صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 50 - در معنی ان اللّه خلق ادم فی صورت الرّحمان فرماید

بخش 50 - در معنی ان اللّه خلق ادم فی صورت الرّحمان فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

صفات و ذات با هم خلوتی ساخت

نمود آدم از خود کل بپرداخت

22

صفات عشق و عقل وجان و تن بین

نمود ذرّهها راتن به تن بین

33

که در وی جمع شد در چل صباح آن

نمود عشق در عین رواح آن

44

به پیوستند با هم جمله ذرّات

ز ترکیب عناصر آنچه از ذات

55

نمود آدم اندر دست جانان

نبینی از لعینی راز جانان

66

به قدرت خویشتن پیدا نمود او

همه ذرّات را شیدا نمود او

77

ز عشق و عقل اینجا کارگاهست

ولی دیدار آدم دید شاهست

88

بهشت اینجاست لیکن کس نداند

وگر داند ز ما حیران بماند

99

همه ذرّات عالم عشق جانند

ز ترکیب عناصر جان جانند

1010

نمیداند کسی مر راز جانان

اگرچه دیدهاند ایثار جانان

1111

تو خانه دیدهٔ جانان ندیده

مر آن خورشید را رخشان ندیده

1212

تو خانه دیدهٔ خان خدائی

بگویم فاش تو دید خدائی

1313

تو خانه دیدی و دیوانه گشتی

ز بود خویشتن بیگانه گشتی

1414

درون خانه معشوقست دریاب

زبانت گوش کن جانت در این باب

1515

درون خانه رو و روی جانان

ببین ای بی وفا تو مانده حیران

1616

درون خانه بین و خانه کن حل

بعشق آی و نمود خویش کن سهل

1717

درون خانه دلدارست پنهان

وجود اوست بشنو این سخن هان

1818

درون خانه و بیرون یکی است

بنزدیک محقق بیشکی است

1919

که ره با راه او پیوسته باشد

ولیکن ره بجان پیوسته باشد

2020

چو تو خارج شوی داخل ببینی

چو تو دیوانهٔ عاقل نبینی

2121

بعقل این سر ندانی تا بدانی

که او پیداست درجانت نهانی

2222

گرفته یار تو اینجای در بر

ز گفت حق بحق اینجاست رهبر

2323

ز نحن و اقرب اینجا جان جان بین

بخود پیوسته یار اندر نهان بین

2424

ز نحن اقرب اینجا راز کن فاش

که نقش است این جهان بنگر تو نقاش

2525

چرا بر نقش اینجا غرّه باشی

تو خورشیدی چرا در ذرّه باشی

2626

چرا بر نقش خود واله بماندی

حروف معنی ابجدنخواندی

2727

چرا بر نقش خود مغرور گشتی

از این کل از وصالش دور گشتی

2828

چرا بر نقش خود عاشق شدستی

که حق را تو یقین صادق شدستی

2929

تو هستی در نشان و بی نشانی

کنون جانی و این دم جان جانی

3030

چرا در نقش جانان مینبینی

که چون نقشت شود جانان ببینی

3131

چرا در نقش مغروری چو ابلیس

چرا چندین کنی ای دوست تلبیس

3232

بخود منگر دمی تا عین زحمت

شوی فارغ تو اندر عین رحمت

3333

ز لعنت دور شو رحمت طلب کن

نمود جسم و جان را تو ادب کن

3434

مگو من همچو آدم ربّنا گوی

نمود وصل جانان در وفا جوی

3535

جفای یار بینی تن فرو ده

در این اندیشه جان و تن فرو ده

3636

چو معشوقت درون خانه پیداست

چرا جان ودلت اینجای شیداست

3737

همه در تست و تو در جمله پیدا

شدست اینجایگه عین مصفّا

3838

از آن گفت آدم صافی که بُد صاف

کنون اینجا مزن از خویشتن لاف

3939

چو آدم صاف شو تا پاک باشی

نه نار و ریح و باد و خاک باشی

4040

چو آدم باش عین لامکان تو

گذر کن از زمین و از زمان تو

4141

مشو آلودهٔ دنیای غدّار

مر او را ترک کن اینجا بیکبار

4242

مشو آلودهٔ دنیا و شو پاک

که عین جان توئی منگر بدین خاک

4343

توئی اینجا خلاصه گر بدانی

که دید عالم انسی و جانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

منت حیران و لعنت باز مانده

نمود عشقت اینجا باز خوانده

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 49 - و ایضاً در اسرار شیطان فرماید

اگلی نظم

تو ذاتی در صفات آدم نموده

از آن دم خویشتن این دم نموده

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 51 - در اثبات ذات و دل گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور