صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »آغاز کتاب
  4. »در فضیلت فاروق رضی الله عنه

در فضیلت فاروق رضی الله عنه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

امام مطلق و شمع دو عالم

امیرالمؤمنین فاروق اعظم

22

چو حق را وفق نام او کلامست

ز فرقانست فاروق این تمامست

33

دلش چون دید حق را درحرمگاه

بدل پیوست عین عدل آنگاه

44

چو عین عدل ودل افتاد با هم

ز عدلش موج زن شد هر دو عالم

55

چو در دربست جاویدان ستم را

گشاد از عدل خود ملک عجم را

66

عرب از وی قوی شد اول کار

همه خلق عجم زو گشت دین دار

77

چو آهن گشت از صلبی او موم

گشاده کرد قفل رومی روم

88

دو پیراهن چنان خصم تنش بود

که در اسلام یک پیراهنش بود

99

چو در دین آمد او یک پیرهن داشت

چو آن یک برکشید این یک کفن داشت

1010

ز بس کو پاره بر آن پیرهن دوخت

رسید آنجا که دلق هفده من دوخت

1111

ز بار هفده او را آشکاره

رسد هجده هزارش پاره پاره

1212

چو شد هجده هزارش گرد بر پاس

چرا از هفده من پوشید کرباس

1313

چو آن یک پیرهن سامان اوداشت

حلاوة لاجرم ایمان او داشت

1414

نکیر و منکر از مردی و زورش

نیارستند گشتن گرد گورش

1515

چو باشد محتسب فاروق عالی

نگردد هیچ منکر در حوالی

1616

چو باشد محتسب در امر معروف

به نهی منکر آید نیز موصوف

1717

پیمبر چشم خود خواندش زهی قدر

چراغ خلد هم گفتش زهی صدر

1818

چراغش کرده شرق و غرب روشن

که نه شرقیست ونه غربیش روغن

1919

چو او چشم و چراغ آمد ز درگاه

تو بی چشم و چراغش چون روی راه

2020

اگر نبود ترا چشم و چراغی

ز گلخن فرق نتوان کرد باغی

2121

ترا پیوسته چشم خویش باید

چراغی نیز دایم پیش باید

2222

که گر نبود چراغ و چشم در راه

ندانی چاه از ره راه از چاه

2323

تو بی این هر دو گر در راه افتی

ز کوری عقابت درچاه افتی

2424

چو او از مصطفی چشمی چنان یافت

زبانش نطق جبّار جهان یافت

2525

گر از کوران نه‌ای تو هوش می‌دار

چنین چشم و زبان را گوش می‌دار

2626

کسی کان نور نبود در دماغش

بهشتی گر بود نبود چراغش

2727

چراغ چرخ خورشید منیرست

چراغ خلد فاروق کبیرست

2828

ز نفخ صور فردا جاودانی

فرو میرد چراغ آسمانی

2929

ولیکن این چراغ جنّت افروز

بود رخشنده‌تر از نور هر روز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سر مردان دین صدیق اکبر

امام صادق و سالار سرور

عطار»الهی نامه»آغاز کتاب»در فضیلت صدیق رضی الله عنه

اگلی نظم

اساسی کز حیا ایمان نهادست

امیرالمؤمنین عثمان نهادست

عطار»الهی نامه»آغاز کتاب»در فضیلت ذی النورین رضی الله عنه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور