صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 57 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «من صمت نجی» صدق نبی الله

بخش 57 - قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: «من صمت نجی» صدق نبی الله

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

هست خاموشی نشان اهل راز

باش دایم از خموشی درگداز

22

هست خاموشی عیار از بهر عشق

هست خاموشی زبان شهر عشق

33

هست خاموشی درون دل مرا

لیک عشقم گفت اینها بر ملا

44

هست خاموشی میان ما و دوست

این همه معنی من پیدا ازوست

55

هست خاموشی بآخر حال تو

نیست گردد جمله قیل و قال تو

66

هست خاموشی به از گفتن بسی

سرّ این معنی نمی‌داند کسی

77

هست خاموشی بمعنی ورد من

پیش نااهلان نمی‌گویم سخن

88

هست خاموشی میان ما و پیر

سرّ این معنی نداند هر فقیر

99

هست خاموشی طریق اهل راه

تا نگردد همچو درّاج او تباه

1010

هست خاموشی چراغ جان جان

هستاز احوال منصور این عیان

1111

هست خاموشی میان روح و تن

رو تو شو خاموش و کن جا در وطن

1212

هست خاموشی نعیم و خلد وحور

تو زخاموشان طلب اسرار صور

1313

هست خاموشی بپیش اهل دید

این چنین گلها همه عطّار چید

1414

هست خاموشی به پیش مرتضا

رو به هر بی دین مگو اسرار ما

1515

هست خاموشی این دل خاموش من

عالمی را سوخته این جوش من

1616

هست خاموشی مرا در جان نهان

لیک حیدر گوید این معنی عیان

1717

هست خاموشی نظام ملک من

این معانی ها بجست ازکلک من

1818

هست خاموشی طریق صالحان

غیر این معنی نباشد در جهان

1919

هست خاموشی مرا در پیش او

زانکه گویائی از او باشد نکو

2020

هست خاموشی بحق واصل شدن

از دوئی بگذشتن و یک دل شدن

2121

هست خاموشی همه در ملک دوست

گفتهٔ عطّار در معنی نکوست

2222

هست خاموشی همه گنجینه‌اش

او نشسته در درون سینه‌اش

2323

هست خاموشی بمعنی گفت او

لیک تو گفتش نمی‌دانی نکو

2424

هست خاموشی نهفتن راز حق

خود نگفتن پیش نااهلان سبق

2525

هست خاموشی به پیش تو خراب

خویش را کردی بمعنی در عذاب

2626

هست خاموشی جهان پرصدا

نه نبی گفتا که مَن صَمُت نجا

2727

هست خاموشی بدانا همعنان

همره عیسی بود در آسمان

2828

هست خاموشی عدم اندر عدم

رو درآ در وادی او همچویم

2929

هست خاموشی درون طبع ما

مظهرم گفته یکایک بر ملا

3030

هست خاموشی همه بنیاد این

هست خاموشی همه علم الیقین

3131

هست خاموشی بفقرت راهبر

رو تو خاموشی گزین و راه بر

3232

هست خاموشی ترا سلمان راه

بوذر معنیت گشته پادشاه

3333

هست خاموشی فراغت از جهان

این معانی هست پیش عاشقان

3434

هست خاموشی خلاصی از بدان

این معانی کرد مظهر خود عیان

3535

هست خاموشی بهشت با نعیم

رو چو خاموشان صراط مستقیم

3636

رو تو خاموشی گزین چون صابران

تا نیفتی در میان فاجران

3737

روتو خاموشی گزین چون اهل دید

زآنکه خاموشی است جنّت را کلید

3838

رو تو خاموشی گزین در سرّ شاه

تا بیابی سرّ معنی از الاه

3939

رو تو خاموشی گزین و شاه بین

وانگهی سوی جنان تو راه بین

4040

رو تو خاموشی گزین و دان علی

زآنکه او راخوانده خود حق یا ولی

4141

رو تو خاموشی گزین با حبّ او

تا که گردد دین و دنیایت نکو

4242

رو تو خاموشی گزین و راه او

زآنکه راه اوست خود مقصود تو

4343

رو تو خاموشی بجو ازعافیت

چون فنا خواهی شدن در عاقبت

4444

رو تو خاموشی گزین و شاه گو

تا که باشد روز موتت آبرو

4545

رو تو خاموشی گزین با یاداو

بر زبان جز ذکر او چیزی مگو

4646

رو بگورستان و بین تو غار خود

تا که گردی شرمسار از کار خود

4747

رو بگورستان ببین تنها و دل

طعمهٔ موران شده در زیر گل

4848

سرشده خاک و زبان ناگو شده

جمله خاموشند و محو اوشده

4949

خویش را ز آلایش اوّل پاک کن

خرقهٔ سالوس خود را چاک کن

5050

بعد از آن خاموش شو در کش زبان

تا شوی واقف ز اسرار نهان

5151

من سخن خواهم که گویم بیشمار

لیک من هستم ز گفتن شرمسار

5252

من ز گفتن شرم دارم پیش کس

تو نداری شرم از گفتارو بس

5353

من چگویم سرّ مظهر این زمان

زآنکه بهتر باشد این معنی نهان

5454

ختم کن عطّار و سردرکش بجیب

تا بیابی بوی اسرارش ز غیب

5555

ختم کن عطّار و درمعنی بایست

ختم معنی چون بعین و لام ویی است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پادشاهی بود احمد نام او

رونق اسلام در ایّام او

عطار»مظهرالعجایب»بخش 56 - تمثیل در فواید خاموشی و گوش کردن پند استاد و یک جهت بودن در آن و بیان استعداد جبلی مستعدان

اگلی نظم

بود در ملک بخارا عابدی

داشت دایم جا به کنج مسجدی

عطار»مظهرالعجایب»بخش 58 - حکایت بر سبیل تمثیل در آنکه اقتدا به پیری باید نمودن و در دو عالم دستگیری داشتن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور