7171

جوهر معنیّ من حقّ ساخته

دین ودنیا را به یک جو باخته

7272

جوهر معنی من شادان شده

همچو نوری در میان جان شده

7373

جوهر معنی من انسان شده

غرقه در دریای بی‌پایان شده

7474

جوهر معنی من واصل شده

جوهر ذاتم ازو حاصل شده

7575

جوهر معنی من عطّار شد

زآنکه او با دین احمد یار شد

7676

جوهر معنی من کرّار شد

ز آنکه او از دید حق دیندار شد

7777

جوهر معنی من توحید گفت

سرّ اسرار خدا ازدید گفت

7878

جوهرمعنی من ایمان شده

همچو درّی در میان جان شده

7979

جوهر معنی من واصل شده

جوهر ذاتم ازو حاصل شده

8080

جوهر معنی من زو راه یافت

ز آنکه او از سرّ حق آگاه یافت

8181

جوهر معنی من مظهر شده

در میان عینها انور شده

8282

جوهر معنی من خود نور دید

همچو موسائی که او بر طور دید

8383

جوهر معنی من حقدان شده

فی المثل از کفر با ایمان شده

8484

جوهر معنی من شاداب شد

ز آنکه در بحر نبی غرقاب شد

8585

جوهر معنی من از احمد است

زآنکه او از رحمت حق سرمداست

8686

جوهر معنی من شاه ولی است

زآنکه درعین محمّد چون علی است

8787

جوهر معنی من ایشان بُدند

ز آنکه ایشان معنی جانان بُدند

8888

جوهر معنی من انسان شده

همچو حیدر رحمت رحمن شده

8989

جوهر معنی من زو نور شد

جوهر ذاتم از او مشهور شد

9090

جوهر معنی من از مظهر است

در درون این صدف چون گوهر است

9191

جوهر معنی من اصلی بود

ز آنکه اورا با علی وصلی بود

9292

جوهر معنی من معنی اوست

این معانی را یقین می‌دار دوست

9393

جوهر معنی من از اصل بود

زآنکه با او شاه مردان وصل بود

9494

جوهر معنی من دریا شده

واندر آن دریا بسی غوغا شده

9595

جوهر معنی من از کین گذشت

زآنکه شاهش بر دل مسکین گذشت

9696

جوهر معنی من اسرار شد

همره منصور خود بر دار شد

9797

جوهر معنی من آدم بُد است

ز آنکه او در دین حق محرم بُد است

9898

جوهر معنی من طوفان شده

همچو نوح از کشتی عرفان شده

9999

جوهر معنی من داود بخت

بوده او رادر معانی تاج و تخت

100100

جوهر معنی من جان یافته

چون سلیمان ملک و فرمان یافته

101101

جوهر معنی من سرّ جلیل

این معانی ظاهر از ذات جلیل

102102

جوهر معنی من برهان نمود

همچو اسمعیل جان قربان نمود

103103

جوهر معنی من اسحق بود

زآنکه اودر ملک معنی طاق بود

104104

جوهر معنی من خندان شده

ز آنکه یعقوبم بسی گریان شده

105105

جوهر معنی من آگاه بود

زآنکه او با یوسف اندر چاه بود

106106

جوهر معنی من ز آن صالح است

کین چنین ناقه ز جان صالح است

107107

جوهر معنی من همراه بود

همچو جرجیسی که با الله بود

108108

جوهر معنی من پاک آمده

همچو ادریسی که چالاک آمده

109109

جوهر معنی من برکوه تافت

موسی اندر کوه از آن انوار یافت

110110

جوهر معنی من با خاک گفت

همچو یوشع سرّ معنی در نهفت

111111

جوهر من سرّ غیبی را نمود

بعد از آن راز شعیبی را نمود

112112

جوهر معنی من دریای شوق

همچو الیاس او گرفته جام ذوق

113113

جوهر معنی من مات آمده است

همچو عیسی جوهر ذات آمده است

114114

جوهر معنی من خضر نبی

صاحب اسرار کشتی و صبی

115115

جوهر معنی من چون جوش کرد

همره ذوالکفل عرفان نوش کرد

116116

جوهر معنی من آمد پدید

زآنکه احمد را چو بحر نور دید

117117

جوهر معنی من شد سرّ صور

چون علی شد واصل دریای نور

118118

جوهر معنی من گفت از حسن

زآنکه اودر جان من دارد وطن

119119

جوهر معنی من چون عشق دید

گفت حسینی مذهبم دارم دو عید

120120

جوهر معنی من دارد ظهور

زین عبّاد است در جانم چو نور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون نبی آن شاه دین را دید شاد

مهر او را در میان جان نهاد

عطار»مظهرالعجایب»بخش 25 - قال النبی صلی الله علیه و اله و سلم ضربة علی علیه السلام یوم الخندق افضل من عبادة امتی الی یوم القیمة

اگلی نظم

جوهر معنی من باقر بعلم

خود همی باشد بعالم کان حلم

عطار»مظهرالعجایب»بخش 27 - تمثیل آنکه هر که نسبت درست باهادیان راه یقین بهم رساند، از شر نفس و شیطان، که راهزنان دین‬اند در امان ماند والسلام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور