صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 32 - پسر در قطع علایق این جهان فانی گوید

بخش 32 - پسر در قطع علایق این جهان فانی گوید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

در این دریا همه ترسست و بیمست

عذاب صورت و عین الجحیم است

22

در این دریا همه خوف و رجایست

عذابست و نمودار بلایست

33

در این دریا همه سرگشتگی دان

دل خود زین بلا و رنج و برهان

44

در این دریا تو منشین یکزمان هم

وگرنه گم کنی جان و جهان هم

55

در این دریا که کشتی سرکشیدست

زهر لحظه ز جائی در رسید است

66

چو سرگردانی اندر عین دریا

کجا هرگز رسی در منزل ما

77

ز دریای منت گر قطرهٔ باز

رسد در مغز جان انجام و آغاز

88

شود پیدا و کشتی بشکنی تو

نمود خود بدریا افکنی تو

99

ببینی آن زمان دیدار بیخود

نگنجد پیش تو هر نیک و هر بد

1010

گذر کن چند گویم از حقیقت

نشستی تو به کشتی طبیعت

1111

ز کشتی طبیعت هیچ ناید

در این دریا ترا جز هیچ ناید

1212

در این دریا دری مانند ماهی

که جز آبی در این دریا نخواهی

1313

تو دریائی و بالا دود داری

ببین تو این زمان چه سود داری

1414

تو در آبی و همراهان خسیسند

چگویم چون ترا نی هم جلیسند

1515

تو در آبی و خوابت برده فارغ

بگو تا کی شوی ای طفل بالغ

1616

درون بحر پر مار و نهنگست

تو درخوابی نهات هوش و نه حس است

1717

همه در آب و کشتی شد روانه

چو تیری میشوی سوی نشانه

1818

تو در آبی و خوابت برده بیخود

شدی فارغ ز مکر و دیو و هم دد

1919

ز کشتی بی خبر وز رفتن او

خبر داری تو از آشفتن او

2020

ز کشتی بیخبر حیران بماندی

عجائب زار و سرگردان بماندی

2121

در این دریا اگر موجی برآید

ترا کشتی بیک دم در رباید

2222

زند بر کوه و گردد پاره پاره

بگو تا خود چه خواهی کرد چاره

2323

چو کشتی بر شکست و غرقه گشتی

ببینی عین دریا نیز و کشتی

2424

چو کشتی غرقه شد جمله زیانست

که نامت بعد از این کل بی نشانست

2525

مران کشتی زمانی گوشِ دل دار

که تا با تو چه‌ها گفته‌ست دلدار

2626

مران کشتی زمانی کن توقف

جماعت را نگه میدار از تف

2727

که موج و باد وکشتی درخلافند

در این دریا همه عین گزافند

2828

مران کشتی و فارغ شو زمانی

اگرچه نیست دریا رامکانی

2929

مران کشتی و جوهر را طلب کن

وجود خویشتن عین سبب کن

3030

بهر نوعت که گفتم سرّ اسرار

نخواهی شد تو از این خواب بیدار

3131

میان بحر و کشتی عین خوابی

در این کشتی عجائب میشتابی

3232

همی ترسم که اندر خواب مانی

در این گرداب تن غرقاب مانی

3333

دمی بیدار باش و گوش دل باز

بسوی من کن ای باب سرافراز

3434

تو و این قوم جمله غافلانید

در این دریا عجب بی حاصلانید

3535

تو و این قوم در غرقاب هستید

ز ترس و خوف اندر خواب هستید

3636

میانه من شدم بیدار اینجا

که پاکم از نمود مال اینجا

3737

ندارم هیچ و فارغ در جلالم

نه چون ایشان در اینجا پایمالم

3838

مرادنیا همی یک قطره آبست

که کشتی وجودم در شتابست

3939

برم دنیا و عقبی همچنانست

که شخصی یک نفس در بوستانست

4040

برم دنیا و عقبی هیچ آمد

که چون سر موئی جمله هیچ آمد

4141

برم دنیا و عقبی ناپدید است

که دائم جان جانان کل پدیدست

4242

برم دنیا و عقبی در زوالست

که آن حضرت همه عین کمالست

4343

برم دنیا و عقبی نیست چیزی

نیرزد نزد عاشق یک پشیزی

4444

برم دنیا و عقبی چون خیالست

که بیشک خانهٔ رنج و وبالست

4545

برم دنیا و عقبی محو شد پاک

نه باد و آتش ونی آب و نی خاک

4646

ندیدم جز یکی و در یکیام

خدای پاک بیخود بیشکیام

4747

از این دنیا همه رنج است ومحنت

که در این خانه هم ناز است و دولت

4848

د راین دنیا همه درد و بلایست

در آنجا جملگی عین بقایست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

منم دریای لاهوتی اسرّار

که در دریا شوم من ناپدیدار

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 31 - پسر در اعیان حقیقت کل گوید

اگلی نظم

در این دنیا همه عین غرور است

در اینجا قبض و بسط و ظلم و نورست

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 33 - در بلا و غصّه این جهان فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور