صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 79 - در تقریر کردن شیخ ابوسعید ابوالخیر در تمثیل بدریای معانی و گمشدن دروی مثال قطره فرماید

بخش 79 - در تقریر کردن شیخ ابوسعید ابوالخیر در تمثیل بدریای معانی و گمشدن دروی مثال قطره فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین گفت آن بزرگ پیر اعظم

پناه دین و سلطان معظم

22

بحق محبوب حق عین شریعت

سپهسالار دین شاه حقیقت

33

سلیمان سخن در منطق الطّیر

که آنکس بوسعید است و ابوالخیر

44

ابوالخیر است دائم خیر حق بود

که بُد اینجایگه دیدار معبود

55

یقین دریافت اسرار معانی

که او را بود کل صاحبقرانی

66

یقین ازنور حق بود او نمودار

ز شاهی داشت اینجا زینت و کار

77

همش دنیا همش عقبی فزون بود

حقیقت رهبران را رهنمون بود

88

همش گنج صور هم گنج معنی

ورا بود ای پسر از گنج تقوی

99

چنان رفعت که او اندر جهان دید

کسی دیگر بخواب آن کی توان دید

1010

چنین گفت او که اندر کلّ احوال

نشان بی نشان جستم به سی سال

1111

به سی سال اندر اینجا خوندل من

بخوردم بی نمود آب و گل من

1212

حجابم یک شبی برخواست ازپیش

نگه کردم من اندر جوهر خویش

1313

چو دیدم بحر جستم گم شدم من

چو یک قطره که در قلزم شدم من

1414

نظر کردم درون و هم برونم

حقیقت حق بد اینجا رهنمونم

1515

صفات خویشتن در ذات دیدم

نمود جسم ودل در ذات دیدم

1616

درون کل نظر کردم من ازجان

چو دیدم در حقیقت راز پنهان

1717

یکی دریای بی پایان بدم من

در آندریا عجب غرقه شدم من

1818

نمود ذات دیدم در دل خود

فروماندم میان مشکل خود

1919

عجائب حیرتم در دل فزون شد

ولیکن عشق با من رهنمون شد

2020

دلا دربحر لارفتم ابی خود

ندیدم هیچ آنجا نیک هم بد

2121

نظر کردم همه یکسان نمودم

که من خود در میان واقف نبودم

2222

ندیدم غیر در دریای جانان

شدم از عشق ناپروای جانان

2323

یکی دیدم در آنجاجمله اشیا

ز پنهانی شده در بحر پیدا

2424

همه در بحر موجود ونبُد هیچ

ولیکن در نظر بُد نقش پرپیچ

2525

همه گمگشته بود و حق شده فاش

بهر کسوت نموده روی نقّاش

2626

ز آب بحربنگر هر چه بینی

بکن فهمی اگر صاحب یقینی

2727

همه از آب دریاگشته پیدا

همه در آب حیرانند و شیدا

2828

همه در آب بنگر رخ نموده

ببسته بُد گره خود برگشوده

2929

همه در آب و هم اندر همه جان

نمود سرّخود در بحر جانان

3030

بهر نوعی که میدیدم ز اسرار

نمود شاه بُد آنجا پدیدار

3131

نمود شاه بُد نی غیر دیدم

همه در آب دریا سیر دیدم

3232

همه در آب و فارغ گشته ازآب

فتاده جملگی اندر تب و تاب

3333

همه در آب دریا وصل جویان

بسر در عشق او هر لحظه پویان

3434

همه در بحر آب و گشته غرقاب

همه در آب و گشته طالب آب

3535

صدف را جوهر او درنهادش

در این بحر عیانی داد دادش

3636

صدف دُر داشت جوهر نیز بر سر

شده در راه او بی پا و بی سر

3737

همه گویا دل و خامش دهانان

طلبکار آمده در نزد جانان

3838

همه در آب هم او را طلبکار

زهی قدرت زهی صنع جهاندار

3939

طلبکارند چون جمله بدانی

تو نیز اینجایگه راز نهانی

4040

طلبکارند و آب و جمله جانست

که همچون دوست بی نقش و نشانست

4141

نشان دارند کل در بینشانی

همی جویند حیات جاودانی

4242

تو چون ایشان میان آب غرقی

ولی اینجایگه در دید فرقی

4343

بسی فرقست ازمه تا بماهی

ولی یکسانست نزدیک الهی

4444

بسی فرقست اینجا چون ببینی

ولیکن حق زجمله برگزینی

4545

همه یکرنگ دان در عین دریا

که در دریا شدند این جمله پیدا

4646

ز هر دواصل دارند و وطن آب

ولیکن این معانی زود دریاب

4747

تفاوت از سلوک و خلوت افتاد

که جوهر در صدف سر داد بر باد

4848

بخلوت صبر کرد و شاد بنشست

ز جمله فارغ و آزاد بنشست

4949

سکون کرد و ز ذات کل عیان شد

پس آنگه لایق هر شایگان شد

5050

ببین تا لاجرم اینجا بهایش

چگونه هست مر نور لقایش

5151

فروغش روشنی دل فزاید

شب تاریک ظلمت در رُباید

5252

ز نورست و حقیقت نور باشد

به پیش سالکان مشهور باشد

5353

دُر ارچه اصل آبست هم بغایت

بود از این و آن فرقی تفاوت

5454

تفاوت آمدست اینجای از اصل

ز اصل اینجا بیابی ناگهی وصل

5555

در این دریا توئی اینجا صدف وار

دهان بر بسته و بنشسته ناچار

5656

در این بحر فنا بر بن نشسته

دهان خویش از حسرت ببسته

5757

یکی جوهر درون سینه داری

چو ایشان نیز تو گنجینه داری

5858

عجایب جوهری داری تو نادان

نمیدانی ترا از این چه تاوان

5959

عجائب جوهری داری شب افروز

که شب گردد ز تاب نور آن سوز

6060

عجائب جوهری شاهانه داری

ولیکن در صدف دُردانه داری

6161

ترا این جوهر از هر دو جهان است

درونش جوهری دیگر نهان است

6262

اگر این جوهر اینجا یافتی باز

ترا باشد از آن تمکین و اعزاز

6363

اگر بی جوهر اینجاگه بمانی

چو ماهیدر بُن این چه بمانی

6464

طلب کن جوهر این ذات اینجا

مشو غرقه چنین در عین دریا

6565

طلب کن جوهر بیچون ببین ذات

نمود عین گردون بین در ذات

6666

از این دُرهای معنی زود بگزین

درون هر یکی یک جوهری بین

6767

چنین مستغرق دریا شدستی

که از بودت تو ناپروا شدستی

6868

دمی زین بحر کن آخر نظاره

که اینجا جوهری اندر کناره

6969

شده پیدا صدف با اوست مرده

به پیشِ عینِ جوهر جان سپرده

7070

سپرده جان ودیده روی جوهر

نمود عشق گشته ناگهی دَر

7171

هلاکیّت فتاده مر صدف وار

تو از آن جوهر اینجاگه بکف آر

7272

چو جوهر یافتی بنگر شعاعش

نمود جسم و جان کن بس وداعش

7373

کجا یابی تو اینجا جوهر ذات

که سرگردانی اندر بحر ذرّات

7474

تو در بحریّ و جوهر مینجوئی

بیان چند زر تا چند گوئی

7575

جواهر جوی از دریایِ معنی

اگر هستی ز دل دارای معنی

7676

جواهر جوی همچون پادشاهان

چو جوهر یافتی برگو چو شاهان

7777

خوشا آندم که جوهر باز بینی

وزان هم عزت اندر ناز بینی

7878

ترا جوهر درون جسم و جانست

کنون از چشم صورتگر نهانست

7979

نهانست این همه درجوهر ذات

خروشانند اینجا جمله ذرّات

8080

طلبکارند او را جمله اینجا

بماند جملگی سرگشته اینجا

8181

همه جویای جوهر در همه درج

نمیدانند این جوهر ورا ارج

8282

نداند ارج این جوهر مگر آن

که دریابد حقیقت جان جانان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

همه حق بینی اینجا در یقین باز

یقین بین اوّلین و آخرین باز

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 78 - در حق بینی و آداب بجای آوردن فرماید

اگلی نظم

الا ای جوهر قدسّی یکتای

زمانی زین صدف هین روی بنمای

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 80 - در خطاب کردن با روح القدس و فضایل آن گفتن و عجز و مسکینی آوردن و تسلیم شدن در همه احوال فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور