صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 89 - در التماس کردن فناء کل حضرت سلطان العارفین از شیخ حسین منصور قدّس اللّه روحهما فرماید

بخش 89 - در التماس کردن فناء کل حضرت سلطان العارفین از شیخ حسین منصور قدّس اللّه روحهما فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

زبان بگشاد و گفت ای راز مطلق

ابر حق میزنی اینجا اناالحق

22

ابر حق میزنی اینجا یقین تو

که هستی اوّلین و آخرین تو

33

ابر حق میزنی دم نی ببازی

که مرد عشق و صاحب درد رازی

44

ابر حق میزنی این دم حقیقت

که بسپردی شریعت بی طبیعت

55

منم واقف ز حالت اندر اینجا

که میبینم ترا من ذات یکتا

66

تو ذاتی این زمان رخ کل نموده

نمود جمله اشیا در ربوده

77

تو ذاتی ای صفاتت لامکانی

حقیقت این جهان و آن جهانی

88

تو ذاتی و نمودی رویم ای جان

مراتو بیشکی اینجا مرنجان

99

بگو اسرار با من این دم ای دوست

حقیقت مغز گردانم همه پوست

1010

که یک سالست تا روی تو در خواب

چنین دیدم مرا امروز دریاب

1111

مرا امروز گردان شاد و خرّم

که بُد در بند جانم بهر این دم

1212

بسی سالست تا اینجا نشستم

بت صورت بمعنی برشکستم

1313

بسی اینجا کشیدستم ریاضت

به بهر رویت ای کان سعادت

1414

بسی اینجا کشیدم رنج بسیار

ز بهر رویت ای خورشید انور

1515

کنونم چارهٔ درد این زمان ساز

که تا سر رشته یابم من کنون باز

1616

دوای درد من کن ای دل و جان

که اینجاگه توئی هم درد و درمان

1717

نظر داری تو اندر درد جانم

تو میدانی یقین راز نهانم

1818

بسی در انتظار رویت ای شاه

نشستم تا برون آئی ز خرگاه

1919

کنون چون آمدی زینجای بیرون

بدیدم رویت ای جان بیچه و چون

2020

چنانم مست کردی تو ز دیدار

که گشتستم بیک ره ناپدیدار

2121

نمیدانم که اکنون در کجایم

ولی دانم که در عین لقایم

2222

لقایت دیدهام ناگاه امروز

مر از دید خود کردی تو پیروز

2323

لقایت دیدهام جان داده بر باد

هزاران جان فدای روی تو باد

2424

چه باشد جان بر جانان یقین تو

نظر کن درد جانم را ببین تو

2525

چنان در درد عشقم جان گرفتار

شدست اینجا ز دیدارت بگفتار

2626

که از اندوه دردت مبتلایم

فتاده در میان صد بلایم

2727

کنون بیشک مرا بیرون تو آری

که اینجا دستگیر و دوستداری

2828

کنون دردم در اینجا کن بدرمان

مرا از درد خود آزاد گردان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی هاتف مر او را داد آواز

که اکّافی نکو گفتی ز آغاز

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 88 - در جواب دادن اکّافی قدّس سره هاتف غیب و اسرارهای نهانی یافتن فرماید

اگلی نظم

جوابش داد آن دم صاحب راز

که اندر عشق ما میسوز و میساز

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 90 - در جواب دادن حسین منصور بایزید را قدّس اللّه روحهما فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور