صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »هیلاج نامه
  3. »بخش 42 - در نموداری سر توحید حقیقت

بخش 42 - در نموداری سر توحید حقیقت

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حقیقت بایزید آن لحظه بگریست

بدو گفتا چو تو ای جان و دل کیست؟

22

بجز تو کیست اینجا تا به بینم

بجز تو کس نه بد صاحب یقینم

33

بجز تو نیست اینجا در خیالم

زهی جان دلم اندر وصالم

44

بجز تو نیست اینجا رهبر من

توئی چرخ فلک ساز ره من

55

تودارم این زمان و کس ندارم

بجز تو راه پیش و پس ندارم

66

کسی کو جز تو بینم دیده دوزم

ز سر تا پای در آتش بسوزم

77

اگر جز تو به بینم اندرین راه

مرا انداز جانا در بن چاه

88

بجز تو کس نبینم من بعالم

توئی در جسم من اینجا دمادم

99

ترادارم درون در آشنائی

مرا جان و دلی بین خدائی

1010

ترا دارم دل و جانم ز تو شاد

نیارم جز تو من چیز دگر یاد

1111

توئی جان و جهان جان عالم

که میگوئی مرا سرّ دمادم

1212

دمادم راز من گوئی بخود باز

منم گنجشک و تو هستی چو شهباز

1313

حقیقت بود من بود تو باشد

بجز تو دیدم من از چه باشد

1414

همه جانا توئی دگر هبا شد

ز دیدارت ز دید خود فنا شد

1515

خبر یافت آنکه ازخود باز پرداخت

وجودجان خود بهر تو پرداخت

1616

خبر آن یافت کاینجا باز دیده است

بدید اینجا رخ شهباز دیده است

1717

همه جویای وصل تو در این راه

همه گویای وصل تو درین راه

1818

همه چون ذره و تو عین خورشید

وصالت را همی جویند جاوید

1919

وصالت را همی جویند جانا

نه با تو راز میگویند جانا

2020

تو خورشیدی همه اعما بمانده

بصر رفته سوی دنیا بمانده

2121

کجا اعمی به بیند نور خود باز

کز آن شرحی دهد اینجا خبرباز

2222

تو خورشیدی به جز نورم نه بینی

بجز دیدار منصورم نه بینی

2323

تو خورشیدی بگرد چرخ گردان

کواکب در تومحو و مانده حیران

2424

چو خورشید رخت پیداست امروز

از آن این شور و این غوغاست امروز

2525

از آن ذرات اینجا پای کوبانست

که خورشید رخت امروز تابانست

2626

از آن شور است امروز اندر اینجا

که در نه چرخ هم شور است و غوغا

2727

فلک از شور عشقت گشته گردان

دلش از تف تو مانده است گریان

2828

همه مردان اسرار حقیقت

ترا صاحب گرفتند و رفیقت

2929

شد از جان و بجان اینجا نمانند

ابا تو جز بتو چیزی ندانند

3030

کنون استاده نزد صاحب راز

اگر گوئی کنون گردند جانباز

3131

مریدانم همه از جان غلامت

ترا ناپختگان و مانده خامت

3232

همه خامند نزد پختهٔ عشق

زموری کو نشان از تختهٔ عشق

3333

ز موری گوید اینجا هر کسی باز

مگر یابند از تو رشتهٔ باز

3434

توئی سر رشته و ایشان طلبکار

همی سررشتهشان آور پدیدار

3535

چه باشد گر تو این مشتی گدا را

کنی ازوصلت اینجا آشنا را

3636

مر ایشان را ده اینجا روشنائی

ز ظلمت ده رهی در روشنائی

3737

مرا دانی که ازجانت مریدم

غلام ذاتت ار چه بایزیدم

3838

هر آن چیزی که گفتی مر مرا باز

بدانستم یقین ای صاحب راز

3939

مرادیگر سؤالی ماند از تو

که جان و دل یقین شدمست با تو

4040

چنان خواهم که با من راز گوئی

سؤالم در شریعت باز گوئی

4141

چو من با شرع تو در نار وسوزم

ز نور شرع اینجا برفروزم

4242

مرا ازتو همه نور و حضور است

مرا از تو کنون عین حضور است

4343

حقیقت ازتودیدم مستی یار

حقیقت آئی اندر من پدیدار

4444

حقیقت نیست جز تو صاحب شرع

که میدانی حقیقت شرع از فرع

4545

دل اول چون بگفتی مرمرا باز

ز اصل و فرع اینجا صاحب راز

4646

که جان اصلست اینجا راهبر اوست

حقیقت جان جانت هست پردوست

4747

ز جان کردم حقیقت سیردر خویش

حقیقت جان بود از جشم درویش

4848

بنور جانست زنده هرچه دیدم

من از جان اندرین گفت و شنیدم

4949

یقین جانست دیدارت در اینجا

یقین شد کفر وایمانم در اینجا

5050

درین معنی گه گفتی از عیانم

یکی بوده است اینجا جمله دانم

5151

مرا این لحظه وصل دلگشایت

در اینجا شد حقیقت کلکسایت

5252

حقیقت بایزدت اندر اسرار

ترا داند ترا بیند همه یار

5353

توئی هم اصل و هم فرعی همیشه

حقیقت در یقین شرعی همیشه

5454

ترا شرعست اصل شادکامی

که میخواهی در اینجا نیک نامی

5555

حقیقت شرع میگوید بگویم

یکی نکته بود در گفتگویم

5656

مرا ده از برای خود حقیقت

جوابی خوب در راه شریعت

5757

گرامی انبیا همچون تو بردار

در اینجا آمد از بهرت نمودار

5858

دگر گویم جوابی بهر بیچون

که چون پیداست اینجا هفت گردون

5959

حقیقت آسمان و چرخ و افلاک

ز چه پیداست اندر حقّهٔ خاک

6060

دراین معنی بگو تا چیست خورشید

مرا اینست اینجا گاه امید

6161

چو جانان این همه پیدا نموده است

درون این همه غوغا نموده است

6262

بگو تا سرّ رازت باز دانم

نهانی گفته رازت باز دانم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تعالی الله منم منصور حلّاج

همه بر رحمت من گشته محتاج

عطار»هیلاج نامه»بخش 41 - در نموداری سر توحید به هر نوع

اگلی نظم

بدو منصور گفت ای راز دیده

کنون بگشای ای شهباز دیده

عطار»هیلاج نامه»بخش 43 - جواب دادن منصور بایزید را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور