صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 82 - در نگاه کردن درویش در کواکب و پاسخ دادن ایشان در اسرار نهانی و طلب کردن مقصود فرماید

بخش 82 - در نگاه کردن درویش در کواکب و پاسخ دادن ایشان در اسرار نهانی و طلب کردن مقصود فرماید

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مگر میکرد درویشی نگاهی

در این دریای پر دُرّ الهی

22

کواکب دید جمله در شب افروز

که شب از نور ایشان بود چون روز

33

تو گفتی اختران استادهاندی

زبان با خاکیان بگشاده چندی

44

که هان ای عاقلان هشیار باشید

در این درگاه شب بیدار باشید

55

چرا چندین سر اندر خواب دارید

که تا روز قیامت خواب دارید

66

دل دوریش بیدل در نظاره

ز چشمش درفشان شد بر ستاره

77

خوشش آمد سپهر کوژ رفتار

زبان بگشاد چون بلبل بگفتار

88

که یارب بام زندانت چنین است

که گوئی چون نگارستان چین است

99

ندانم غیر زندانت چسانست

که زندان تو باری بوستانست

1010

تمامت گلشن است ونور اسرار

ولیکن تا سر کل ناپدیدار

1111

همه نور است و عین ذات دانم

ترا چون مصحف آیات دانم

1212

جمال تست اینجا نور تابان

شدم اندر جمال دوست حیران

1313

چگونه من چنین حیران نباشم

ز شوقت جان ودل گریان نباشم

1414

ز سر تا پای نوری و حضوری

ز نزدیکی که هستی دور دوری

1515

تو نزدیکی و با من در میانی

نموده رخ در آیینه نهانی

1616

سمواتی ولیکن عکس ذاتی

شده اعیان صفات اندر صفاتی

1717

چنین فیضی و نوری که تو داری

بهر لحظه که بر عالم بباری

1818

تو جانبخشی و سر تاسر شده ذات

ز نور تست اینجا جمله ذرّات

1919

خوشم میآید اینجادیدن تو

شدم حیران در این گردیدن تو

2020

چنین گردان شده صوفی چرائی

از ایراپای تا سر در صفائی

2121

ز شوق حضرتی حیران و هم مست

ز اوّل تا بآخر گردشی هست

2222

در این گردش که هستی شوق داری

ز نور فیض و رحمت ذوق داری

2323

در این دم ینزل اللّه است تحقیق

مرا اینجا نصیبی بخش و توفیق

2424

در این دم ینزل اللّه است گر اوست

حقیقت مغز گردان مر مرا پوست

2525

در این دم ینزل اللّه است از ذات

مراکن زنده دل با جمله ذرّات

2626

در این دم ینزل اللّه است یکتا

مرا از نور خودگردان تو یکتا

2727

در این دم ینزل اللّه است حاصل

مرا گردان ز یاد دوست واصل

2828

تو آن نوری که هستی اصل اوّل

چرا داری نمود خود معطّل

2929

تو آن نوری که در عین دخانی

تمامت فیض و فضل جاودانی

3030

تو آن نوری که از تو گشت پیدا

سراسرکردهٔ مر اسم اشیاء

3131

ترا پیوسته میبینم اباذات

سراسر عین قرآنست و آیات

3232

ترا پیوسته میبینم ابا حق

توئی جان جهان و نور مطلق

3333

ترا پیوسته میبینم در آن نور

توئی در ذات کل افتاده منشور

3434

تو جان بخشی همه ذرّات عالم

که ریزان کردهٔنورت دمادم

3535

تو جان بخشی و جانان دیدهٔ تو

بسی در عشق او گردیدهٔ تو

3636

تو جان بخشی ودیدستی رخ یار

مرا از دید خود ضایع بمگذار

3737

تو جان بخشی و جانم زنده گردان

مرا چون نور خود تابنده گردان

3838

تو جان بخشی و هستی آیت دوست

ترا دانم در اینجا مغز و هم پوست

3939

ز بود تو چو من نابود بودم

کنون اعیان تو اینجا نمودم

4040

در این شب مرمرا مقصود حاصل

کن اینجا تا شوم از دوست واصل

4141

در این شب مرمرا آزاد گردان

از این زندان دلم را شاد گردان

4242

در این شب قدر دارم از رخ تو

چو خاصه بدر دارم از رخ تو

4343

در این شب قدر دارم وارهانم

رسان با یک نفس در جان جانم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان مدهوش عشق اندر فنا بود

که گوئی آن زمان عین لقا بود

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 81 - درخواب دیدن عاشق که گوش معشوق بدست گرفته و از خواب بیدار شدن و گوش خود را در دست خود دیدن فرماید

اگلی نظم

یکی هاتف مر او را داد آواز

که ای درویش خوش میسوز و میساز

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 83 - در هاتف شب و آواز دادن و رهنمائی کردن مرد درویش را فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور