صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 95 - پاسخ دادن پاکباز هاتف غیب را و عجز آوردن او از خودی خود

بخش 95 - پاسخ دادن پاکباز هاتف غیب را و عجز آوردن او از خودی خود

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

در آن دم گفت تو جان جهانی

بکن با من که بیشک میتوانی

22

تو دانائی بهر چیزی که خواهی

کنی بنده که حکم پادشاهی

33

تو داری هیچکس جز تو ندارد

چنین حکم و یقین جز تو که دارد

44

اگر خواهی بسوزانی بیک دم

یقین میدانم اینجا هر دو عالم

55

اگرچه تو بیک دم جمله را پاک

دراندازی میان خون و درخاک

66

نگوید هیچکس کاینجا چه کردی

که درجمله توئی بیشک که فردی

77

نکردم هیچ بد دانای رازی

مرا باید که اینجا چاره سازی

88

رهائی ده مرا از دست خود دوست

که بیزارم کنون من زین رگ و پوست

99

شدم بیزار از جان نیز از دل

که ماندستم در این اندوه مشکل

1010

وصالم شد فراق اینجا بیک دم

نمیخواهم جهان جانم این دم

1111

جهان جان مرا ناید بکاری

مرا باید در اینجا مرد یاری

1212

فناگردان مرا تا جاودانی

نباشم جز که عین بی نشانی

1313

بکش ما را به تیغ هجر بی شک

که تا پنهان شوم ای دوست در یک

1414

مرا ده راه این میخواهم ای جان

تو مسکین خودت اینجا مرنجان

1515

مرنجانم که جانم رهبر تست

تنم افتاده اینک بردرتست

1616

فتاده موج زن در خاک و در خون

دل بیهوش غمخوار است اکنون

1717

میان خاک و خون خوردست اینجا

حقیقت راه گم کردست اینجا

1818

گهی در وصل و گاهی درفراقت

میان خون فتاده ز اشتیاقت

1919

میان خود فتادست و اسیراست

یقین وصل ترا او دستگیر است

2020

میان خود فتادست و فسرده

بمگذارش که گردد زود مرده

2121

بمگذارش چنین حیران فتاده

چنین درعین رسوائی فتاده

2222

شده ای جان ودل در فرقت تو

ندیده اندر اینجا قربت تو

2323

ره قربت نما و وارهانش

ز درگاه خود ای مسکین مرانش

2424

ره قربت نما و دار معذور

ورا از نزد خود مفکن کنون دور

2525

ره قربت نمایش هم برون آر

چنینش خوار و پر آزار مگذار

2626

نظرگاه تو بودست این دل ای دوست

چنین چندین جفا او را نه نیکوست

2727

نظرگاهست او را کن نظاره

حقیقت درد او را جوی چاره

2828

پر از درد است و پرخونست بنگر

برون آور از این خونش تو بر در

2929

برون آور از این خونش که دانی

که دارد او ترا راز نهانی

3030

برون آور ز خویش و کن تو آزاد

مرا او راکن تو یکبار دگر شاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین گفته‌ست اینجا پاکبازی

که میکردم طلب از خویش رازی

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 94 - در حکایت پاکبازی و طلب کردن حقیقت ذات و آوازدادن هاتف آن طالب را فرماید

اگلی نظم

خطاب آمد که بخشیدم دلت را

گشایم من بیک ره مشکلت را

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 96 - در خطاب هاتف غیب پاکباز را و درد او را استماله کردن و دلخوشی فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور