صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »خسرونامه
  3. »بخش 34 - رفتن خسرو و گل بباغ

بخش 34 - رفتن خسرو و گل بباغ

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ز شهرآرای چون بگذشت یک ماه

بسوی باغ شد یکماه آن شاه

22

برون از شهر باغی داشت خسرو

که در خوبی بهشتش بود پس رو

33

کشیده سی چمن، در روضهٔ او

فگنده گل، عرق در حوضهٔ او

44

چه حوضی، روشنی آفتابش

گلابی در عرق اِستاده آبش

55

بهرسوی چمن آب روان بود

ریاحین چمن سیراب ازان بود

66

کشیده سر بسر در سرو آزاد

ببسته ره بزیر بید و شمشاد

77

همی چندان که بالای چمن بود

چنار و سرو و بید و نارون بود

88

چنان پربار بودی شاخساران

که بروی بسته بودی راه باران

99

ز بس چستی شاخ دل گزینش

ندیدی آسمان روی زمینش

1010

کنار چویبارش سبز خط بود

میان او بسی طاوس و بط بود

1111

بپیش باغ قصری چون بهشتی

ز نقره خشتی از زرنیز خشتی

1212

نهاده تخت زرّینش ز هر سوی

بگرد حوض و ایوان روی در روی

1313

ز صد در جامه گوناگون فگنده

بساط از اطلس و اکسون فگنده

1414

ز هر در ساخته چندان تجمّل

که نتوان کرد شرح آن تجمّل

1515

سرایی بود ایوان برکشیده

سر او تا بکیوان برکشیده

1616

بپیش درش از فیروزه، تختی

مرصّع کرده از یاقوت لختی

1717

مشبّک قبّهٔ زرّین والا

که مشک ریزه باریدی ز بالا

1818

بهر ساعت نثار مشک کردی

نه زان بودی کزان خوی خشک کردی

1919

کنارش را خراج هفت اقلیم

میانش خشتی از زر خشتی از سیم

2020

نه چندان فرش و بستر بود و جامه

که شرحش نقش داند کرد خامه

2121

سرایی چون نگارستان چین بود

سرای گل ز بهر خلوت این بود

2222

نشسته گل چو ماهی بر سر تخت

ستاده ماهرویان در بر تخت

2323

یکی تاج مرصّع بر سر او

یکی دیبای ازرق در بر او

2424

هزاران سرو بر پای ایستاده

خرد بر پای ایشان سر نهاده

2525

جهان راستی بازلفشان پیچ

جهان جادویی با چشمشان هیچ

2626

نقاب از شرمشان افگنده بر ماه

شکر از لعلشان افتاده در راه

2727

همه در پیش گل بر پای مانده

بدیده روی گل بر جای مانده

2828

شبانگاهی درآمد شاهزاده

بگلرخ گفت هین ای ماه زاده

2929

میی در ده که فردا هست نوروز

بباید ساختن جشنی دل افروز

3030

کنون باری بیا تا امشبی خوش

بهم جشنی بسازیم ای پریوش

3131

همه روی زمین آب زلالست

همه روی هوا باد شمالست

3232

بروی دشت افگن دیده ای دوست

که مغز پسته بیرون آمد از پوست

3333

ز سنگ خاره آتش جست بیرون

سر کهسار شد از لاله پرخون

3434

جهان تازهست و ایام بهارست

سماعی خوش شرابی خوشگوارست

3535

درین موسم تماشا ناگزیرست

که با زاری مرغ آواز زیرست

3636

درین بودند با هم آن دو سرمست

که روز از شب گریزان رخت بر بست

3737

فرود آمد شه خورشید ناگاه

ز پشت نقره خنگ چرخ برگاه

3838

شه زرّینه رخ فرزینه رفتار

پیاده شد ز اسپ پیل کردار

3939

ز چرخ وسمه رنگ و نیل اندود

چو ابروی مه نو روی بنمود

4040

سیه پوشان شب لشکر کشیده

ز ماهی تا بمه سر بر کشیده

4141

برفتن روز شبدیزی نموده

گذشته روز و شب تیزی نموده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

الا ای شاخ طوبی شکل چونی

چو شاخی می مکن این سرنگونی

عطار»خسرونامه»بخش 33 - دفن کردن گل دایه را و رفتن با خسرو به روم

اگلی نظم

شبی خوشتر ز نوروز جوانی

می صافی چو آب زندگانی

عطار»خسرونامه»بخش 35 - عشرت كردن گل و خسرو باهم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور