صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »جوهرالذات
  3. »دفتر اول
  4. »بخش 60 - بر پرگرفتن جبرئیل(ع)آدم علیه السّلام را و تقریر کردن جنّات عدن

بخش 60 - بر پرگرفتن جبرئیل(ع)آدم علیه السّلام را و تقریر کردن جنّات عدن

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بهرجایی روان کز عشق میشد

دمی کآنجای آدم را همی شد

22

تماشای بهشتش هر زمان بود

که آدم ز آفرینش جان جان بود

33

چو آدم سوی عدن آمد ز شادی

بدو جبریل گفتش یا عبادی

44

ببر فرمان حق بنیوش از من

که قول حق چو خورشیدست روشن

55

مخور تو زین درخت ای آدم و باش

ز عشق او توئی اسرار کل فاش

66

مکن تا شاه باشی جاودانه

وگرگیرد از این حق را بهانه

77

بمانی جاودانه تو گنه کار

شوی عاصی تو اندر حکم جبّار

88

تو را من پند دادم رایگانی

ز حق گفتم ترا باقی تو دانی

99

فرود آمد دلش اینجای آدم

که بد جنات او از عین آدم

1010

بهر جانب همی آب روان دید

معظّم قصرهای رایگان دید

1111

بشد جبرئیل ز آنجا تا بمسکن

گرفت آدم بسوی عدن با من

1212

دلش مستغرق فرمان شه بود

چو آن اسرار از جبریل بشنود

1313

بخود اندیشهٔ میکرد آدم

که با جنات او از عین آن دم

1414

بهر جانب همی آب روان دید

معظّم قصرهای حوریان دید

1515

همه جنّات پر حور و قصورست

زمین و آسمانم غرق نورست

1616

ولی این صورت زیبا در اینجا

بپرسم یک سخن او را در اینجا

1717

چو حق این را برایم آفریدست

ز بهر من در اینجا آوریدست

1818

همه میل دلش در سوی او بود

که حوا پیش چشمش بس نکو بود

1919

همه میل دلش سویش گرفته

بجز او جمله در خاطر گرفته

2020

بجز او در دلش چیزی نگنجید

جهان نزدیک او موئی نسنجید

2121

بحوّا گفت کای جان جهانم

توئی مر نور چشم دیدگانم

2222

بتو روشن شده نور دو دیده

توئی از آفرینش برگزیده

2323

من و تو هر دو دیدار بهشتیم

که از حضرت بدان صورت بهشتیم

2424

من و تو هردو از اعیان اصلیم

دمی خوش کاندر این دم عین وصلیم

2525

من و تو هر دو مانندیم اللّه

که پیدا آمدیم از حضرت شاه

2626

من و تو هر دو دیدار الهیم

کنون بر جزو و بر کل پادشاهیم

2727

کنون خوش باش با ما یک زمانی

که خواهد ماند از ما داستانی

2828

چنین کان مرهمی بینم نهانی

خدا را خوش بود ما را تو دانی

2929

که جز دیدار حق چیز دگر نیست

ترا حوّا از این معنی خبر نیست

3030

کنون ای جان و ای دل نزد من آی

گره از کار من یکباره بگشای

3131

جوابش داد حوّا نیز آن دم

که ای جان جهان و یار آدم

3232

جوابش داد آن دم نیز حوّا

که ای جان جهان کم کن تو غوغا

3333

مرا جانی و تو هم زندگانی

ولی سرّ خدا جمله تو دانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین گفت ای خدای حی رحمان

کریم و قادر و دانا و سبحان

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 59 - در دعا کردن آدم در حضرت حق مر فرزندان را و شفیع آوردن پیغامبر علیه السّلام

اگلی نظم

نمود حق نه چیزی هست بازی

تو این دم در تمامت سرفرازی

عطار»جوهرالذات»دفتر اول»بخش 61 - در نمودار سرّ اعیان کل فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور