صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »آغاز کتاب
  4. »در فضیلت صدیق رضی الله عنه

در فضیلت صدیق رضی الله عنه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سر مردان دین صدیق اکبر

امام صادق و سالار سرور

22

مهین رحمت مهدات او بود

که در دین سابق خیرات او بود

33

شب خلوت قرین ویار غارست

نثار راهش اوّل چل هزارست

44

بدین بوبکر چون کردست آغاز

بدو گردد همه اجر جهان باز

55

ازان ایمان او در اصل خلقت

همی چربد بر ایمانها ز سبقت

66

مگر او درد دندان داشت ده سال

پیمبر را نکرد آگه ازان حال

77

چو حق گفت آن پیمبر را بتحقیق

بدو گفت ای جهان حلم صدیق

88

چرا با من نکردی این حکایت

ز حق گفتا نکو نبود شکایت

99

کسی کو دین حق زین سان نگه داشت

بسرّ جان او جز حق که ره داشت

1010

همیشه بود سنگی در دهانش

که تاگوهر نیفشاند زبانش

1111

میان سنگ در گوهر شنیدم

ولی سنگی بگوهر در ندیدم

1212

چنان مستغرق حق بود جانش

که کم رفتی حدیثی بر زبانش

1313

چو جانش بود مشغول اندر آیة

ازو هجده حدیث آمد روایة

1414

سزد عالم اگر هجده هزارست

که آن هجده حدیثش یادگارست

1515

حدیث او چو اصل عالم افتاد

براهین حدوثش محکم افتاد

1616

ببین تا او چه عقل و چه بصر داشت

که از آبستن و طفلی خبر داشت

1717

چو نابینای عاجز را دعا کرد

به بینائیش حق حاجت روا کرد

1818

نفس هرگز در افزونی نمی‌زد

که دم جز در اقیلونی نمی‌زد

1919

چو هنگام وفات آمد فرازش

به پیش مصطفی بردند بازش

2020

ز صدیق آن کلید عالم راز

درش بگشاد و قفل از پرده شد باز

2121

ز شوقش قفل چون زنجیر بگسست

باستقبال او پرده برون جست

2222

کسی کاهن بصدقش مومن آید

دل خصمش چرا چون آهن آید

2323

چو شد قفل از سر صدقش سرانداز

چرا قفل دل خصمش نشد باز

2424

چو اصحاب اندر آن مشهد رسیدند

فرو برده یکی خاکش بدیدند

2525

کسی کو در گزید مار یارست

توان گفتن که این کس یار غارست

2626

چو پیغامبر ابوبکر و عمر را

بصر خواند این یک و سمع آن دگر را

2727

نبی چون هر دو را سمع و بصر خواند

کسی کین دو ندارد کور و کر ماند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بأکافی یکی گفت ای سرافراز

ز معراج نبی رمزی بگو باز

عطار»الهی نامه»آغاز کتاب»حکایت

اگلی نظم

امام مطلق و شمع دو عالم

امیرالمؤمنین فاروق اعظم

عطار»الهی نامه»آغاز کتاب»در فضیلت فاروق رضی الله عنه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور