صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »هیلاج نامه
  3. »بخش 11 - جواب منصور در خطاب حق سبحانه و تعالی

بخش 11 - جواب منصور در خطاب حق سبحانه و تعالی

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو یارم این پیامم دوش گفته‌ست

در اسرار با ما دوش سفته است

22

نیندیشم من از دست و زبانم

اناالحق آینه شرح و بیانم

33

نیندیشم ز دست و سر به یکبار

ببازم جسم و جان اندر بر یار

44

مرا تا یار آنجا یار باشد

اناالحق دم به دم دیدار باشد

55

حقیقت آنکه جانان گفت با من

ز دستم شد در اینجا راه روشن

66

وگر دانم زبانم راز گوید

اناالحق همچو دستم باز گوید

77

ز سر تا پای من گوئی در آنجا

حقیقت دوست بگرفته‌ست ما را

88

ز سر تا پای من بنگر تو مطلق

که بیشک میزند اینجا اناالحق

99

همه ذرات من حق شد یقین بین

حقیقت نور مطلق شد یقین بین

1010

همه ذرات من جانست امروز

ولیکن بار اعیانست امروز

1111

همه ذرات من در بود بودند

ز حق گفتند و از حق میشنودند

1212

همه ذرات من جان و جهانند

کنون از پرده صورتت جهانند

1313

شب دوشم حقیقت وصل دلدار

نمود و گفت کلی اصل دلدار

1414

شب دوشم همه راز نهان گفت

مرا یکسر یقین اندر بیان گفت

1515

چو خواهد گشت محبوبم به زاری

کنم در عشق شیخا پایداری

1616

چو خواهد گشت محبوبم یقین باز

بگویم راز او با پیش بین باز

1717

بخواهم گفت راز او به یکبار

که خواهد کرد اینجا ناپدیدار

1818

مرا تا او بماند من نمانم

چو بیشک من نمانم او بمانم

1919

حقیقت حق شناسی کرد منصور

به اینجا ناسپاسی کرد منصور

2020

چه باشد حق شناسی جان بدادن

درون جان و دل منت نهادن

2121

دمادم یار می‌آید برِ من

که او آمد حقیقت رهبر من

2222

کنون جانت چو من باشد سخنگوی

از آن برد از سخنگویان سخن گوی

2323

همه گفتارها جان و جهان است

چه گویم گر از این صورت جهانست

2424

نخواهم صورت اینجا گاه دانم

از آن صورت در اینجا در نهانم

2525

چو یار من یقین با صورت آمد

نمود عشق را بی صورت آمد

2626

نماند با من این صورت به آخر

تو بشنو هان ز منصورت به ظاهر

2727

ندارد صورت جانان در اینجا

ولیکن صورت پنهان در اینجا

2828

ندارد صورتی در دید توحید

که یارد مرو را این جایگه دید

2929

که یارد دید جانان بی نشانست

نمود ذات او در جسم و جانست

3030

اگر صورت نبودی او نبودی

نمودی بود بودی و شنودی

3131

سخن او از حقیقت سر اسرار

نگر آنکو در این آمد خبردار

3232

خبر هرگز درین صورت نیابد

حقیقت سر منصورست نیابد

3333

چو صورت رفت ما مانیم و جانان

اگر خواهم بنمائیم جانان

3434

همه در فتنه و ما در بر دوست

حقیقت صورت ما صورت اوست

3535

از این صورت شدم در اصل واصل

حقیقت آمدیم از اصل واصل

3636

منم جان جنید پاک سیرت

یقین میداند این شیخ کبیرت

3737

که من با او ز پیش این راز گفتم

ابا خود کشتن خود باز گفتم

3838

ابا او روز و شب این گفته‌ام من

در اسرار با او سفته‌ام من

3939

ابا او گفته‌ام در ماه و در سال

حقیقت بود خود او را به هر حال

4040

نه چندان بوده‌ام در خدمت او

که او می‌داند اینجا قربت او

4141

که داند بیشکی جز ذات منصور

گدای او بود ذرات منصور

4242

که باشم من که دارالملک شیراز

بر من آمد او از بهر این راز

4343

چه مهمانی کنم من در خور او

که باشد اندر اینجا رهبر او

4444

حقیقت هم سزا و بود باشد

که او در جسم و جان معبود باشد

4545

کنم قربان او پا و سر و دست

که عشق او نباشد از سر دست

4646

کنم قربان او خود را در آنجا

که او از ذات خود بگزید ما را

4747

کنم قربان او خود را حقیقت

که او کل صاحب اسرار شریعت

4848

هزاران جان کنم قربان پایش

به جا آرم در این جاگه وفایش

4949

هزاران جان کنم قربان این دم

که چون او کس ندید از نسل آدم

5050

هزاران جان کنم ایثار اینجا

که من می‌بینمش جانان در اینجا

5151

هزاران جان کنم قربان دیدش

بخاصه در سر گفت و شنیدش

5252

حقیقت شیخ ما را ذات پاکست

دگر صورت فنا گردد چه باکست

5353

مرا کار است با ذاتش در اینجا

که برمی‌خوانم آیاتش در اینجا

5454

مرا کار است با دیدار او کل

که گویم نزد او اسرار او کل

5555

مرا کار است با این پاک اکبر

که هست او سالکان را پیر و رهبر

5656

مرا کار است تا او راز بیند

ز اول تا به آخر باز بیند

5757

جمال کعبهٔ جانست پیدا

حقیقت جان جانانست پیدا

5858

حقیقت کعبهٔ عشاق شیخ است

به معنی و به صورت طاق شیخ است

5959

هزاران کعبه سرگردانِ بودش

حقیقت آفرینش در سجودش

6060

هزاران کعبه سرگردانِ ذاتش

بمانده اندرین عین صفاتش

6161

هزاران دور می‌باید در اسرار

که تا شیخی چنین آید پدیدار

6262

وصال کعبه جانست بیشک

از آن او جان جانانست بیشک

6363

که اصل کعبه باشد اندر اینجا

گشاده بیند او ما را در اینجا

6464

در من زان گشادند از حقیقت

که بسپردم بکل راز شریعت

6565

جنیدا در شریعت کام میران

که خواهد گشت این ترکیب ویران

6666

جنیدا در شریعت بین حقیقت

حقیقت در طبیعت بد شریعت

6767

ره خوف و خطر افتاد دنیا

عجب زیر و زبر افتاد دنیا

6868

تمامت انبیا اینجا هلاکش

کشیدند و شدند در عین آتش

6969

تمامت سالکان کار دیده

شدند اینجا ز عشقش سر بریده

7070

تمامت عارفان در گفت و گویش

تمامت عارفان در جستجویش

7171

همه جانها درین حیرت خرابست

همه دلها از این حسرت کباب است

7272

که داند کاین سپهر کوژ رفتار

چگونه اصل این افتاد در کار

7373

بجز منصور کینجا کار بشناخت

ز عشق دوست بود خویش درباخت

7474

حقیقت شیخ دین اصلم در امروز

ببین بیدست و پا وصلم در امروز

7575

وصال شاه دارد در برابر

منم چون ذره او مانندهٔ خَور

7676

نظر کرده است خور در ذرهٔ خویش

مرا کرده‌ست اینجا غرهٔ خویش

7777

کنون این ذره خورشید است بنگر

حقیقت عین جاوید است بنگر

7878

نباشد مثل این دیگر بیانی

از این خور یاب اندر جان نشانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فناگرداند زین ره شیخ جان بین

درون جان و دل عین عیان بین

عطار»هیلاج نامه»بخش 10 - در فنا و در یافتن بقای کل فرماید

اگلی نظم

جنیدا آفتاب جان عیان بین

در آن خورشید کل عین عیان بین

عطار»هیلاج نامه»بخش 12 - در نموداری اعیان و خورشید جان فرماید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور