صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 30 - پسر در راز معنی و در نوع حقیقت کل گوید

بخش 30 - پسر در راز معنی و در نوع حقیقت کل گوید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پسر گفت ای پدر قول حدیثت

ترا بر من چنین دامی خبیثست

22

همه در عالم جان عین جانان

توئی در بود من اسرار پنهان

33

منم در عین کشتی بحر اعظم

توئی از دید من اسرار عالم

44

منم با تو درون بحر هستی

پدر در عقل ماندستی ومستی

55

منم از آن صدف درّ یگانه

که خواهم بُد ترا من جاودانه

66

من ای بابا سخن زینسان بگویم

که حق میآرد اندر گفتگویم

77

چرا بابا سخن بیهوده گفتی

که در دیدار خود نادیده سُفتی

88

مرا میسوی دریا گفتی اینجا

که اندازم نکو گفتی در اینجا

99

بسوی بحرم انداز و نظر کن

ز سرّ خود نمود جان خبر کن

1010

مرا در سوی بحر انداز و جان بین

حقیقت در دلم عین العیان بین

1111

مرا در سوی بحر آخر درانداز

مرا از دید خود این لحظه بنواز

1212

مرا در سوی بحر خود زمانی

فکن تا من بخوانم داستانی

1313

مرا در سوی بحر انداز و بگذر

ولی اکنون نهٔ زین ره تو رهبر

1414

پدر من دارم اسرار حقیقت

پدر من دیدم انوار طریقت

1515

پدر جانا منم در روی عالم

که آوردم ز دل سرّ دمادم

1616

منم آن جوهر ذات و صفاتت

پدر تا دانی و مگذر ز ذاتت

1717

ز ذات خود بدان اسرار ما باز

حجاب از پیش دیدارم برانداز

1818

پدر داری سر آن کین زمان تو

بیابی این جهان و آن جهان تو

1919

مرا انداز سوی بحر هستی

مکن چندین تو بر من پیش دستی

2020

نمیگیرد مرا تقلید اینجا

که دیدستم نمود دید اینجا

2121

نخواهم رفت از این دریا برون من

که تا باشم شما را رهنمون من

2222

قضای حق کسی هرگز نداند

وگر داند در اینجا خیره ماند

2323

مرا الهام میگوید که ای باب

که خواهم شد در اینجاگاه غرقاب

2424

مر الهام میگوید که جان شو

برون از عالم کون و مکان شو

2525

مر الهام میگوید که باز آی

گره یکبارگی ازخویش بگشای

2626

مر الهام میگوید در اینجا

که ناپیدا شو اندر عین دریا

2727

مر الهام میگوید که دانی

چرا در کشتی عین صفاتی

2828

مر الهام میگوید که بگذر

درون بحر تا یابی تو جوهر

2929

مر الهام میآید که دیدی

نمود ماجرا تو آرمیدی

3030

مر الهام جانانست امروز

که پیدائیم پنهانست امروز

3131

مر الهام میآید ز دلدار

که کم گردان نمود خود به یک بار

3232

مر الهام میآید که نوری

در این دریای کل صاحب حضوری

3333

مر الهام جانانست در دل

شدم بی عین این گفتار واصل

3434

منم واصل پدر بی عقل در جان

مرا بنموده رخ چون جان جانان

3535

من ار کشتی شکستم صورت خود

که نیکو گویم و دورم من از بد

3636

در این کشتی کجا بینی تو اسرار

که چیزی نیست جز دریا پدیدار

3737

در این دریا منم منصور بنگر

در این عالم منم مشهور بنگر

3838

پدر اسرار من هر دو جهانست

ولی از چشم نامحرم نهانست

3939

پدر اسرار من کلّی صفاتست

مرا دریا نموداری ز ذاتست

4040

تو در دریای ذات من قدم نه

وجود خویش در عین عدم نه

4141

تو در دریای ذات من چنانی

مثال قطره در بحر نهانی

4242

تو در دریای ذات من فتادی

دریغا ای پدر دادی ندادی

4343

تو در دریای ذات من نهانی

نمود گفت من بابا ندانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بقدر خود نظر میکن نمودت

پدر گفت ای پسر آخر چه بودت

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 29 - پسر در شرح رموز حقیقت در نفس وجان گوید

اگلی نظم

منم دریای لاهوتی اسرّار

که در دریا شوم من ناپدیدار

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 31 - پسر در اعیان حقیقت کل گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور