صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 39 - در سلوک شریعت ورزیدن و از حقیقت متمتع شدن فرماید

بخش 39 - در سلوک شریعت ورزیدن و از حقیقت متمتع شدن فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چو راه شرع بسپاری خدائی

تو و او هر دو یکی بی جدائی

2

چو قطره سوی این دریا شود زود

عیان قطره در دریا یکی بود

3

شریعت قطرهٔ تو بحر دارد

کسی شاید که این را پاس دارد

4

که در عین شریعت دوست بیند

حقیقت مغز را در پوست بیند

5

ره شرع محمد(ص) هست آسان

از او باشد منافق خود هراسان

6

ره شرع محمد(ص) رو بحق رس

که جز او مینبینی نیز تو کس

7

ره شرع محمد (ص) کن که دلدار

نماید رخ ترا اینجای اظهار

8

زمانی شرع را از خود مکن دور

که تا تو دم زنی مانند منصور

9

در این دریا ممان و بگذر از وی

مکن سستی بیک دو جام پر می

10

اگر خمخانهها را نوش داری

سزد گر خویشتن با هوش داری

11

مکن بد مستی اندر روی دریا

مشو بیخود درون بحر و دریا

12

چو راهی می ندانی همچو وی تو

مخور مانند وی این جام می تو

13

بقدر خویشتن باید زدن لاف

که گنجشکی نداند رفت در قاف

14

گلیم عجز در سرکش ز حیرت

چو باران بر رخ افشان اشک حسرت

15

که نشناسد به جز حق را حق ای دوست

چه برخیزد از این مشتی رگ و پوست

16

اگر موری ز عالم با عدم شد

بعالم در چه افزود و چه کم شد

17

خدا را جز خدا یک دوست کس نیست

که درخورد خدا هم اوست کس نیست

18

توهم درخورد خود میگوی اسرار

که هر کس را نباشد این چنین کار

19

بمردن اوفتد زینگونه شیوه

کجا این سر بداند مرد لیوه

20

ره حق راه مردانست دریاب

اگر تو میتوانی زود بشتاب

21

ره حق صادقان دریافتندش

سوی آن کل یقین بشتافتندش

22

ره حق عاشقان دیدند درخود

رها کردند بیشک نیک یا بد

23

ره حق در شریعت میتوان یافت

نه در عین طبیعت میتوان یافت

24

ره حق شرع دان و بگذر از فرع

که نور جان شود تابنده در شرع

25

ره حق چون شریعت مینماید

ره شیطان طبیعت مینماید

26

ز شیطان بگذر و رحمان طلب کن

ز جانت بگذر و جانان طلب کن

27

بجز جانان مبین ای دوست زنهار

که او دیدست دید او نگهدار

28

درون بحر جان ران کشتی تن

نگه کن طفل ره منصور روشن

29

که باتو اندر این دریاست گویان

زمانی زو نهٔ اینجا تو پویان

30

تو گر منصور معنی باز بینی

مر او را صاحب این راز بینی

31

گشاید مشکلت ای پیر صورت

رود از طبع و از جانت نفورت

32

نمود مشکلت اینجا گشاید

ره تحقیق او اینجا نماید

33

ولیکن همچو او در عین دریا

ندانی رفت تو ای پیر شیدا

34

چو جان تست پیر و حق جوانست

بهر کسوت که میخواهد عیان است

35

کجا او را شناسی اندرین بحر

که تریاک تو آمد جملگی زهر

36

اگر بود وجودت پاک داری

حقیقت زهر را تریاک داری

37

حقیقت زهر کن تریاک معنی

که تا اینجا تو باشی پاک معنی

38

دمی غایب مشو در هیچ حالی

که تا هر لحظه یابی تو کمالی

39

دمی غائب مشو از دیدن جان

که تا بنماید اینجا روی جانان

40

زیارت غائبی و اوست حاضر

ترا اندر دل و جان اوست ناظر

41

زیارت غائبی و او ترا دید

نمودتست اندر گفت و اشنید

42

چو یارت گم شود در عین دریا

کجا می باز بینی روی او را

43

مگر وقتی که اندر دار باشی

ز ذُلّ خویش برخوردار باشی

44

نمیدانی تو یک حرفی ز اسرار

چگویم با تو من از سّر آن دار

45

که وصف آن نمیآید چنین راست

مگر بینی تو در عین یقین راست

46

بیان یار آسانست پیشت

از آن مرهم نیابد جان ریشت

47

بیان یار بی شرح و بیانست

کسی داند که آنجا جان جانست

48

ز گم کرده اگر آگه نباشی

میان عاقلان ابله تو باشی

49

ز گم کرده اگر یابی خبر باز

ترا پیدا کند انجام و آغاز

50

ز گمکرده دمی باز آی و او بین

بهر چیزی که میبینی نکو بین

51

ترا دلدار اینجا بایدت جست

مشو اندر طلب عنّین و شو چست

52

برو دلدار اینجا جوی و او بین

بدّی او زجان و دل نکو بین

53

از این دریا اگر او را بجوئی

تو با اوئی و اندر گفتگوئی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کنون ای پیر خواهم رفت دریاب

توئی صورت به نزد ما تو بشتاب

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 38 - پسر در اثبات شرع به پیر دانا گوید

اگلی نظم

چو منصور این حقیقت راست برگفت

نمود جوهر اسرار بر سُفت

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 40 - در عیان پسر و اسرار منصور و اجازت از پدر خواستن فرماید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور