صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 66 - ***

بخش 66 - ***

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

تو خدا را از یقین خود شناس

باش از قهرش همیشه در هراس

22

بعد از آن خود را شناس و اصل خویش

گرچه پیداگشتهٔ ای پاک کیش

33

هرچه گوئی و کنی تو در جهان

عاقبت گردد به پیش تو عیان

44

هرچه تو از دید آن نقصان کنی

عاقبت بین شو نباید آن کنی

55

هرچه گوئی در نصیحت ای پسر

اولّا تو در درون خود نگر

66

رو تو قدر مردمان نیک دان

دوست را کن تو بسودا امتحان

77

تو بکن دانای نیکو اختیار

یک چله در پیش آن دانا برآر

88

تا مسیح روح تو دانا شود

چون کلیم دل بجان بینا شود

99

چون سخن گوئی تو نیکو گو سخن

این معانی نکو را ورد کن

1010

تو زبخل و از تکبّر دور باش

از صفای علم همچون نور باش

1111

جهد کن علم معانی را شناس

تا بکی باشی ز شیطان در هراس

1212

ای پسر در گوش گیر این پندها

تو مده سر رشته را از کف رها

1313

از صفای علم لطف محض باش

داردایم حضرت حق را سپاس

1414

روز بهر حق تو جان خویش باز

باش منصور و بحق میدار راز

1515

رو تو اهل دل طلب نه اهل کل

زانکه اهل دل نباشد منفعل

1616

اهل دل آنست عشق یار داشت

در الم نشرح بسی اذکار داشت

1717

در الم نشرح چه گفته رو بدان

زانکه با او سرّها بوده عیان

1818

هرکه از قرآن حق بیدار شد

والضحی وهل اتایش یار شد

1919

هرکه با قرآن رود قرآن شود

همنشین رحمت رحمن شود

2020

هر که او در مغز قرآن راز یافت

دیدهٔ خورشید را چون ماه یافت

2121

هرکه او با فقر باشد همنشین

می‌نهم بر خاک پایش من جبین

2222

هر که دارد این مراتب یار ماست

در خور سودای این بازار ماست

2323

ای پسر در گوش گیر این پند من

تا که باشی در جهان پیوند من

2424

هرکه پیوندی بود اصلی بود

زانکه او را با خدا وصلی بود

2525

ای پسر میدان که غیر دوست نیست

در نهان و آشکارا ظاهریست

2626

ای پسر گر بشنوی پند پدر

عاقبت سلطان شوی بی سیم و زر

2727

چون پسر بشنید این پند از پدر

بر درون صومعه بنهادسر

2828

گفت بد کردم ز لطف ای رهنما

عفو فرما جرم این بیچاره را

2929

من بدم چون طفل نادان درجهان

حال من بد همچو حال آن ددان

3030

من از این کیش بدان برخاستم

دل بشرع مصطفی آراستم

3131

بعد از این حکم شما بر جان ماست

راه شرع احمدی ایمان ماست

3232

هرچه فرمائی تو ای پیر طریق

من بجان گردم ورا یار و رفیق

3333

پند پیران بهتر از عمر دراز

زآنکه ایشانند خود در عین راز

3434

پند پیران بهتر از بخت جوان

بشنو این معنی ز پیر غیب دان

3535

پند پیران همچو اسم اعظم است

بر جراحتها مثال مرهم است

3636

پند پیران مرهم جانی بود

پند پیران راز پنهانی بود

3737

پند پیران باشدت چون پیشوا

پند پیران باشدت خود مقتدا

3838

پند پیران آفتاب بی زوال

پند پیرانست ماه عمر وسال

3939

پند پیرانست فتح الباب دین

پند پیرانت کند با دین قرین

4040

پند پیرانست بحر موج زن

پند پیرانست چون درّ عدن

4141

پند پیرانست خود اسرار فاش

در معانی واقف عطّار باش

4242

گفت عطّارت که بیخوای گزین

باش دایم با دل شب همنشین

4343

هر که با شب همنشین شد نور شد

او بپاکی بهتر از صد حور شد

4444

هر که با شب همنشین شد روز شد

هست چون شمعی که او پر سوز شد

4545

هر که با شب همنشین شد یار دید

او چو منصور زمان دیدار دید

4646

هر که با شب همنشین شد او ولی است

در میان مؤمنان نور علی است

4747

رو تو روز و شب توکّل آر پیش

تا بیابی در حقیقت کام خویش

4848

تو توکّل کن بدرگاه الاه

تا بمانی تو ز شیطان در پناه

4949

نفس شوم تو بود شیطان تو

هست این خود آیتی در شأن تو

5050

رو ز نفس شوم بگذر ای پسر

تا بیابی از همه معنی خبر

5151

جملهٔ مردان که دین دار آمدند

از هوای نفس بیزار آمدند

5252

از سر نفس و هوا برخاستند

خانهٔ ایمان خود آراستند

5353

هرکه از نفس و هوا بیزار شد

او به اولادعلی خود یار شد

5454

هرکه او از دین بدین محکم ستاد

مهر او در جان انسان اوفتاد

5555

هرکه رفت او راه ایشان راه یافت

این حقیقت از دل آگاه یافت

5656

از وفا گردی تو از اهل صفا

راه ایشان رو اگر داری وفا

5757

این وفا خود خاص خاصان خداست

در وفاداری چو عطّاری کجاست

5858

این وفا جبریل و احمد را بود

یا معانی دان ابجد را بود

5959

بوی این معنی ز خاک من شنو

از درون چاک چاک من شنو

6060

یا شنو از مظهر معجز نما

تا شوی واقف ز اسرار خدا

6161

در وفا حبّ علی دارم بدل

گشته حبّ او بجان من سجلّ

6262

جوهر ذاتم ز مشکلهای اوست

در درون مظهرم خود جای اوست

6363

گر بدانی شد وفای تو درست

ورنه هستی دروفای ما تو سست

6464

این وفا هرکس ندارد خارجی است

او و پیرش را بدوزخ ملتجی است

6565

ناصبی چون خارجی بی‌دین شده

او زسر تا پای خود سرگین شده

6666

این جماعت دشمنان حیدرند

پیش ما لایق به تیغ و خنجرند

6767

تیغ لعنت بر سر دشمن بزن

تا نباشی پیش مردان کم ز زن

6868

چون تو در راه وفا ارزنده‌ای

پند ما را یاد گیر ارزنده‌ای

6969

پند ما را یاد گیر ای پور تو

دین و دنیا را بکن معمور تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای پسر این پند از من گوش کن

فرد شو پس جام وحدت نوش کن

عطار»مظهرالعجایب»بخش 65 - در پند پدر فرزند را

اگلی نظم

پند آزادیست ای آزاده مرد

تو برآراز غافلی خویش گرد

عطار»مظهرالعجایب»بخش 67 - در قبول نمودن نصیحت و بیان ادیان و ملل مختلفۀ مخترعان و توضیح دین هدی که طریقۀ آل مصطفی و مرتضی است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور