صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 28 - نقل نمودن معجزه حضرت امام رضا علیه السلام و بیان آنکه نسب و نسبت ظاهری با مخالفت، بعد و گرفتاریست ونسبت باطن با ارباب هدایت با موافقت رهائی و رستگاری

بخش 28 - نقل نمودن معجزه حضرت امام رضا علیه السلام و بیان آنکه نسب و نسبت ظاهری با مخالفت، بعد و گرفتاریست ونسبت باطن با ارباب هدایت با موافقت رهائی و رستگاری

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بود در بغداد نیکو مقبلی

سیّد پاکیزه خلقی پر دلی

2

زاهد و عابد بُد و پرهیزکار

نیک روی و نیک خلق و با وقار

3

بود نام او ابوالقاسم تمام

سید و هم صالح و هم نیکنام

4

کرد عزم کوفه او با کاروان

تا که حاصل گرددش مقصود جان

5

بود در ره بیشهٔ بس هولناک

صد هزاران تن در او رفته بخاک

6

ناگهی از کاروان پیشی گرفت

راه درویشی و دلریشی گرفت

7

یک حماری داشت میرباوقار

می شدی گه بر حمار خود سوار

8

چون بشد یک پاره آن درویش راه

دید یک شیری ستاده پیش راه

9

پیلتن پر زور و مردم خوار و تند

گشته از هوش هزاران فهم کند

10

حمله کرد آنشیر و پیش او دوید

از چنان هیبت خر سیّد رمید

11

جست سیّد بر زمین گفت ای اله

جمله مسکینان عالم را پناه

12

از چنین محنت جدائی ده مرا

وز بلای بدرهائی ده مرا

13

زین سخن چون فارغ و آزاد گشت

ناگهان اندر ضمیر او گذشت

14

آنکه روزی عارفی با او بگفت

شیر را باشد حیا در چشم جفت

15

هرکه چشم خود بچشم شیر بست

شیر را با او نباشد هیچ دست

16

هرکه برچشمش بدوزد چشم گرم

هیچکس را می نرنجاند ز شرم

17

خود چنان نزدیک با آن شیر بود

کز دم آن شیر جانش سیر بود

18

چشم سید چون بچشم شیر دوخت

سر بزیر افکند شیر و بر فروخت

19

سر به پیش افکند آن شیر از حیا

چشم بروی بود سیّد زاده را

20

پس غلام سیّد از پی در رسید

خواجهٔ خود را به پیش شیر دید

21

نعرهٔ زد گفت ای مخدوم من

میکُشد این شیرت آخر بی‌سخن

22

رو بسوی کاروان فریاد کرد

شیر برجست و ورا بر باد کرد

23

شیر بر دریّد از یکدیگرش

پاره پاره کرد از پا تا سرش

24

پس فدای جان سیّد شد غلام

این معانی هست در جامع تمام

25

چون خلاصی یافت از شیر آن زمان

رفت سوی کوفه آن سید روان

26

چون بکوفه کرد آن سید مقام

جمع گردیدند خویشانش تمام

27

گشته بودند آگه آن مردم تمام

از حدیث شیر و قتل آن غلام

28

زین الم گفتند ما بیدل شدیم

چون کبوتر در غمت بسمل شدیم

29

شکرها کردیم اکنون این زمان

کز بلای شیر ماندی در امان

30

در میان شان بود پیری خویش او

مرهمی بهر درون ریش او

31

بود نام نیک او سید علی

عم یحیی بود آن نقد ولی

32

گفت قول مصطفی نشنیده‌اید

این چنین حالت مگر کم دیده‌اید

33

هرکه باشد بیشک از نسل بتول

کی کند زخم سباع او را ملول

34

ز آنکه بر آل نبی ای دین پرست

هیچ درّنده نخواهد یافت دست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوهر معنی من باقر بعلم

خود همی باشد بعالم کان حلم

عطار»مظهرالعجایب»بخش 27 - تمثیل آنکه هر که نسبت درست باهادیان راه یقین بهم رساند، از شر نفس و شیطان، که راهزنان دین‬اند در امان ماند والسلام

اگلی نظم

چون بیان کرد آن بزرگ دین سخن

پیش ما گفتند این را نقل کن

عطار»مظهرالعجایب»بخش 29 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «ان لحوم بنی فاطمة محرمة علی السباع»

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور