صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 20 - در توحید صرف و بقای کل فرماید

بخش 20 - در توحید صرف و بقای کل فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خدا شد بیجهت درحق مبرّا

دم اللّه زد وز دید یکتا

22

خدا شد بود او نابود آمد

ز دید دید حق معبود آمد

33

خدا شد در خدا دانی یقین دید

در اینجا اوّلین و آخرین دید

44

خدا شد در خدا ز اللّه دم زد

در اعیان خدائی او قدم زد

55

خدا شد بود خود در بود حق باخت

عیان شد عشق و صورت را برانداخت

66

خدا شد تا خدا در جان نباشد

نمود بود او اعیان نباشد

77

خدا شد از خدا گفت آشکاره

بکردندش در اینجا پاره پاره

88

هر آن کو راز بین باشد در این کار

شود در عاقبت اندر سرِ دار

99

هر آن کو سِرّ بداند سرفشاند

ولی در عاقبت حیران نماند

1010

هر آن کو سر بداند جان جانست

ولیکن این سخن از من نهانست

1111

چو منصور از مرید دوست خود دید

یقین در کشتن خود او سبق دید

1212

که میبینم که چون منصور عطّار

بخواهد سر بریدن زود ناچار

1313

جدا خواهد شدن از بود خود زود

شود در عاقبت دیدارمعبود

1414

جواهر ذات بعد از این که خواند

ز هر یک چشم جوی خون فشاند

1515

چه دیدست اندر اینجاکشتن خویش

حجاب خویشتن برداشت از پیش

1616

شترنامه عیان یار خود گفت

ز منصور حقیقی راز بشنفت

1717

عیان منصور عطّارست دریاب

کنون از عشق بر دارست دریاب

1818

عیان منصور دید و بود منصور

که اشترنامه زو گشتست مشهور

1919

عیان منصور بود و کل لقا دید

چو اندر کشتن خود او بقا دید

2020

عیان منصور بود و راز گفت او

همه راز نهانی باز گفت او

2121

عیان منصور بود و زد اناالحق

بگفت اندر میانه راز مطلق

2222

عیان منصور بود و گشت عاشق

فنای خویشتن میدید لایق

2323

عیان منصور بود و در جلالش

بدید آنجا نمودار کمالش

2424

عیان منصور بود و جان بداد او

ز عین عشق بیشک داد داد او

2525

عیان منصور بود و کشتن خویش

ز دید حق بدید اینجای از پیش

2626

عیان منصور بود و جوهر ذات

نمود اینجا همه در عین ذرّات

2727

عیان منصور بود و بس کتب ساخت

همه در دیدن جانان بپرداخت

2828

عیان منصور بود و در بقا شد

ز دید حق نهان انبیا شد

2929

میان جزو و کل بد پیش بین او

که بد در واصلی صاحب یقین او

3030

ز عین وصل حق چون اصل دریافت

طمع از خود برید و وصل دریافت

3131

ز عین وصل او در لامکان شد

بر جانان بکلّی او عیان شد

3232

هر آنکو گاهگاهی عشق بشناخت

چو من چون موم درخورشید بگداخت

3333

چو خورشید حقیقی دیده ام من

ز جانان راز خود بشنیده ام من

3434

چو ذرّه در فنا گشتم چو خورشید

از آن ماندم من اندر عشق جاوید

3535

عیان جاودان اینجا بدیدم

ز حق بینی به کام دل رسیدم

3636

ز جان بگذشتم و جانان شدم کلّ

ز بود خویشتن پنهان شدم کل

3737

حقیقت چیست بیش اندیش بودن

ز خود بگذشتن و با خویش بودن

3838

حقیقت چیست جانان باز دیدن

نمود خویش عین راز دیدن

3939

حقیقت چیست محو جاودانی

که گردی از نمود خویش فانی

4040

سر خود دور نه اندر سرِدار

که تا زان سر تو باشی نیز سردار

4141

سر خود دور نه جان را برافشان

غبار هستی ازدامن بیفشان

4242

سر خود دور نه مانند عطّار

که تا چون او شوی واصل در اسرار

4343

سر خود دور نه بگذر ز هستی

چو گبران میمکن این بت پرستی

4444

سر خود دور نه تا خود ببینی

حقیقت نیز نیک و بد ببینی

4545

سر خود دور نه تا راز یابی

نمود ذات اعیان بازیابی

4646

سر خود دور نه و رخ مگردان

که یابی بیشکی دیدار جانان

4747

سر خود دور نه مانند منصور

کز او شد عالم تحقیق مشهور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

منم یکتا که جمله دستگیرم

بمیرانم تمامت من نمیرم

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 19 - در اظهار کردن قوّت و قدرت و استغناء کل فرماید

اگلی نظم

شبی حلّاج را دیدند در خواب

بریده سر به کف مانند جلّاب

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 21 - حکایت

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور