صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 28 - سخن گفتن پسر با پدر در عین دریای طریقت و اعیان بهرنوع

بخش 28 - سخن گفتن پسر با پدر در عین دریای طریقت و اعیان بهرنوع

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پسر گفت ای پدر گفتی حقیقت

کجا گنجد حقیقت در طریقت

22

طریقت گوی با من نی ز تحقیق

که تا دریابم از عین تو توفیق

33

کسی هرگز وجود خویش گشتست

چگویم چونکه این سرّی درشتست

44

همه این قوم کشتی مال دارند

کجا اسرار این سرّ پایدارند

55

من اندر بحر شادانم به از تو

نمود عشق خود دیدم چه ازتو

66

تو داری معرفت درجوهر خویش

توئی در عشق خود هم رهبر خویش

77

ولی اسرار من بابا ندانی

همی گویم ترا راز معانی

88

من از کشتی و دریا سیر دارم

پر همّت مثال طیر دارم

99

منم سیمرغ بحر لامکانی

که در من جوهرست و جان جانی

1010

پدر نه من در این دریایم اینجا

که دارم صورتی اینجا هویدا

1111

ولی در نور شرع مصطفایم

ترا اندر شریعت رهنمایم

1212

بتو گفتم نمود خویش ز اوّل

ولی من ماندهام از تو معطّل

1313

من اسرار خود اندر بحر دیدم

حقیقت لطف او در قهر دیدم

1414

مرا اسرار بابا بیشمارست

چو اعجوبات دریا بیشمارست

1515

نظر کردم ز دریای حقیقت

بدانی کیست در کشتی رفیقت

1616

نظر کردم یکی دیدم ز در یا

حقیقت با تو خود را من هویدا

1717

دلیلت بازگویم ای پدر من

که از دریا بکلی درگذر من

1818

ز دریا عین ناپروا بدیدم

درون دل پدر یکتا بدیدم

1919

پدر چون گوش کرد و قصه بشنید

عجائب سرّ اسرار پسر دید

2020

بدو گفت ای دل و جان پدر تو

مرو زینسان ز دید خود بدر تو

2121

منه بالا تو گام خویشتن را

ندیدستی تو کام خویشتن را

2222

پدر اسرار بالا تو مگو هان

که سرگردان شوی مانند کوهان

2323

پدر چون شرع میدانی بقدرت

مکن محو این جمال نور بدرت

2424

بقدر عقل رو مانند کشتی

مکن در حدّ خُردی این درشتی

2525

مگر چیزی که آن بیعقل باشد

که جز بیحرمتی اینجا نباشد

2626

سئوالی کردی و گفتم جوابت

ولیکن اینچنین بینم صوابت

2727

که تو طفلی و راهی میندیدی

بقدر خویش آگاهی ندیدی

2828

حقیقت را کجا باشی خریدار

مشو بی عقل ای بابا خبردار

2929

حقیقت از کجا و تو کجائی

که این دم بین بین پدر کاندر کجائی

3030

در این دریا کجا گنجد حقیقت

همه مالست اسباب شریعت

3131

بسی اینجا در خوف و رجایند

ز حیرت میندانند درکجایند

3232

ز حیرت پای از سر میندانند

کجا گفتارت ای بابا بدانند

3333

تو طفلی این زمان ودر حقیقت

مزن دم جز نمودار شریعت

3434

اگرچه سعی بردم مر ترا من

حقیقت مر ترایم رهنما من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین دارم من از آن پیر خود یاد

کز این معنی او شد جان من شاد

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 27 - در حکایت پدر و پسر و در کشتی نشستن و مقالات ایشان با یکدیگر فرماید

اگلی نظم

بقدر خود نظر میکن نمودت

پدر گفت ای پسر آخر چه بودت

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 29 - پسر در شرح رموز حقیقت در نفس وجان گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور