صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 59 - در دعا کردن آدم در حضرت حق مر فرزندان را و شفیع آوردن پیغامبر علیه السّلام

بخش 59 - در دعا کردن آدم در حضرت حق مر فرزندان را و شفیع آوردن پیغامبر علیه السّلام

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین گفت ای خدای حی رحمان

کریم و قادر و دانا و سبحان

22

خداوند جهان و جان تو باشی

حکیم و قادر و دیّان تو باشی

33

بحق ذات پاکت یا الهی

که تو دانای حالی و تو شاهی

44

بحق این محمد کآدم اینجا

بکن بخشایشی این لحظه او را

55

بحق این محمد خاتم تو

بیامرزی بفضلت آدم تو

66

بیامرزی گناه جمله را پاک

که پیدا کردهٔ ما را تو از خاک

77

بفضلت جمله فرزندانم ای جان

باحمد بخشی ای غفّار سبحان

88

خطاب آمد که آدم خوش دعائی

بکردی اندر اینجا خوش صلائی

99

خوشی صلوات دادی مردعایت

قبول آمد برم این دم دعایت

1010

بیامرزم در آخر من گناهت

بهرجائی ترا بیشک پناهت

1111

ولی آدم ز من بشنو یکی راز

اگر خواهی که باشی جمله اعزاز

1212

همه زان تو است و من تراام

نمودم عزت و عین لقاام

1313

همه زان تو و تو زان مائی

کنون بر جزو و بر کل پادشائی

1414

نظر کن جمله را زان تو کردم

همه درحکم و فرمان تو کردم

1515

ولی این یک شجر اینجا تو منگر

وگرنه بفکنم در عین آذر

1616

تو این گندم مخور تا میتوانی

که مر ما را در این راز نهانی

1717

بود تو آن نمیدانی تو بشنو

ابر اسرار ما آدم تو بگرو

1818

مخور این گندم وآزاد میباش

درون جنّتم دلشاد میباش

1919

مخور این گندم و راز نهان بین

مرا پیوسته تو عین العیان بین

2020

مخور این گندم و باقی بخور تو

همی فرمان شیطان را مبر تو

2121

مخور این گندم و گفتم ترا بین

بجز ما را مبین و شاد بنشین

2222

کنون ای جبرئیل این تخت بردار

بصنع ما تو اندر زیر پردار

2323

بهر جائی که میخواهد دل او

همی بر با مرادش حاصل او

2424

کنم زیرا که من پروردگارم

بفضل خود ورا نیکو بدارم

2525

اگر فرمان برد ما را بتحقیق

دهم من بیشتر آن لحظه توفیق

2626

ایا جبریل او را هرچه خواهد

بده اینجا نیفزود و نکاهد

2727

بحالی جبرئیلش تخت برداشت

ز عزّت آدم اینجا سر برافراشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خطابی کرد آدم کای دل و جان

بگو با من کنون این راز پنهان

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 58 - درخواست کردن آدم از حضرت حق نشان خاتم النبّیین علیه السّلام را

اگلی نظم

بهرجایی روان کز عشق میشد

دمی کآنجای آدم را همی شد

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 60 - بر پرگرفتن جبرئیل(ع)آدم علیه السّلام را و تقریر کردن جنّات عدن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور