صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 8 - در اشاره به کتاب جوهرالذات که از تصنیفات شیخ است و سرلقب عطار

بخش 8 - در اشاره به کتاب جوهرالذات که از تصنیفات شیخ است و سرلقب عطار

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یک شبی در بحر شاه اولیا

غوطه خوردم جوهری کرد او عطا

22

جوهر ذاتش نهادم نام او

من عجایب سرّها دارم در او

33

هر که خواند جوهرم سلطان شود

روح مطلق گردد و انسان شود

44

هر که خواند جوهرم چون جان شود

در میان گنجها پنهان شود

55

هر که خواند جوهرم ایمان برد

در میان سالکان عرفان برد

66

هر که خواند جوهرم گوهر شود

در طریق راه حق رهبر شود

77

هر که او خود را نداند او شود

همچو منصور آن زمان حق گوشود

88

رو تو پیدا کن کتبهای مرا

تادر آن بینی خدا را بی لقا

99

گرخدا خواهی که بینی در عیان

جوهر ما را و مظهر را بخوان

1010

تا ببینی تو خدای خویش را

بازیابی سرّهای خویش را

1111

گر نبینی کور باطن بوده‌ای

همچو کوران درجهان فرسوده‌ای

1212

ای برادر جشم دیدت برگشا

غیر حق تو خود نبینی هیچ جا

1313

من در این گفتارها حق گفته‌ام

وندر آن اسرار مطلق گفته‌ام

1414

گنج عرفان و معانی بیشمار

اندرین آورده‌ام خود صدهزار

1515

بازآیم بر سر این گنج خویش

ز آنکه بردم در عجائب رنج خویش

1616

رنج من آن بد که سرگردان شدم

اندرین دریای بی پایان شدم

1717

حضرت شاهم بیامد جام داد

در میان عاشقانم نام داد

1818

نام من عطّار گفت و گفت گو

از من و ازغیر من زنهار جو

1919

ز آنکه عطّاری تودر دکّان من

هرچه جویندت بده ازخوان من

2020

ز آنکه این خوان ازخدا آمد بمن

وندر او پیدا و پنهان سرّکن

2121

هست دریا ذرّه‌ای از خوان من

قرص خورشید است یکتا نان من

2222

حق تعالی گنج اسرارم بداد

در درون من معانی را گشاد

2323

از من اسرار خدا شد آشکار

از حدیثم نی بنالد زار زار

2424

کرده با جان عالم معنی قرار

چار عنصر را بداده پود وتار

2525

از نبی باشد ترا ایمان درست

وز علی باشد همه عرفان درست

2626

ای تو از حق غافل و از کار خود

می ندانی هیچ تو رفتار خود

2727

گر بدانی اصل خود سلطان شوی

ورنه همچون دیو و چون شیطان شوی

2828

ای تو دورافتاده از مأوای خویش

جهد کن تا تو روی با جای خویش

2929

منزل و مأوات جای عاشقان

وین رموز صادقان و صالحان

3030

سالک راه خدا آن کس بود

کاین جهان در پیش او چون خس بود

3131

بعد از این او ترک سر گوید چو من

همچو منصوری بود بی خویشتن

3232

هر که بگذشت از سر او اسرار یافت

وین معانی در جهان عطّار یافت

3333

رو تو ترک غیر کن عطّار شو

و آنگهی از خواب خود بیدار شو

3434

ای تو در دنیا گرفتار بدن

حیف باشد بر تو نام مرد و زن

3535

نه زنی نه مرد درراه اله

دیو ملعونت برون برده ز راه

3636

دیو ملعون پیر این معنی بود

راه رو باید که با تقوی بود

3737

راه رو دانی که باشد درجهان

با تو گویم گرنه کوری ای فلان

3838

راه رو در راه حق میدان نبی

بعد از آن میدان ولی را ای غبی

3939

راه میخواهی بیا اندیشه کن

رو تو مهرشاه مردان پیشه کن

4040

گر تو ازجان در پی مهرش روی

از عذاب دوزخی ایمن شوی

4141

گر تو مهرش را نداری در درون

بیشکی ملعونی و مردود دون

4242

راه میخواهی اگر از راستی

از ولای مرتضی برخاستی

4343

دین چه باشد واصل اندر راه او

خود فرو رفتن بسر در چاه او

4444

هرکه چون دانه بیفتد بر زمین

خود برون آید چو نی اسراربین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت نی تو گوش داراحوال من

گر گرفتار آمدی در چاه تن

عطار»مظهرالعجایب»بخش 7 - در ارتباط ولایت با نبوت

اگلی نظم

حال خود بشنوز من ای مرد نیک

روغن ایمان مریزان تو به دیک

عطار»مظهرالعجایب»بخش 9 - در شرح حال خود فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور