صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش هفدهم
  4. »(7) حکایت آن پیر که دختر جوان خواست

(7) حکایت آن پیر که دختر جوان خواست

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مگر پیری یکی دختر جوان خواست

نیامد کار این با کارِ آن راست

22

به‌خود می‌خواندش بهر بوسه آن پیر

نمی‌‌آمیخت با او چون مَی و شیر

33

رفیقی داشت پیر سال خورده

بدو گفت ای بسی تیمار برده

44

بگو تا حالِ تو با زن چه گونه‌ست

تو پیر و او جوان‌، این باژگونه ست

55

چنین گفت او که گمراهم من از وی

که هر ساعت که بوسی خواهم از وی

66

مرا گوید ندارم موی تو دوست

که پنبه در دهان ِ مرده نیکوست

77

چو تو در بوسه آیی هر زمانم

نهی چون پنبه موی اندر دهانم

88

برَو پنبه خوشی از گوش برکش

که پنبه گرد موی تو ترا خوش

99

مگر پنبه ز گوشت برکشیدی

که موی خویش همچون پنبه دیدی

1010

ازان پشتت به پیری چون کمان شد

که چون تیر از گناهت سرگران شد

1111

ز حق پیش از اجل بیداری‌یی خواه

چو مست غفلتی هشیاری‌یی خواه

1212

برافشان هرچه داری همچو مردان

چه سازی چون زنان با چرخ گردان‌؟

1313

اگر داری گِل اندر سر چه شویی

سرت در گل نخواهد ریخت گویی؟

1414

حجابت از تن ویرانه بردار

طبق‌پوش از طبق مردانه بردار

1515

که تا ویرانه جای شرک و علت

شود معمورهٔ دین، اینت دولت

1616

اگر در شرک میری‌، وای بر تو

که خون گریند سر تا پای بر تو

1717

کسی عمری در ایمان ره سپرده

در آخر، چون بوَد، کافر بمرده‌؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اُسامه گفت سیّد داد فرمان

که بوبکر و عمر را پیشِ من خوان

عطار»الهی نامه»بخش هفدهم»(6) حکایت جهاز فاطمه رضی الله عنها

اگلی نظم

شبی در خواب دید آن مردِ مشتاق

که بس گریانستی بوبکر ورّاق

عطار»الهی نامه»بخش هفدهم»(8) حکایت آن درویش با ابوبکر ورّاق

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور