صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 29 - پسر در شرح رموز حقیقت در نفس وجان گوید

بخش 29 - پسر در شرح رموز حقیقت در نفس وجان گوید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بقدر خود نظر میکن نمودت

پدر گفت ای پسر آخر چه بودت

22

مرا ره گم مکن اینجای بابا

که مسکن دیدهام در عین ماوا

33

در این بحر سعادت راه دیدم

درون بحر دل آگاه دیدم

44

نه طفلم من که دانایم بهرکار

ز حق دارم نمود عشق بسیار

55

چرا تو ره زنی ما را ندانی

وگر دانی پدر حیران بمانی

66

منم در دیدهٔ دریا نمودار

که دادم جوهر دریا بیکبار

77

شمار بحر در کشتی من بین

که در عین گلم دریای من بین

88

ز جمله فانیم وز خویشتن هم

گذشتم من ز بود جان و تن هم

99

ز جمله فارغم وز جمله آزاد

مرا حکمت در این دریا خدا داد

1010

ز حق حق حقیقت باز دیدم

پدر در بحر او اعزاز دیدم

1111

پدر چون عین ذاتم رهنمونست

مرا عقل از عقول تو فزونست

1212

پدر جان منی هم جان جانی

ولیکن ذات من اینجا ندانی

1313

تو کشتی دیدی و من عین دریا

رسیدم در نمود یار یکتا

1414

در این دریا شدم یکتا بدیدم

نمود جوهر الّا بدیدم

1515

در این دریا پدر جسمست کشتی

نظر کن در نمود او بکشتی

1616

در این دریا که اینجا بود جان است

دُر و جوهر در اینجا رایگان است

1717

مرا یک جوهر آمد در نظر باز

که جزو افکندم و کل ازنظر باز

1818

در اول آنچنان میدید گویا

که دید دید او در عشق جویا

1919

پدر پنداشت کآن عین جنونست

نمیدانست کو را رهنمونست

2020

بترسید از پسر گفتا که تن زن

نمیگنجد در اینجا ماو هم من

2121

کجا دیوانگی حاصل نمودی

که پنداری که خود واصل نمودی

2222

پدر خاموش شو ورنه ترا من

دراندازم بسوی بحر روشن

2323

ببردی عقل بابا جان بابا

دراندازم ترا حالی به دریا

2424

زحد شرع پا بیرون نهادی

تو در پیشم در این چندی بزادی

2525

حقیقت میفروشی یا جنونی

نگوید کس ترا کز ذوفنونی

2626

حقیقت ای پدر راه دگر دان

دلت بابا از اینجا بی خبر دان

2727

تو اینجا گر خبر از خود نداری

که در کشتی و در عین بحاری

2828

عجب جائیست بابا عین دریا

که عقل عاقلان کردست شیدا

2929

عجب جائیست در خوف و رجاهم

سزد گر کمترک این سرسرایم

3030

حقیقت می بگو و هم عیان باش

چو بابا در نهاد خود نهان باش

3131

عیان عقل را در پیش میدار

دمادم جان ودل با خویش میدار

3232

ز عقلت کار بگشاید نه از نقل

که نقلست این و نشنیدند از عقل

3333

همه کار جهان ز آثار عقلست

در این جای خطر چه جای نقلست

3434

دل و جانم توئی و رهبر جان

ترا دارم مگو زینسان سخن هان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پسر گفت ای پدر گفتی حقیقت

کجا گنجد حقیقت در طریقت

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 28 - سخن گفتن پسر با پدر در عین دریای طریقت و اعیان بهرنوع

اگلی نظم

پسر گفت ای پدر قول حدیثت

ترا بر من چنین دامی خبیثست

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 30 - پسر در راز معنی و در نوع حقیقت کل گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور