صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش سیزدهم
  4. »(4) حکایت پیمبر در شب معراج

(4) حکایت پیمبر در شب معراج

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

پیمبر در شب معراج ناگاه

یکی دریای اعظم دید در راه

2

ملایک گردِ آن استاده خَیلی

گشاده هر یکی از دیده سَیلی

3

پیمبر گفت ای پاکان بیکبار

چرا گرئید پیوسته چنین زار

4

ز غیب الغیب چون فرمان بدادند

زبان در پیشِ پیغامبر گشادند

5

کز آنگه باز کین گردون خمیدست

خدا از نور ما را آفریدست

6

وز آنگه باز می‌گرئیم از آنگاه

بقومی ز امّتت کایشان درین راه

7

چنان دانند و در باری نباشند

که درکارند و در کاری نباشند

8

ندانند و ز پنداری که دارند

دران پندار عمری می‌گذرانند

9

بدین نقدی که تو داری و دانی

چگونه می‌کنی بازارگانی

10

اگر بودی غم دینت زمانی

نبودی هر دمت در دین زیانی

11

بکن کاری که اینجا مردِ کاری

که چون آنجا رَوی در زیرِ باری

12

دریغا سودِ بسیارت زیان شد

که راهت محو گشت و کاروان شد

13

دریغا عمرِ خود بر باد دادی

نه نیکو عمرِ خود را داد دادی

14

دگر از حق چه خواهی زندگانی

که قدر این قدر هم می‌ندانی

15

کسی کو قدرِ یک جَو عمر نشناخت

بگنجی عمر نتواند سرافراخت

16

مده بر باد عمرت رایگانی

که بر بادست عمر و زندگانی

17

چنین عمری که گر خواهی زمانی

کسی نفروشدت هرگز بجانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مگر شد آشکارا قحط سالی

به پیش خلق آمد تنگ حالی

عطار»الهی نامه»بخش سیزدهم»(3) حکایت قحط و جواب دادن طاوس

اگلی نظم

حریصی در میان مست و هشیار

بسی جان کند و هم کوشید بسیار

عطار»الهی نامه»بخش سیزدهم»(5) حکایت مرد حریص و ملک الموت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور