صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »هیلاج نامه
  3. »بخش 43 - جواب دادن منصور بایزید را

بخش 43 - جواب دادن منصور بایزید را

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بدو منصور گفت ای راز دیده

کنون بگشای ای شهباز دیده

22

ز شرعست این بیان اینجا بگویم

ترا راز نهان اینجا بگویم

33

حقیقت انبیا این کوست بردار

در اینجا رفت بیشک تا بریار

44

حقیقت بود عیسی سرافراز

که شد بردارو آنگه شددگر باز

55

بسوی حضرت بیچون ماهان

بسی اینجا نمودم سرّ و برهان

66

چو عیسی پایداری کرد با ما

در اینجا گاه آمد فرد با ما

77

ملامت یافت عیسی از یهودان

که تا شد باز ز اینجا پیش جانان

88

تو میپرسی که من بدبودم اینجا

ابا او زانکه معبودم در اینجا

99

نمودی مینمودم در درونش

در اینجا گاه کردم رهنمونش

1010

چو عیسی از وصال ما خبر یافت

بنزد خویش دنیا مختصر یافت

1111

چنان بگذشت عیسی روح کل شد

از آن اینجای با ما عین دل شد

1212

ز جان بگذشت تا دیدار آمد

ابا ما همچنین بردار آمد

1313

چو از دارش فرستادیم جبریل

مر او را بود با ما سرّ انجیل

1414

بسوی حضرت خود راه دادم

مراو را قرب و عزو جاه دادم

1515

حقیقت چون یقین بشناخت ما را

خود اندر راه کل دریافت ما را

1616

کنون عیسی ابر چرخ است چارم

ز شیبش تا به بالا هست طارم

1717

ز شیبش عین بالا هست جنّات

مر او را دادهایم از نفخهٔ ذات

1818

تمامت عین جانانست اینجا

حقیقت در عیان جانست اینجا

1919

ندانی سر این معنی تو بشنو

حقیقت اینست از مولا و حق شو

2020

یقین جانست عیسی شیخ معظم

سوی دنیا رسیده اندر این دم

2121

تو از عیسی و جان اینجاخبر یاب

توئی در چرخ چارم در نظر یاب

2222

چهارت چرخ سوی شیب و بالا

تو اینجا باز مانده در سوی ما

2323

چو عیسی صاحب اسرار ماشد

حقیقت اول اندر دار ما شد

2424

اگرچه بود اینجا پاکباز او

یقین در عشق آمد بی نیاز او

2525

چنانش پاکبازی بود اینجا

که پیشش پاکبازی بود اینجا

2626

چو اندر پاکبازی گشت آگاه

وصال ما در اینجا یافت آن شاه

2727

وصال ما در اینجا یافت تحقیق

ز سوی حضرت ما یافت توفیق

2828

حقیقت بود عیسی صاحب راز

که شد بردار و گفتم با شما باز

2929

چوجان عیسی بیکدم درفکند او

گشاده بیشکی از بند بند او

3030

حقیقت گشت چون من جوهر پاک

بسوی ذات شد از آب و ازخاک

3131

چو در چارم بیک سوزن باستاد

حقیقت بازماند از آتش و باد

3232

درین ره گر بموئی بازمانی

حقیقت ره بذات ما ندانی

3333

کنون عیسی حقیقت بایزید است

که در وی پایدار کل پدید است

3434

تو عیسی سیرتی ای شیخ عالم

نظر کن عین روح الله این دم

3535

تو در چارم بمانی باز مانده

در این عین فنائی باز مانده

3636

تراتا سوزن عیسی فرو بست

از آن ذات تو با آلانه پیوست

3737

اگرچون من برون آیی تو روشن

تو بندی دل در این معنی بسوزن

3838

نمائی هیچ جائی در افق باز

شوی ذات من آنگاهی سرافراز

3939

درین سوزن بماندی شیخ اکنون

کجا بتوان گذشت از هفت گردون

4040

حقیقت من ز عیسی درگذشتم

بساط نیستی اندر گذشتم

4141

در آن عالم که عیسی آن پدید است

در آنجا هفت گردون ناپدید است

4242

در آنجا هیچ نیست وجملگی هست

ولیکن تا شوی اینجایگه پست

4343

در آن عالم قدم زد همچو منصور

از آن از دار کل افتاد او دور

4444

قدم زد آنگهی کون و مکان دید

نمود خود همه پیغمبران دید

4545

در آن حضرت چو دیدم باز اینجا

درون من یکی شد باز اینجا

4646

حقیقت دامگاه لامکان داشت

بمنقار او نمود جان جان داشت

4747

از آن شهباز را پرواز دیدم

نمودخود بجانان باز دیدم

4848

یکی دیدم در آن حضرت طرایق

یقین من بودمش عین حقایق

4949

همه در چنگل شهباز مانده

همه در عشق صاحب راز مانده

5050

چو راز خود مرا شد فاش اینجا

حقیقت من بُدم نقاش اینجا

5151

منم نقاش مر ذاتی که پیداست

حقیقت عین ذراتی که پیداست

5252

همه در دست من گریان و زارند

همه از شوقم اینجا بیقرارند

5353

همه با من سخن گویند اینجا

ز من هم راز من جویند اینجا

5454

نمودم آنچه بنمودم یقینش

از اینجا گه ربودم من یقینش

5555

چو از صورت برونش آوریدم

شود من من در او اینجا پدیدم

5656

حقیقت جهد باید کرد زین راز

که ماند اینجا بیک سوزن یقین باز

5757

بمانی بایزید اینک تو بشناس

منم عیسی تو این مینوش و خوش باش

5858

اگرمانی بیک سوزن بمانده

تو باشی کمتر از یک زن بمانده

5959

حقیقت وزن صاحب شرع آنست

که عین هستی حق جاودانست

6060

حقیقت عین هستی خداوند

نگه میکن که تا چند است در چند

6161

حقیقت آنچه بینی آفرینش

همه پیدا نگر در عین بینش

6262

از اول آسمان بنگر تو درخویش

حقیقت پردهٔ آورده در پیش

6363

دگر عرش و فلک با مهرو با ماه

درون تست و تو خورشید این راه

6464

تو خورشیدی بجان بنگر حقیقت

بما چشمت بود اندر حقیقت

6565

دگر عرشت دل است و دل در اسرار

از این معنی بود اینجا خبردار

6666

توئی چرخ فلک گردان نموده

ز سرّ ذات تو حیران نموده

6767

فلک اینجا توئی تا چند گردی

فلک شاید که گردی در نوردی

6868

ز عرش دل در اینجا گه نظر کن

درون خویش روح الله خبر کن

6969

اگر چه عرش دل آمده درین راه

حقیقت فرش کل آمد درین راه

7070

اگر از عرش اعظم راز جوئی

که عیسی از چهارم باز جوئی

7171

چو عیسی در درون عرش پیداست

حقیقت عکس او بر فرش پیداست

7272

تو عیسی جوی اینجا بازره گرد

که چون عیسی شوی اندر جهان فرد

7373

همه گفتم سخن ای شیخ دانی

توئی چرخ و فلک عرش نهانی

7474

درون تست پیدا گرچه مایم

ترا این رازها بوده است دایم

7575

در این ره همچو عیسی باش آزاد

ز عشق دوست ده هان جمله بر باد

7676

چو عیسی زنده میرای زنده دل پاک

که تا چون خر نمانی در گل و خاک

7777

چو عیسی گر شوی از خویش بیزار

بمانی زنده دل در حضرت یار

7878

بنور عشق گر عیسی به بینی

ز دید او یقین مولا به بینی

7979

ز عیسی گر خبرداری خبردار

ترا چون او بباید رفت ناچار

8080

خریدار جواهر بایزید است

که اسرار خدائی را بدیده است

8181

خریدار است اینجا جوهر ذات

بدو نازان حقیقت جمله ذرات

8282

حقیقت بایزیدم بازمانده

عجایب مانده اندر راز مانده

8383

سؤال کودکانه کردی از من

ترا اسرار گفتم جمله روشن

8484

اگر عیسی صفت آئی تو بردار

کنم بردارت اینجا از نمودار

8585

اگر بردار ما آیی زمانی

ترا بردار بنمایم عیانی

8686

اگر بردار آیی از دل پاک

چو عیسی جان شود در جسم تو پاک

8787

چو عیسی جان شوی در عالم کل

تو باشی در یقین روح الله کل

8888

منم امروز اندر پایداری

چو عیسی زمان در بیقراری

8989

وصال اندر فراقم دست داده

مرا دلدار جام مست داده

9090

چنان از جام معنی مست گشتم

که در ذات خدا پیوست گشتم

9191

مرا دلدار جامی داد امروز

ز دستش خوردم آن جام دلفروز

9292

حقیقت انبیا و اولیایم

ابا روح الله اینجا آشنایم

9393

خدائی دارم اینجا در یقین من

از آنم در دو عالم پیش بین من

9494

از آنم در حقیقت پیشوائی

که دارم در همه عین خدائی

9595

خدائی یافتم اینجا نهانی

دگر اسرار و انوار معانی

9696

اناالحق یافتم از راز خود باز

منم اینجا حقیقت هم سرافراز

9797

سرافرازم میان عاشقان من

خبر دارم حقیقت واصلان من

9898

ز جانان برخورید امروز اینجا

حقیقت رهبرند امروز اینجا

9999

وصال امروز عین الناس دارند

همه در سوی نور ما شتابند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حقیقت بایزید آن لحظه بگریست

بدو گفتا چو تو ای جان و دل کیست؟

عطار»هیلاج نامه»بخش 42 - در نموداری سر توحید حقیقت

اگلی نظم

چو منصورم حقیقت عین نورم

در اینجا جملگی من نار و نورم

عطار»هیلاج نامه»بخش 44 - در اسرار گفتن منصور بر سر دار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور