صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 25 - قال النبی صلی الله علیه و اله و سلم ضربة علی علیه السلام یوم الخندق افضل من عبادة امتی الی یوم القیمة

بخش 25 - قال النبی صلی الله علیه و اله و سلم ضربة علی علیه السلام یوم الخندق افضل من عبادة امتی الی یوم القیمة

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون نبی آن شاه دین را دید شاد

مهر او را در میان جان نهاد

22

روی او را پاک کرد از گرد جنگ

گفت در دین از تو دارم نام وننگ

33

چون عمر آن ضرب دید از مرتضی

پیش او افتاد اندر دست و پا

44

گفت جان ما شده گلشن ز تو

شمع ایمان نیز هم روشن ز تو

55

گر نبودی ضرب تیغت در جهان

بیشکی بودی شریعت خود نهان

66

جملهٔ اصحاب هم شادان شدند

زان خرابی جمله آبادان شدند

77

با علی گفتند کی شاه ازنخست

فتح در دین نبی ازتیغ تست

88

ضرب تیغش را چو دیدند آن بدان

منهزم رفتند تا مکه دوان

99

گفت حیدر کای شه هر دو سرا

می‌روم این قوم بد را از قفا

1010

چون اجازت یافت از احمد ولی

بود انوار ولایت زو جلی

1111

برکشید آن شاه مردان ذوالفقار

کرد ارض از خون اعدا لاله زار

1212

کشت بسیاری از آن بدسیرتان

در مدینه گشت سیل خون روان

1313

لشکر اسلام قوّت یافتند

جملگی مال و غنیمت یافتند

1414

لیک حیدر میل دنیائی نکرد

مهر دنیا در دل او بود سرد

1515

رو گذر تو زین جهان کن میل حق

تا دهندت در معانی خود سبق

1616

تا بگیرد مهر شه بر دل قرار

روی از دنیا بگردان مردوار

1717

هر که او دل از جهان خود برگرفت

همچو شاه ما ز دشمن سرگرفت

1818

هر که او آلودهٔ دنیا بود

در دو عالم او یقین رسوا بود

1919

هر که او از هستی خود دور شد

بیشکی میدان که چون منصور شد

2020

هر که او از غیر حق بیزار شد

در میان جان و دل انوار شد

2121

رو تو از خواب امل بیدار شو

و آنگهی در وادی کرّار شو

2222

تو زخواب غفلتت بیدار باش

همچو جمع اولیادر کار باش

2323

تا بیابی آنچه مطلوبت بود

وز معانی آنچه محبوبت بود

2424

هست مقصودم در این گفتن کسی

آنکه او با اولیا باشد بسی

2525

تو چه دانی اولیا را در یقین

زآنکه خودبین گشتهٔ در راه دین

2626

تو همین نامی بگیری بر زبان

اولیا را تو ببین از چشم جان

2727

دنیئی داری و عقبی هیچ نه

صورتی داری و معنی هیچ نه

2828

من ز روی یار خود در حیرتم

اندرین حسرت بسی در حسرتم

2929

اوّلین منزل ز سر باید گذشت

ورنه زین بابت بدرباید گذشت

3030

رو ز سربگذر که شاه از سرگذشت

تا که گردد زندگی‌ات سرگذشت

3131

هیچ میدانی در آن سر سرّ کیست

تو چه میدانی که آن اسرار چیست

3232

سرّ آن معنی طلب کن همچو من

تا که گردد حاصلت اصل وطن

3333

رو طلب کن تا بیابی یار او

ز آنکه یابند از طلب اسرار او

3434

در طلب من یافتم اسرارها

بعد از آن گفتا بیا عطّار ما

3535

گر نیابی در جهان او را عیان

رو تو جوهر ذات خود عطّار خوان

3636

تانماید او بتو آن یار را

بعد از آنی بینی او را بی لقا

3737

از لقا مقصود مامعنی بود

وندر آنجا دنیی و عقبی بود

3838

هرچه می‌گویم ببین و گوش کن

جامها از خمّ وحدت نوش کن

3939

آن چنان می خور که ازدل بردغم

نه از آن می خور که گردی متّهم

4040

می چنان خور که امامان خورده‌اند

چون پیمبر ره بمعنی برده‌اند

4141

هم شریعت را بحکمت گفته‌اند

راه معنی را بعزّت رفته‌اند

4242

او حقیقت دان اسرار حق است

نور رحمان وجه حق مطلق است

4343

خود محمّد بود و احمد نام او

در میان جان ودل انعام او

4444

هست روشن همچو نور اندر مبین

آنکه با مظهر شده او همنشین

4545

رو ز جوهر معنی او را طلب

تا خبریابی ز معنی بی سبب

4646

هر که او در راه معنی رفت رست

پرتو نورش همه در جان نشست

4747

هر که در دین نبی بندد کمر

شرع او گردد مر او را راهبر

4848

دارم از دریای شرعش جوهری

مثل مظهر خود نیابی گوهری

4949

ز آنکه اسرار محمّد دیده‌ام

راه شرع ازگفته‌اش بگزیده‌ام

5050

من بگفتم جمله اسرارت تمام

لیک این مظهر نهان باشد ز عام

5151

معجزی دارد بمعنی مظهرم

پیش هر مفلس نباشد جوهرم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شد یقین کاندر زمان مصطفی

چند جنگ صعب شد اصحاب را

عطار»مظهرالعجایب»بخش 24 - قصۀ جنگ خندق و کشته شدن عمرو بدست امیر کل امیر و شادمان شدن حضرت رسول(ص) و اصحاب از آن فتح کبیر

اگلی نظم

شاه غازی شاه محمود آنکه داشت

برجهان حکم نکونامی گذاشت

عطار»مظهرالعجایب»بخش 26 - تمثیل آنکه هرکرا جوهر قابلیت معنی هست پاک سخن را بهتر از جواهر قیمتی داند و خودرا بنافرمانی از نظر پادشاهان معنی نیفکند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور