صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 87 - مناجات کردن شیخ اکّافی در حضرت آفریدگار عزّ شانه و آمرزش خواستن او از حق

بخش 87 - مناجات کردن شیخ اکّافی در حضرت آفریدگار عزّ شانه و آمرزش خواستن او از حق

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی میگفت اکّافی همین راز

که یارب این حجاب آخر برانداز

22

مسوزان بیش از این مر دوستانت

بگو تا کی بود راز نهانت

33

چنین پیدا چنین پنهان چرائی

که با رندان دمادم آشنائی

44

همه خاصان کشیدستی بزنجیر

ندارند اندر اینجا هیچ تدبیر

55

همه حیران تو اینجا بماندند

بیک ره دست از ره برفشاندند

66

تو یار عامی و خاصان چنین خوار

کنی پیوسته میداری تو غمخوار

77

تمامت عاشقان در خون فکندی

میان پردهشان بیرون فکندی

88

ترا باشد مسلّم آنچه خواهی

بکن بر بندگان خود تو شاهی

99

بیک ره ماندهام اینجای بر در

اسیر و عاجز و مسکین و غمخور

1010

نمود عشق خود اینجا تو بنمای

گره ازکار جمله هم تو بگشای

1111

تو بگشا این گره از بود جمله

که هستی بیشکی معبود جمله

1212

تو داری جان و دل هستی دل و جان

دمادم عاشقان خود مرنجان

1313

رهی بنمودهٔ عشاق با خود

همان دارند طمع کآخر توشان زد

1414

نگردانی و بخشی آخر کار

مر ایشان را بوصل خود بیکبار

1515

بلای عشق تو اینجا کشیدند

برای آنکه دید تو بدیدند

1616

در آخرشان لقای خویش بنمای

نمود خویشتان از پیش بنمای

1717

همه واصل کن اینجاگه چو منصور

که تاگردند کل نور علی نور

1818

حقیقت شان بیکره بود گردان

زیان جملگی شان سود گردان

1919

بدست تست این سرّ نهانی

که راز جملگی اینجا تو دانی

2020

گر آمرزی تمامت در قیامت

کف خاکست پیشت این تمامت

2121

کف خاکست پیشت جمله جانها

مکن ضایع در اینجاگاه تنها

2222

ببگذار ای کریم ناتوانبخش

بفضل خویش بر خلق جهان بخش

2323

سوی جنّت رسان مر جمله را پاک

چه باشد نزد تو پاکان کف خاک

2424

وصال خویش کن روزیّ جمله

ببین آخر جگر سوزیّ جمله

2525

همه حیران و زار افتاده نزدیک

بتو اندر صراطی مانده باریک

2626

در این زندان کن ایشان راتو آزاد

اسیرانند دهشان جملگی داد

2727

در آخرشان بکن مقصود حاصل

همه از ذات خودگردان تو واصل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین گفت است شبلی پیر عشاق

که گردیدم بسی در گرد آفاق

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 86 - حکایت کردن از شیخ شبلی در بی نشانی حسین منصور از عالم و در بی نشانی یافتن فرماید

اگلی نظم

یکی هاتف مر او را داد آواز

که اکّافی نکو گفتی ز آغاز

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 88 - در جواب دادن اکّافی قدّس سره هاتف غیب و اسرارهای نهانی یافتن فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور