صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش بیست و دوم
  4. »(5) حکایت یوسف علیه السلام و نظر کردن او در آینه

(5) حکایت یوسف علیه السلام و نظر کردن او در آینه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مگر یوسف در آئینه نگه کرد

بسی تحسین آن روی چو مه کرد

22

ولی آئینه پنداشت، اینت نااهل

که او را می‌کند تحسین، زهی جهل

33

چه گر یوسف جمال تهنیت داشت

ولی آئینه جای تعزیت داشت

44

اگر معشوق آئینه ندیدی

جمال خود معائینه ندیدی

55

وگر برخاستی آئینه از راه

که گشتی از جمال خویش آگاه

66

وگر یوسف جمال خود بدیدی

ترنج و دست را بر هم بُریدی

77

چو روی او عیان او نمی‌شد

ز عشق خویش جان او نمی‌شد

88

چو هم در خود نظر کردن نبودش

ز عشق خویش خون خوردن نبودش

99

ولی گر دیگری نظاره کردی

ترنج و دست را یک پاره کردی

1010

ترا گر یوسف محبوب باید

نخستت دیدهٔ یعقوب باید

1111

که تا آئینه‌ات زیبا نماید

جمال خویشتن پیدا نماید

1212

جمال خویش را برقع برانداخت

ز آدم خویش را آئینهٔ ساخت

1313

چو روی خود در آئینه عیان دید

جمال بی نشانی در نشان دید

1414

جمال خویش را تحسین بسی کرد

مبر آن ظن که تحسین کسی کرد

1515

اگر یک آدمی زاد از خیالی

نهد خود را لقب صاحب جمالی

1616

چو آن آئینه در عین غلط ماند

ز نقش دایره بیرونِ خط ماند

1717

اگر صد قرن در خلوت نشینی

که تا تو روی خود بینی نه بینی

1818

کسی دیدی که روی خویش دیدست؟

کسی نشنید کین سِر کس شنیدست

1919

اگر عکسی در آئینه به بینی

کجا رویت هر آئینه به بینی

2020

چو روی تو نه باقیست و نه فانی

چگونه روی خود دیدن توانی

2121

چو ممکن نیست روی خویش دیدن

بجز آئینهٔ در پیش دیدن

2222

مکن زنهار پیش آینه آه

که تاتیره نه بینی روی چون ماه

2323

دم سردت درون جان نگه دار

چو غوّاصان نَفَس پنهان نگه دار

2424

اگر یک ذرّه در خود پیچ یابی

همی آن عکس خود را هیچ یابی

2525

نه مُرده باش نه خفته نه بیدار

همی اصلا مباش این یاد می‌دار

2626

تو داری آنچه می‌جوئی در آفاق

تو گم شو تا بیابی همچو عشّاق

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زنی آورد طفلی را ببازار

ز مادر گم شد و بگریست بسیار

عطار»الهی نامه»بخش بیست و دوم»(4) حکایت آن طفل که با مادر ببازار آمد و گم شد

اگلی نظم

به پیش پاک بازان دلفروز

چنین گفت احمد غزّال یک روز

عطار»الهی نامه»بخش بیست و دوم»(6) حکایت احمد غزالی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور