صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عطار
  2. »الهی نامه
  3. »آغاز کتاب
  4. »در فضیلت فاروق رضی الله عنه

در فضیلت فاروق رضی الله عنه

شاعر: عطار

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

امام مطلق و شمع دو عالم

امیرالمؤمنین فاروق اعظم

2

چو حق را وفق نام او کلامست

ز فرقانست فاروق این تمامست

3

دلش چون دید حق را درحرمگاه

بدل پیوست عین عدل آنگاه

4

چو عین عدل ودل افتاد با هم

ز عدلش موج زن شد هر دو عالم

5

چو در دربست جاویدان ستم را

گشاد از عدل خود ملک عجم را

6

عرب از وی قوی شد اول کار

همه خلق عجم زو گشت دین دار

7

چو آهن گشت از صلبی او موم

گشاده کرد قفل رومی روم

8

دو پیراهن چنان خصم تنش بود

که در اسلام یک پیراهنش بود

9

چو در دین آمد او یک پیرهن داشت

چو آن یک برکشید این یک کفن داشت

10

ز بس کو پاره بر آن پیرهن دوخت

رسید آنجا که دلق هفده من دوخت

11

ز بار هفده او را آشکاره

رسد هجده هزارش پاره پاره

12

چو شد هجده هزارش گرد بر پاس

چرا از هفده من پوشید کرباس

13

چو آن یک پیرهن سامان اوداشت

حلاوة لاجرم ایمان او داشت

14

نکیر و منکر از مردی و زورش

نیارستند گشتن گرد گورش

15

چو باشد محتسب فاروق عالی

نگردد هیچ منکر در حوالی

16

چو باشد محتسب در امر معروف

به نهی منکر آید نیز موصوف

17

پیمبر چشم خود خواندش زهی قدر

چراغ خلد هم گفتش زهی صدر

18

چراغش کرده شرق و غرب روشن

که نه شرقیست ونه غربیش روغن

19

چو او چشم و چراغ آمد ز درگاه

تو بی چشم و چراغش چون روی راه

20

اگر نبود ترا چشم و چراغی

ز گلخن فرق نتوان کرد باغی

21

ترا پیوسته چشم خویش باید

چراغی نیز دایم پیش باید

22

که گر نبود چراغ و چشم در راه

ندانی چاه از ره راه از چاه

23

تو بی این هر دو گر در راه افتی

ز کوری عقابت درچاه افتی

24

چو او از مصطفی چشمی چنان یافت

زبانش نطق جبّار جهان یافت

25

گر از کوران نه‌ای تو هوش می‌دار

چنین چشم و زبان را گوش می‌دار

26

کسی کان نور نبود در دماغش

بهشتی گر بود نبود چراغش

27

چراغ چرخ خورشید منیرست

چراغ خلد فاروق کبیرست

28

ز نفخ صور فردا جاودانی

فرو میرد چراغ آسمانی

29

ولیکن این چراغ جنّت افروز

بود رخشنده‌تر از نور هر روز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سر مردان دین صدیق اکبر

امام صادق و سالار سرور

عطار»الهی نامه»آغاز کتاب»در فضیلت صدیق رضی الله عنه

اگلی نظم

اساسی کز حیا ایمان نهادست

امیرالمؤمنین عثمان نهادست

عطار»الهی نامه»آغاز کتاب»در فضیلت ذی النورین رضی الله عنه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور