صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 59 - موعظه در وصیت نمودن بمتابعت نبی و ولی و تنبیه اهل غفلت

بخش 59 - موعظه در وصیت نمودن بمتابعت نبی و ولی و تنبیه اهل غفلت

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حبّ ایشان گیر تا ایمن شوی

دین و ایمان توزان گردد قوی

22

حبّ ایشان گیر و با پاکان نشین

باش قایم در ره شاهان دین

33

با محبّان تو مجو آزار دل

تا نگردی پیش شاه من خجل

44

وآنکه او آزار دل هرگز نکرد

دل ندارد آنکه کرد آزار مرد

55

جاهلان را تیغ راند و کُشت زار

دارد آن شه دین احمد برقرار

66

بود آن شه قدرت و صنع الاه

این معانی هست روشن‌تر ز ماه

77

بود شاهم شمع خورشید جلال

گشت از آن خورشید روشن بس هلال

88

اوست انسان را تمامی رهنما

اوست جنّ و انس را خود مقتدا

99

اوست بر کلّ جهان هادیّ حق

زو رسد جان محبّان را سبق

1010

هر کسی دارد تولّا با کسی

من تولّا کرده‌ام با او بسی

1111

هرکسی دارد بشاهی التجا

می‌کنم من التجا با مصطفی

1212

هرکسی دارد امیدی در جهان

من ندارم غیر حیدر را عیان

1313

هر کسی را شد امیری شیخ و پیر

من ندارم غیر حیدر را امیر

1414

هر کی باپرّ خود همره شدند

در طریق پیر خود گمره شدند

1515

هر کسی بابی گرفته از کرم

باب او دارم ندارم هیچ کم

1616

گفت هر کس راز با یاری نهفت

سرّ او عطّار در بازار گفت

1717

هر کسی دامی نهاده درجهان

تادرافتد أبلهی در دامشان

1818

راه بی‌راهان طریق گمرهی است

رفتن آن ره نشان ابلهی است

1919

هر کسی کو بغض شاه ما گرفت

صدهزاران لعنت حق او شنفت

2020

هر که دارد بغض آل مصطفی

بیشک او در قعر دوزخ یافت جا

2121

هر که دارد بغض مقصود جهان

در همه مذهب تو او را کور دان

2222

هرکه دارد بغض ارباب قبول

بی‌شکی بیزار گشت از وی رسول

2323

هرکه بغض شبّر و شبّیر داشت

بر سرش حق مالک دوزخ گماشت

2424

هر که بغض شاه و اولادش گرفت

مالک دوزخ بسی شادش گرفت

2525

هر که بغض اولیا را ورد ساخت

کی کند در راه معنی او شناخت

2626

هر که بغض مرتضی دارد بجان

او شهادت کی برد خود زینجهان

2727

رو تو بغضش را برون کن از درون

تا بکی باشی تو در حبّش زبون

2828

رو تو تخم نیک در حبّش بکار

تا نگردی در دو عالم خوار و زار

2929

رو چو ناصر حکمت حق را بدان

تا شوی چون زرّ خالص بیگمان

3030

تو برون رو همچو ناصر مردوار

زآنکه باشد او مرا خود یار غار

3131

رو سوی غار و کن از مردم کنار

همچو ناصر شو ز عشقش بیقرار

3232

همچو حیوان برده خود غفلت ترا

شو ز همراهیّ نااهلان جدا

3333

بگذر از خواب و خور و دلشاد باش

همچو سرواندر چمن آزاد باش

3434

رو تو صافی کن درونت با برون

مردم ناصاف را میدان زبون

3535

ای پسر با آل حیدر صاف شو

نی پی اهل خلاف ولاف شو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود در ملک بخارا عابدی

داشت دایم جا به کنج مسجدی

عطار»مظهرالعجایب»بخش 58 - حکایت بر سبیل تمثیل در آنکه اقتدا به پیری باید نمودن و در دو عالم دستگیری داشتن

اگلی نظم

هرکه با آل پیمبر صاف نیست

کار او جز گمرهی و لاف نیست

عطار»مظهرالعجایب»بخش 60 - در ترک توجه به دنیی و روی آوردن بعقبی و ترغیب نمودن بمتابعت مصطفی صلی الله علیه و آله

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور