صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش سوم
  4. »(3) حکایت ترسا بچه

(3) حکایت ترسا بچه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

یکی ترسای تاجر بود پر سیم

که او را خواجگی بودی در اقلیم

2

یکی زیبا پسر او را چنان بود

که آن ترسا بچه شمع جهان بود

3

بنفشه زلف مشک افشان ازو یافت

گل نازک لب خندان ازو یافت

4

نقابش چون ز رخ باز اوفتادی

بشب در روز آغاز اوفتادی

5

چو شست زلف مشکین تار بستی

همه عشّاق را زنّار بستی

6

ز بس کژی که زلف او نمودش

سر یک راستی هرگز نبودش

7

چو کردی حرب مژگانش بحربه

فرو دادی دو گیتی را دو ضربه

8

چو ابرویش بزه کردی کمان را

ز تیرش بیم جان بودی جهان را

9

شکر پاشیدن از لب مذهبش بود

که دارالملک شیرینی لبش بود

10

کنار عاشقان از لعل خندانش

چو دریائی شده از دُرِّ دندانش

11

مگر بیمار شد آن زندگانی

بمُرد القصّه در روز جوانی

12

پدر از درد او می‌کُشت خود را

بدر افکند هم جان هم خرد را

13

به آخر چون بشُست و کرد پاکش

مسلمان گشت و بُرد آنگه بخاکش

14

چنین گفت او که گشت امروز ما را

ز مرگ این پسر دین آشکارا

15

که البتّه خدا را نیست فرزند

مبرّاست از زن و از خویش و پیوند

16

که گر او را یکی فرزند بودی

بداغ من کجا خُرسند بودی

17

بدانستم که جز بی‌علّتی نیست

کسی کو نیست مؤمن دولتی نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جهان صدق شیخ گورگانی

که قطب وقت خود بود از معانی

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(2) حکایت شیخ گرگانی با گربه

اگلی نظم

یکی پیری چو ماهی یک پسر داشت

که با روی نکو خُلق و هنر داشت

عطار»الهی نامه»بخش سوم»(4) حکایت پیر که پسر صاحب جمال داشت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور