صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 21 - حکایت

بخش 21 - حکایت

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی حلّاج را دیدند در خواب

بریده سر به کف مانند جلّاب

22

بدو گفتند چونی سر بریده

بگو تا چیست این جام گزیده

33

چنین گفت او که سلطان نکونام

به دست سر بریده میدهد جام

44

کسی این جام معنی میکند نوش

که کردست او سر خود را فراموش

55

کسی را جام معنی پایدارست

که اندر سر بریدن پایدارست

66

کسی این جام معنی نوش دارد

که او گفتار جانان گوش دارد

77

کسی این جام معنی درکشیده‌ست

که چون عطّار خود را سر بریده‌ست

88

کسی این جام معنی خورد اینجا

که بگذشت از خواب و خورد اینجا

99

کسی این جام معنی میخورد او

که جز جانان حقیقت ننگرد او

1010

کسی این جام معنی خورد از دور

که او شد کُل فنا مانند منصور

1111

کسی این جام معنی همچو او خَورد

که باشد همچو مردان صاحب درد

1212

کسی این جام معنی میکند نوش

که آنکس در فنا باشد جهان کوش

1313

اگر این جام معنی میخوری تو

یقین کز هر دوعالم برتری تو

1414

اگر این جام معنی نوش خواهی

بگردن جان دهی در دید شاهی

1515

اگر این جام خواهی کرد تو نوش

ببر سر همچو منصور و تو مخروش

1616

ببر سر تا شوی اینجای سردار

اناالحق زن چو او اندر سرِ دار

1717

طمع چون برگرفتی یار گردی

درون جزو و کل بیدار گردی

1818

چو سر این جا بریدی حق تو باشی

حقیقت در خدا مطلق تو باشی

1919

چو سر این جا بریدی بیشکی تو

عیان بینی یکی اندر یکی تو

2020

چو سر این جا بریدی راز بینی

نمودحق حقیقت بازبینی

2121

چو سر این جا بریدی همچو عطّار

ز دریا جوهرافشانی به یک بار

2222

چو سر این جا بریدی صورت دوست

بدانی و ببینی این همه اوست

2323

چو سر این جا بریدی در شریعت

درست آید ترا عین حقیقت

2424

چو سر این جا بریدی حق ببینی

تو تا عین ابد با او نشینی

2525

چو سر این جا بریدی انبیاوار

تو باشی نقطه پرگار اسرار

2626

حقیقت حق شوی در راه معبود

مرا اینست دائم عین مقصود

2727

حقیقت حق شوی زین حسن فانی

عیان جزو و کل یکسر بدانی

2828

حقیقت حق شوی در جوهر خویش

نمود جملگی برخیزد از پیش

2929

حقیقت حق شوی از بود اللّه

تو باشی در صفات قل هواللّه

3030

حقیقت حق شوی و جان جانان

زبانها را تو باشی جمله گویان

3131

حقیقت حق شوی ای مرد دیندار

ببینی خویشتن را دید دلدار

3232

حقیقت حق شوی و تن نماند

بجز حق هیچ ما و من نماند

3333

حقیقت حق شود اندر صفاتت

کسی دیگر کجا داند ز ذاتت

3434

حقیقت حق شوی و جان تو باشی

حکیم و عالم دیّان تو باشی

3535

حقیقت حق شوی مانند منصور

همه عالم ترا گردد پر از نور

3636

حقیقت حق شوی در لا الهی

چو حاکم باشد و جمله تو شاهی

3737

حقیقت حق شوی در عالم جان

همه جان خود شوی و نیز جانان

3838

حقیقت حق شوی اندر جهان تو

ببردی گوی اللّهی عیان تو

3939

حقیقت حق شوی بی دیدن خَود

نماند پیش تو چه نیک و چه بد

4040

حقیقت حق شوی بازی مکن تو

ز جانان بشنو اکنون این سخن تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خدا شد بیجهت درحق مبرّا

دم اللّه زد وز دید یکتا

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 20 - در توحید صرف و بقای کل فرماید

اگلی نظم

ز خود بگذر که مائی عین مایی

که از دیدار خود ما مینمائی

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 22 - در فنای خود و راه یافتن به مقام حق و موصوف شدن فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور