صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »مظهرالعجایب
  3. »بخش 71 - تمثیل در رعایت ادب نمودن، و از عبادت و معرفت غافل نبودن، و مغرور نبودن بطاعت، و تقصیر نمودن در طلب، و تنبیه نمودن حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شیخ داود طائی را برعایت ادب

بخش 71 - تمثیل در رعایت ادب نمودن، و از عبادت و معرفت غافل نبودن، و مغرور نبودن بطاعت، و تقصیر نمودن در طلب، و تنبیه نمودن حضرت امام جعفر صادق علیه السلام شیخ داود طائی را برعایت ادب

شاعر: عطار

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بشنو از گفتار فرزند نبی

آنکه از جان بوده پیوند نبی

22

آن امامی کو بحقّ این راه رفت

از جهان او با دل آگاه رفت

33

آن امامی کو چو جدّش پاک بود

کی چو بابش خود ز دشمن باک بود

44

آن امامی کو زجدّ میراث یافت

علم باطن روی خود از غیر تافت

55

آنکه او را من همی دانم امام

غیر مهر او ندانم والسلام

66

در ولایت معنی اسرار داشت

در هدایت جان هشت و چار داشت

77

جعفر صادق امام خاص و عام

مقتدای خلق و معنی کلام

88

دایم آن سلطان دین در خانه بود

کز درش خلق جهان بیگانه بود

99

یک شبی داود دید انوار او

موج میزد بحر دل ز اسرار او

1010

یک شبی داود طائی پیر راه

آستان بوسید و آمد پیش شاه

1111

کرد او چون بر امام دین سلام

گفت ای در دین احمد بانظام

1212

چون توئی هادی ارباب قبول

باب تو شاه است و جدّ تو رسول

1313

تو مرا ای بحر عرفان پند ده

بر دلم از پند خودپیوند ده

1414

شاه گفتش ای سلیمان زمین

علم شرعت هست در زیر نگین

1515

زاهد وقتی ودولت باشدت

خود به پند من چه حاجت باشدت

1616

گفت داودش که ای نور قمر

خواهم از نخل ولایت یک ثمر

1717

پس امام دین بگفتش این جواب

من همی ترسم در آخر از عذاب

1818

زآنکه فرموده است جدّم مصطفی

آن نبیّ خاص و محبوب خدا

1919

گر تو بی من رهروی در گلخنی

بلکه اندر این نسب دور از منی

2020

اندر این ره خود نسب ناید بکار

طاعت و زهد و ورع داری بیار

2121

اند راین ره جان بباید باختن

خانه در کوی ملامت ساختن

2222

آنچه جدّم گفته است ای پاک دین

بشنو وبرخوان و در معنی ببین

2323

گشت خود داود بس ترسان ازین

تا نباشد حال من فردا چنین

2424

پیش جدّم من نباشم شرمسار

بی عبادت من نبودم برقرار

2525

چون شنید از صادق این زد جامه چاک

اوفتاد از گریه و زاری بخاک

2626

گفت یارب تو همی دانی که من

شرم دارم پیش تو گفتن سخن

2727

آنکه مقصود زمین و آسمان

اصل و فضل او به پیش من عیان

2828

او همی گوید به پیشم عجز خویش

چون نگردم دل فکار و سینه ریش

2929

رفت داود و به خلوت کار کرد

رو بسوی کلبهٔ اسرار کرد

3030

برتراشید از ضمیرش غیر حق

پیش صادق خوانده بود او این سبق

3131

او بگفت صادق حق کار کرد

رو بسوی کلبهٔ اسرار کرد

3232

در بروی خلق عالم بست او

جان ودل در ذکر حق پیوست او

3333

زندگیّش وحدت و عرفان شده

مردگیّش زندگیّ جان شده

3434

او دگر با خلق همراهی نکرد

بوددایم جان او با سوز ودرد

3535

چون درآمد عشق و دروی گرم شد

وز محبّت دل چو مومش نرم شد

3636

نزد صادق یک ره آمد شیخ فرد

صادقش برخوان نعمت خاص کرد

3737

او ز پیش شاه خود نانی گرفت

خود ز یک لقمه از آن جانی گرفت

3838

چون ز پیش صادق آمد او برون

دید ترسائی بغایت ذوفنون

3939

داد از نان شه او را لقمه‌ای

ساخت ترسا هم از آن نان طعمه‌ای

4040

کاندرین لقمه بسی اسرارهاست

واندر این لقمه بسی گفتارها

4141

خود ز دست شیخ ترسا آن گرفت

خورد آن نن و از آننان جان گرفت

4242

خورد از آن لقمه روان معروف شد

او بمعروفی از آن موصوف شد

4343

از عدم چون جانب دنیا شتافت

اووجود خویش را پرنور یافت

4444

شد سوی بازار روزی با شتاب

دید سقّائی که او میداد آب

4545

گفت با خلقان که از بهر خدا

آب من گیرید و نوشید از صفا

4646

نام حق بشنید چون معروف ازو

گشت از آن معروف در دم آب جو

4747

آب نوشید و بدستش جام داد

نام حق را در دل او آرام داد

4848

خلق گفتندش که روزه داشتی

معده را از آب چون انباشتی

4949

گفت از بهر خدا خوردم من آب

تا رسد از روزه و آبم ثواب

5050

من دعا از زحمت خود ساختم

ز آن بصورت روزه را پرداختم

5151

رو ز صورت بگذر و معنی بدان

تا شوی واقف ز اسرار نهان

5252

گر بمعنی می‌رسی انسان توئی

در حقیقت آیت رحمن توئی

5353

هر که درمعنی بحق واصل نشد

او بکوی عاشقان مقبل نشد

5454

همچو کرخی تو بحق مشغول شو

تو قبول او طلب مقبول شو

5555

تا نگردی روز آخر شرمسار

تو از این کردار خود شرمی بدار

5656

خودنخواهی ماند زنده جاودان

عاقبت باید برون رفت از جهان

5757

تو چه حاصل کردی ای گم کرده راه

همچو پنبه ساختی موی سیاه

5858

مو سفید ایمان ضعیف و دل سیاه

کی شوی تقصیر خود را عذر خواه

5959

گشت اگر عطّار در تقصیر پیر

رحم کن یا رب به تقصیرش مگیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بازهم نقلی ز شبلی گویمت

بر کنار بحر معنی جویمت

عطار»مظهرالعجایب»بخش 70 - تنبیه به حال کسانی که در عمل قاصرند و مردم را بدان فرمایند، و مناظرهٔ شیخ شبلی و شیخ ابوالحسن نوری قدس سرهما

اگلی نظم

ای بدنیا صرف کرده عمر خویش

جان خود را کرده‌ای صد بار ریش

عطار»مظهرالعجایب»بخش 72 - در تنبیه حال غافلان و اظهار حقایق عارفان، و بیان یکتائی حق سبحانه و تعالی، و تکرار ظهور صفات او جل جلاله

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور