صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »بخش نهم
  4. »(12) حکایت گناه کار روز محشر

(12) حکایت گناه کار روز محشر

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین نقلی درستست از پیمبر

که حق گوید بشخصی روز محشر

22

که ای بنده بیا و نامه برخوان

که تا چه کردهٔ عمری فراوان

33

چو بنده نامه برخواند سراسر

نه بیند جز معاصی چیز دیگر

44

چو در نامه نه بیند جز سیاهی

زبان بگشاید و گوید الهی

55

بدوزخ می‌روم زین عمر تاوان

حقش گوید که پشت نامه برخوان

66

چو پشت نامه برخواند بیکبار

چنان یابد نوشته آخر کار

77

بتوبه در پشیمان گشته باشد

همه دردیش درمان گشته باشد

88

بجای هر بدی دانندهٔ راز

بداده باشدش ده نیکوئی باز

99

بدی را چون پشیمان گشته باشد

خدا ده نیکوئی بنوشته باشد

1010

چو بنده آن ببیند شاد گردد

زهی بنده که چون آزاد گردد

1111

بحق گوید که ای قیّومِ مطلق

ندیدم ازکرام الکاتبین حق

1212

که من دارم گنه زین بیش بسیار

که ننوشتند بر من آن دو هشیار

1313

بگو کان بر من مسکین نوشتند

مگر آن می‌ستردند این نوشتند

1414

که تا چندان که بد کردم ز آغاز

بهر یک ده نکوئی می‌دهی باز

1515

اگر چه من گناه آلود مردم

ز فضلت بر گناهان سود کردم

1616

پیمبر از چنین گفتار و کردار

بخندید و شدش دندان پدیدار

1717

پس آنگه گفت ای دارندهٔ پاک

زهی گستاخی آخر از کفی خاک

1818

ز سرّی کان میان جان پاکست

اگرآگه شوی بیم هلاکست

1919

که می‌داند که این سر عجب چیست

چنین سری عجایب را سبب چیست

2020

ترا در پیش چندین پیچ پیچی

نه زان آمد که یعنی هیچ هیچی

2121

ولی این جمله زان افتاد در راه

که تا از خویش گردی بو که آگاه

2222

چو تو معشوق بودی او چنان کرد

که از چشم خود و خلقت نهان کرد

2323

هزاران پردهٔ اسباب بنهاد

درون جمله تختِ خواب بنهاد

2424

تو با معشوق زیر پرده بر تخت

توانی خفت بی غیری زهی بخت

2525

چو نتوان دید سر تا پای معشوق

چنین بهتر که باشد جای معشوق

2626

که جلوه دادن معشوق هرگز

مسلَّم نیست پنهان باید از عز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین کرد آن قوی جان نکو عقل

ز خواجه بوعلی فارمد نقل

عطار»الهی نامه»بخش نهم»(11) حکایت ابوعلی فارمدی

اگلی نظم

مگر سلطان دین محمود پیروز

سپه را خواست دادن عرض یک روز

عطار»الهی نامه»بخش نهم»(13) حکایت سلطان محمود و عرض سپاه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور