صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 67 - در قبول نمودن نصیحت و بیان ادیان و ملل مختلفۀ مخترعان و توضیح دین هدی که طریقۀ آل مصطفی و مرتضی است

بخش 67 - در قبول نمودن نصیحت و بیان ادیان و ملل مختلفۀ مخترعان و توضیح دین هدی که طریقۀ آل مصطفی و مرتضی است

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پند آزادیست ای آزاده مرد

تو برآراز غافلی خویش گرد

22

سالها غافل از این پند آمدی

لاجرم چون دیو در بند آمدی

33

رو تو این پندای پسر در گوش گیر

بعد از این در خمِّ وحدت جوش گیر

44

هست این پند ز آیات کلام

از زبان مصطفی خیرالانام

55

هست این معنی به قرآن خود جلی

گشت والی بر سر خلقان علی

66

از ولایت وز هدایت کان اوست

انّما خوش آیتی در شأن اوست

77

معنی حقّ اوست یعنی در کلام

ختم این معنی باو شد والسّلام

88

حیدر کرّار محبوب خداست

جملهٔ انس و ملک بر این گواست

99

مصطفی و مرتضی یک نوردان

چشم بد از روی ایشان دور دان

1010

غیر حیدر این مراتب کس نداشت

رو ببینش کودرون چشم ماست

1111

گر نمی‌بینی ولایت نیستت

در طریق خود هدایت نیستت

1212

شد ولایت همره و تو غافلی

از امام خویشتن بس جاهلی

1313

هرکرا با او ولایت همره است

او ز حال هر دو عالم آگه است

1414

هرکه او در خود ندیده شاه را

عمر ضایع کرد و گم خود راه را

1515

هرکه بشناسد امام خویش را

کرد دایم در بهشت عدن جا

1616

رو امام کلّ کل را توشناس

جلوه گر کرده است اندر هر لباس

1717

هر زمانی صورتی دارد عجیب

از کمال حق نباشد این غریب

1818

گاه آدم آمد او و گاه نوح

گاه عیسی مجرّد گاه روح

1919

اوست آن کو مظهرش گویند خلق

من عجایب دانمش در زیر دلق

2020

دیدم او را من بعین خویشتن

لاجرم چون بحر گشتم موج زن

2121

مرده‌ای بودم بعالم همچو تو

زنده گشتم از دم عیسی او

2222

هر که او زنده باو دان زنده شد

در ره دین نبی فرخنده شد

2323

رو تو او را بین و واصل شو در او

ز آنکه غیر او نباشد راه رو

2424

راه حق او راه خدا ای ناصبی

روی او روی خدا ای خارجی

2525

دست او خود دست حقّ دانم یقین

گر نمی‌دانی برو قرآن ببین

2626

کفر نبود این سخن در پیش من

فوق ایدیهم بخوان بی خویشتن

2727

خوانده‌ام من وصف او را در کلام

گر نمیدانی تو علمت شد حرام

2828

علم ازو و عقل ازو دان ای پسر

عالمان را من کنم از وی خبر

2929

علم آن او و عالم آن او

جنّ و انس و جمله در فرمان او

3030

رو بنقدش بین تو عقل کلّ و بخت

ز آنکه نسیه پیش عشق انداخت رخت

3131

عشق و عقل و نسیه و نقدش ببین

بعد از آن بر تخت انسانی نشین

3232

هست انسان منبع آب کمال

او ندارد در دو عالم خود زوال

3333

گر سخن گویم جهان برهم زنم

ترسم از منصور ناگه دم زنم

3434

لیک شرع احمدم محکم بود

خود طریق حیدرم همدم بود

3535

فکر سر آنکس کند کوراسراست

خلعت دنیا مر او را در بر است

3636

از برای جاه سازد خانه‌ها

خانهٔ مردم کند ویرانه‌ها

3737

این چنین کس هست مردود ازل

ز آنکه باشد فکر و درک او دغل

3838

من ندارم فکر و ذکر این جهان

محو او باشم چو عشّاق ای جوان

3939

هرکه عاشق گشت او خود یار ماست

در معانی دیده و دیدار ماست

4040

هرکه عاشق گشت او مقبول شد

از برای یار خود مقتول شد

4141

صد هزاران جان فدادر راه او

جان فدا عطّار را در شاه او

4242

بندهٔ خاص خدا بوذر بود

کو درون آتش و آذر بود

4343

نور اوهمراه ابراهیم بود

خود دل دشمن ازو در بیم بود

4444

نور احمد باعلی واحد بود

غیر نابینا مگر جاحد بود

4545

شک میاور نور ایشان را ببین

ورنه باشی همچو شیطان لعین

4646

بود ابراهیم چون از دوستان

آتش آمد بهر آن شه بوستان

4747

سجدهٔ جمله ملایک بهر اوست

چونکه آدم قطره‌ای از نهر اوست

4848

نور یزدان علم رحمان بوتراب

او نرفته در جهان هرگز بخواب

4949

دیگر آنکه حنطهٔ دنیای دون

او نخورده ای پسر برگو که چون

5050

حق تعالی حکم کرد ای آدمی

تو مخور گندم چو خواهی همدمی

5151

گر خوری گندم ز من غافل شوی

درجهان بیوفا جاهل شوی

5252

شه بحکم حقّ نخورده حنطه‌ای

اوست در معنی چو حیّ و زنده‌ای

5353

رو تو بینش همچو حیّ در خویشتن

زندگیّ تو باو شد در بدن

5454

رو نمائی دل از ایمان اوست

علم ابراهیم و احمد زآن اوست

5555

انبیا و اولیا بر خوان او

جملهٔ کرّوبیان مهمان او

5656

او بود روح روان و جان ما

او بود چون لعل اندر کان ما

5757

لعل کانی روح انسانی بود

حبّ او خود آب حیوانی بود

5858

هر که یک جو حبّ اودر جان ندید

هست ملعون و مکدّر چون یزید

5959

حال آن معلون شنیدی در جهان

تا چه کرد اوبا امیرمؤمنان

6060

نقد حیدر را بظاهر کشت او

با لعینان سوی دوزخ کرد رو

6161

شد نبیّ و مرتضی بیزار از او

جملهٔ کرّوبیان بیمار از او

6262

حال این کس در قیامت چون بود

دوزخ و عقبی از او پر خون بود

6363

بعد از ایشان دوستان شه ببین

تا چها کردند با مشتی لعین

6464

خود مسیّب بود از خاصّان او

پور مالک بود همچون جان او

6565

همرهش مختار نقد بوعبید

او گرفته جان ملعونان بصید

6666

خون نقد مرتضی از دشمنان

پس طلب کردند جمعی مؤمنان

6767

تیغها بر فرق دشمن رانده‌اند

کفر را در قوم مروان مانده‌اند

6868

عاقبت بو مسلم صاحب تبر

خارجی راکرد او زیر و زبر

6969

کرد او جان را فدا در راه حق

احمد بر محبش بد هم سبق

7070

این مهان خود تیغ بهر حق زدند

کوس سلطانی خود مطلق زدند

7171

این محبان نبی و حیدرند

در طریق شرع احمد انورند

7272

روح ما با یاد ایشان هست شاد

رحمت حق بر روان جمله باد

7373

خود همه نسل بنی امیّه را

منقطع کردند و رستند از بلا

7474

هیفده تن خود خلافت کرده‌اند

جمله دلها را جراحت کرده‌اند

7575

از پی دنیا ز دین بگذشته‌اند

از طریق احمدی برگشته‌اند

7676

قصد فرزندان احمد داشتند

تیغ را بر فرقشان بگماشتند

7777

جملگی را تو ز دین بیرون شمار

تا نگردی در جهنم استوار

7878

بعد از ایشان خود بنی عباس شد

حاکم ودین نبی را پاس شد

7979

خانهٔ در شرع احمد ساختند

چار در خود اندر او پرداختند

8080

چار مذهب ناگهان برساختند

دین و مذهب را برون انداختند

8181

بوحنیفه گفت کین دین مهمل است

پیش من دین نبی خود مجمل است

8282

من دهم احیای دین مصطفی

زآنکه علم دین ندارد خود فنا

8383

شافعی گفتا که قول من حق است

پیش من قول نبی خود مطلق است

8484

احمد حنبل بگفتا قول من

بهتر است از قول دیگر در سخن

8585

قول من چون قول پاکان روشن است

این زبانی دان که بیرون از تن است

8686

گفت مالک من بعلم شرع گوی

برده‌ام هستم امام راستگوی

8787

من بشرع مصطفی بشتافتم

همچو عیسی در رهش خریافتم

8888

دین احمد چار کرسی ساختند

دین و مذهب را در او پرداختند

8989

جعفر صادق شد او کرسی نشین

زآنکه داند علم حق را او یقین

9090

جعفر صادق بکرسی برنشست

زآنکه حق بر او در شرعش نبست

9191

شرع احمدبین که صادق دیده است

چار مذهب اندر او گردیده است

9292

چارمذهب دان در او خود تو بیک

تا نیفتی اندر این معنی بشک

9393

کرد جعفر عاشقان را راه بین

در طریقت راه عاشق را گزین

9494

علم عاشق جملهٔ عالم گرفت

رفت ودین عیسی مریم گرفت

9595

دانکه دینت را بقلب اندوده‌اند

قلب و ذکرت را بسی آلوده‌اند

9696

دین قلابی نیاید هیچ کار

رو ز روی انبیا تو شرم دار

9797

دین احمد دین پاکان خداست

خود بدین دیگران کفر و بلاست

9898

ای تو هرجائی شده در دین خود

مکر و حیله کردهٔ تلقین خود

9999

رو تو شرع مصطفی را یک نگر

ورنه ایمان تو دارد صد خطر

100100

هر که او را دیده‌ای احول بود

کار او در دین حق مهمل بود

101101

هرکه چون عطّار با ایمان بود

رهنمای او شه مردان بود

102102

رو تو شه را در وجود خویش بین

تا شود همچون سلیمانت نگین

103103

خاتم ملک سلیمان دین تست

علم شاه لو کشف تلقین تست

104104

دین من حبّ نبیّ المرسلین

مذهب من مذهب صادق ببین

105105

غیر این مذهب دگر هاهست هیچ

صاحب فتوای ما خود هست گیج

106106

صاحب فتویّ تو خود هیچ بود

زآنکه او چون ریسما پرپیچ بود

107107

پیچ و تاب آمد همه این دین او

زآنکه شد علم صور آئین او

108108

تو زخود بگذر که تا یکتا شوی

در معانیّ خدا بینا شوی

109109

هرکه بینا شد بمعنی نور شد

گاه مست یار و گه مخمور شد

110110

هرکه بینا شد خدا را دید او

سورهٔ طاها ز حق بشنید او

111111

سورهٔ طاها به اسرا جمع کن

رو کلام ایزدی را سمع کن

112112

هست دریاها ز علمش موج زن

تو نداری قطره‌ای در بحر تن

113113

چونکه ازدریا تو دوری کرده‌ای

خویش را در دین چو موری کرده‌ای

114114

مور تشنه لنگ و لوک و رانده‌ای

از لب دریای وحدت مانده‌ای

115115

خشک گردد خود ز بی آبی درخت

رو وجودت سبز گردان همچو بخت

116116

بخت من سبز و سعادتمند شد

زآنکه اسرار ولیّ‌اش بند شد

117117

گر همی خواهی که باشی زنده نام

رو طلب از آب کوثر یک دوجام

118118

تاشوی چون خضر زنده درجهان

تو بمانی در معانی جاودان

119119

دنیی وعقبیت در فرمان شود

ذات پاکت رحمت رحمان شود

120120

همنشین روح باشی در ظهور

همنشین حور باشی در حضور

121121

قطرهٔ تو لاف دریائی زند

روح پاکت دم ز دنیائی زند

122122

قطره چون با بحر شد پاک آید او

بلکه از افلاک چالاک آید او

123123

قطرهٔ پاکان بپاکان شد قرین

ثبت این در مظهرم باشد یقین

124124

جوهر و مظهر تو پیر خویش دان

تا ببینی نور غیبی را عیان

125125

صد هزاران عارف صاحب کمال

خود ورا خوانند اندر وقت حال

126126

میل ناحق کرده‌ای ای مدّعی

در همه دینها شدستی خارجی

127127

دین به اسلام نبی باشد درست

غیر عشق او ز جان ما نرست

128128

عشق او سوز دل عشّاق شد

بر همه خلق جهان رزّاق شد

129129

من که از رزقش چشیدم ذرّه‌ای

از وجود من برآمد نعره‌ای

130130

نعرهٔ من بین در این مظهر تمام

از دل دریا برآمد جام جام

131131

از دل مظهر هزاران چشمه خاست

چشمه‌ای ازوی هزاران بحرهاست

132132

هرکه مظهر را بداند سرور است

رفعتش از مردمان بالاتر است

133133

میل بالا هرکه دارد مرد ماست

جنّت فردوس او را زیر پاست

134134

میل بالا بهتر از پستی بود

عاشقی خود رستن از هستی بود

135135

بین که عیسی میل بالا کرده است

او چگونه بر فلک جا کرده است

136136

همّت پستت کند پست ای پسر

همّت عالیت سازد همچو زر

137137

رو تو چون شهباز پروازی بکن

رو تو با معشوق خود نازی بکن

138138

تا بکی همچون کشف بینی تو تخم

عاقبت پوسیده گردی همچو تخم

139139

تا بکی همچون کشف در تخم خویش

محو باشی و نیابی کام خویش

140140

مال دنیا هست تخم و تو کشف

چشم داری تو بر او بهر خلف

141141

تو کشف باشی و دنیا تخم تو

وز دو عالم روی آورده باو

142142

تو گذر از تخم و از خود نیز هم

تا نماند در وجودت رنج و غم

143143

گشت شه باز آنکه او شهباز شد

سوی اصل خویشتن او باز شد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تو خدا را از یقین خود شناس

باش از قهرش همیشه در هراس

عطار»مظهرالعجایب»بخش 66 - ***

اگلی نظم

بود سلطانی به صورت چون پری

عکس رخسارش چو مهر خاوری

عطار»مظهرالعجایب»بخش 68 - تمثیل در عدل کسری و ثمرهٔ آن خصال، و ظلم‌آوری و نتیجهٔ آن، و حکایت شاهزادهٔ نیکو و از راه رفتن او به سخن مردم بدسکال و پند دادن شیخ ابوالحسن خرقانی او را و ابا نمودن او از آن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور