صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش بیست و دوم
  4. »(4) حکایت آن طفل که با مادر ببازار آمد و گم شد

(4) حکایت آن طفل که با مادر ببازار آمد و گم شد

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

زنی آورد طفلی را ببازار

ز مادر گم شد و بگریست بسیار

2

زمانی خاک بر سر زود می‌ریخت

زمانی اشک خون آلود می‌ریخت

3

چو می‌دیدند غرق خون و خاکش

بترسیدند از بیم هلاکش

4

بدو گفتند مادر را چه نامست

بگو، گفتا ندانم کوکدامست

5

بدو گفتند بس دیوانهٔ تو

کجاست آخر، نگوئی، خانهٔ تو؟

6

چنین گفت آن بچه افتاده گمراه

که یک ذرّه نَیَم زان خانه آگاه

7

بدو گفتند نام آن محلّت

بگو تا فارغ آئی زین مذلت

8

چنین گفت او که پر دردست جانم

که نام آن محلت هم ندانم

9

بدو گفتند پس با تو چه سازیم

که تو می‌سوزی و ما می‌گدازیم

10

چنین گفت او که من سرگشتهٔ راه

نیم از مادر و از نامش آگاه

11

محلّت می‌ندانم خانه هم نیز

بجز مادر نمی‌دانم دگر چیز

12

من این دانم چنین در مانده بی کس

که اینجا مادرم می‌باید و بس

13

من این دانم که پر خونست جانم

که مادر بایدم دیگر ندانم

14

اگر تو مرد صاحب درد گردی

حریم وصل را در خورد گردی

15

ولی چون تو ننوشی خون عَلَی الحَق

نه بینی در جهان مطلوب مطلق

16

ولی تو تو نهٔ تو عکس اوئی

ازان تو هم جمیل و هم نکوئی

17

اگرچه تو نکوئی ای نکوبین

چو تو عکسی، نهٔ خود، آن او بین

18

به بین احوال خود تا بر چه سانست

نه نیکوئی تو، او نیکونهانست

19

تو خود را منگر و این جان و تن را

نهاد او نگر نه خویشتن را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی پرسید ازان دیوانه مردی

که چه بوَد درد چون داری تو دردی؟

عطار»الهی نامه»بخش بیست و دوم»(3) حکایت آن دیوانه که ازو پرسیدند که درد چیست

اگلی نظم

مگر یوسف در آئینه نگه کرد

بسی تحسین آن روی چو مه کرد

عطار»الهی نامه»بخش بیست و دوم»(5) حکایت یوسف علیه السلام و نظر کردن او در آینه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور